Author: Naj
•T.me/kaisooficology*تمرین رقص لاوشات*
-حرکت بعدی ۱ ۲ ۳
جونگین خودش رو کشید کنار و به تمرین هیونگ عزیزش نگاه میکرد. اون انحنای کمر، اون حرکت باسنش... نه سرش رو تکون داد تا این فکرا رو سریع از خودش دور کنه ولی چطور میتونست؟ فکرش رو متوقف کنه، آیا حرکات هیونگشم متوقف میشد؟
+جونگین چرا اونجا ایستادی؟
-هیچی هیونگ میخوام برم دستشویی
کیونگسو یکم فکر کرد، اون که حالش خوب بود و داشت با بچه ها میخندید، چرا اینطوری شد؟
+بچه ها من میرم دستشویی شما ادامه بدین
خندش گرفته بود، بعد از اینهمه سال بازم جونگین رو نمیتونست پیش بینی کنه
-هی جونگین اینجایی؟
چرا اینجا نیست مگه نگفت میره دستشویی، شاید کمرش درد گرفته رفته اتاق استراحت؟
-آهه...
+جونگ؟ تو توی دستشویی داری چیکار میکنی؟
جونگین جلوی دهنش رو گرفت تا بیشتر از این ناله نکنه اما مگه اون صدا میذاشت؟
-هیونگ... میشه... بری؟
کیونگسو شیطنتش گل کرد، چی دیده بود که لازم بود اینطوری خودش رو خالی کنه؟
+ببینم داشتی کیو دید میزدی که اینطوری بالازدی؟
-هیونگ
+قفل درو باز کن
-نمیشه
+ادای آدمای باکره رو درنیار جونگین
صدای قفل در باعث شد تا کیونگسو ریز ریز بخنده و همینطور وارد دستشویی بشه.
-چیکار میکنی؟
+کمک
بعد از گفتن اون یک کلمه، فوری شلوارش رو درآورد و روی پای جونگین نشست
+هنوز از دیشب یکم بازه ولی برای احتیاط بهتره با انگشتت اول واردش بشی
-هیونگ تو میخوای منو بکشی
+نه فقط میخوام کمکت کنم، حالا زودباش وقت نداریم. ضبطم داریم
-کسی متوجه غیبتمون نمیشه
جونگین دوتا از انگشتاش رو وارد دهن کیونگسو کرد تا حسابی خیسش کنه و بعد اون رو وارد کیونگسو کرد تا اماده بشه و کیونگسو با آب دهنش و پریکام جونگین، دیک جونگ رو آماده میکرد.
+کافیه
جاش رو درست کرد و با دستش دیک جونگین رو وارد خودش کرد و روش کاملا نشست
+آهه... همیشه... این... پوزیشن... عمیقتره
سرش رو پایین آورد و لبای جونگین رو بوسید و جونگین با نوازشهای گرمش تمام بدن هیونگش رو دوباره دوباره توی ذهنش ثبت میکرد.
کیونگسو برش گردوند عقب
+بیا اینبار کاری... نکنیم... آهه... سوهوهیونگ... سکته کنه
جونگین ریز خندید و لباس کیونگسو رو بالا داد و شروع به مکیدن نوک سینه هاش کرد.
+تمام من مال توعه جونگین ولی تو موقعیت شناس خوبی نیستی
+شت...
+میرم دستشویی بغل خودمو تمیز کنم
-همین؟
+اگه بگم عاشقتم، قطعا تا شب اینجا میمونیم و تو با همین دور راضی نمیشی
جونگین خندید و بعد با کیونگسو بعد از مرتب کردن خودشون به سمت بچه ها حرکت کردن.
+کسی نمیفهمه؟
جونگین کلاهشو گذاشت روی سر کیونگسو و دستش رو دور شونه اش حلقه کرد.
+نمیدونم شاید بعدا شیپرامون چیزی بگن، وگرنه بچه ها عادت کردن.

YOU ARE READING
Kaisoo Moment Book
Historia Cortaداستان های کوتاه و هیجان انگیز از مومنت های کایسو🐻🐧 یادتون نره با ⭐و🗣 از نویسنده حمایت کنید.