شیائو ژان و وانگ ییبو هر دو با طناب سرکوب نیروی چی بسته شده بودن. از اونجایی که سو مینشان قبلا واسشون آهنگی نواخته بود که موجب انحراف نیروی چیشون میشد و اون دوتا هم آدمای سادهای از یه دنیای عادی بودن که اصلا بلد نبودن بجنگن، این حرکتشون کاملا بیفایده به نظر میرسید، ولی نشون میداد چقدر تهذیبگرای مولینگ سو نسبت به رویارویی با اون دو تهذیبگر پر آوازهی دنیای تهذیبگری بیاعتماد به نفس بودن. سو مینشان از دیدن صورت آروم و پر از آرامش شیائو ژان اصلا خرسند نبود. اخم کرد، صورتش حتی بیریختتر از قبل شد.
سو مینشان باعصبانیت گفت: "باشه باشه، میتونی همینجوری خودتو به بیخیالی بزنی، اما بذار ببینیم وقتی پسر و برادرت تو چنگمن میخوای چی کار کنی."
شیائو ژان ابرویی بالا انداخت. "عه؟ پس هنوزم برنامهت همون گروگانگیریه؟ خب پس چرا همون موقع هممون رو گیر ننداختی؟"
شیائو ژان با دیدن صورت یبس سو مینشان و شاگرداش زد زیر خنده. "آههه!! هنوز سم از بدنت کامل بیرون نرفته. فکر کنم حتی با نیروی چی داغونشدهشون، اون نه تا تهذیبگر با یه دختر کور خیلی راحت از پس تهذیبگرای بیعرضه ی مولینگ سو بر بیان. تازشم ترس برت داشته که نکنه یه وقت ژو یانگ بدنتو کنترل کنه، نه؟ واسه همین انقدر صبر کردی تا متفرق بشیم. منو با جون پسر و برادرم تهدید میکنی و گروگانم میگیری که ژو یانگ جرات کاری نداشته باشه."
سو مینشان خشمگین فریاد زد: "خفه شو!"
شیائو ژان زیر لب خندید. "حتی لازم نیست منتظر جملات بلند بالای شرورانهت باشم. تو واسم مثل یه کتاب بازی."
یکی از شاگردای مولینگ سو پیش سو مینشان اومد. "رهبر حزب، نیروی کمکی از راه رسیده. اون شخص هم بهمون گفت کجا بریم."
سو مینشان سر تکون داد. مسخره آمیز بهشون اشاره کرد: "بکشیدشون اینور!"
صورت سو مینشان هنوز هم از عصبانیت قرمز بود اما سعی کرد با فکر کردن به وی ووشیان که خیلی زود چارهای جز تحویل دادن مهر بهشون رو نداره، خودش رو آروم کنه. شاید اون از دور خشن و باهوش به نظر میرسید اما وقتی بحث آدمایی که دوسشون داشت می اومد وسط، آدم مهربونی میشد. چندتا از تهذیبگرای مولینگ سو شیائو ژان و وانگ ییبو رو از طنابی که بهش بسته شده بودن، به صد متر اونورتر کشیدن.
سو مینشان از اینکه تونسته بود بالاخره پوز اون هانگوانگ جون خودشیفته و عروسش رو به زمین بماله داشت با دمش گردو میشکوند، بعد خودش رو به اونا رسوند و حس کرد یه چیزی درست پیش نرفته.
به جای جیانگ ون یینگ، لان سیژوی، لان جینگی و لان شیچن که الان ضعیف و شکننده شده بودن، نیه مینگجو، باشیا به دست همراه گروهی از تهذیبگرای چینگهه نیه اونجا ایستاده بود و جین لینگ و آ چینگ هم که پیام رو به گوش نیه مینگجو رسونده بودن پشت سرش بودن.

CZYTASZ
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)
Fanfiction⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وار...