🐇☁این‌سو: میو☁🐇

190 56 7
                                    

"یعنی چی که بادبزن اینجا نیست؟!" جیانگ باصدایی که تقریبا از خشم بلند شده بود گفت: "دیگه نمیتونم این خراب‌شده رو تحمل کنم!  دیگه نمیتونم برم به اون برنامه های مسخره ی سوال جواب!"

وی ووشیان جواب داد: "خب، اینجا نیست دیگه! آخرین بار که اون بادبزنو با طلسم‌های نوشته‌ی روشو اینجا پیدا کردیم! اگه بخوایم به دنیای خودمون برگردیم باید نزدیک طلسم باشیم و اگه این طرف هیچ طلسمی در کار نباشه، اون موقع حتی با وجود طلسم‌های نیه شیونگ که اونور رو غار نوشته شده، بازم کاری از دستمون ساخته نیست."

وانگ هائوژوآن و لی بون گیج شده بودن. "کدوم بادبزن؟ چرا اینجا دارین دنبال بادبزن نیه هوایسانگ میگردین؟"

یو بین اون دوتا 'تازه از راه رسیده' رو کشید کنار تا توضیحاتی رو بهشون بده و در همون حین وی ووشیان با جیانگ چنگ شروع به جر و بحث کرد.

لان شیچن گفت: "شوهر برادر، رهبر حزب جیانگ، آروم باشین لطفا. اگه برای برگشت نیازمند به طلسمیم، خودمون نمی‌تونیم دوباره بکشیمش؟"

وی ووشیان لب برچید: "تونستن رو که می‌تونیم. یادمه طلسم چه شکل و شمایلی داشت."

جیانگ چنگ پرسید: "خب پس؟"

شیائو شینگچن حدس زد: "... مشکل پیدا کردن جایگزین مناسب برای جاعودیه. درست میگم؟"

وی ووشیان سر تکون داد. همون طور که از شیشوش انتظار میرفت. "طلسم خالی کفایت نمیکنه. یادتون میاد اون روز نیه شیونگ گفت برای فعال سازی طلسم یه شیطان رو راضی کرده تا کمی از نیروی شمشیرش رو بهش القا کنه تا جا به جایی رخ بده؟ جاعودی هم جز اینکه فقط تصویرمون رو به دنیای دیگه میبرد، دقیقا کار شمشیر شین مو رو میکرد. اگه اینور پرت شدیم همش به خاطر وجود نیروی خارجی‌ایه که روی طلسم اثر گذاشته. بادبزنی که اینجا بود نه تنها طلسم رو داشت، بلکه ذره ای از نیروی القا شده‌ی شمشیر رو هم همراهش خودش داشت."

جیانگ چنگ دلش میخواست داد و هوار راه بندازه اما فقط تونست یه آه ساده بکشه. "پس چاره چیه...؟"

"... فکر کنم فقط سه راه بیشتر نداشته باشیم. یک، دنبال بادبزن بگردیم. دو، چیزی رو بسازیم که عملکرد مشابه جاعودی یا شمشیر رو داشته باشه. سه... شیطان رو پیدا کنیم و ازش بخوایم مستقیما ما رو برگردونه دنیای خودمون."

لان وانگجی به اطراف نگاهی انداخت. معبد زیاد هم بزرگ نبود. "میتونیم دنبال بادبزن بگردیم، فکر نکنم زیاد طول بکشه. وی یینگ، چقدر طول میکشه تا جایگزین جاعودی رو بسازی؟"

وی ووشیان این پا و اون پا کرد. "خب... اون موقع که به تمام کتابای کتابخونه ی یونمنگ و گوسو دسترسی داشتم، یه ماه کامل طول کشید آینه رو بسازم پسسسس..."

جیانگ چنگ ترکید: "یک ماه؟؟!! یک ماه بدبـ... اوه خدایا..."

یو بین بعد لیست بلندبالای فحشی که تحویل این زندگی سگی داد، بهشون ملحق شد و گفت: "کارتون ساخته‌ست، اگه ورایتی شو به اون سادگی واستون پدر درآر بوده دیگه نمیدونم چطور میخواین این یک ماهو سر کنین."

[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)Donde viven las historias. Descúbrelo ahora