شده تا حالا از شدت خجالت در حال آب شدن باشین، در حدی که دلتون بخواد برید تو یه سوراخ سنبه ای خودتونو گم و گور کنین اما نمیشه و عوضش مجبور میشین خودتونو بزنید به اون راه؟ تو اون لحظه، شیائو ژان، شیائو ژانی که بازیگر و خواننده بود رو انداخت پس ذهنش. میدونست اگه میخواد خودش رو به عنوان وی ووشیان واقعی جا بزنه احتمالا باید این سبک زندگی بیشرمانه رو تحمل کنه.
شیائو ژان گلوش رو صاف کرد. "اهم، بیاین از بحث دور نشیم. تو ادعا کردی بعد فهمیدن واقعیت دیگه با چین سو نخوابیدی، ولی کماکان قصد جون افرادی رو کردی که از رازت خبر داشتن."
جین گوانگ یائو گفت: "من... من نمیخواستم بهت آسیب برسونم. من... من هیچ وقت کاری نمیکنم که موجب ناراحتی برادر دوم شه."
شیائو ژان پرسید: "هوم، شک دارم. اگه به زوو جون در مورد مشکلت میگفتی، به نظرت به تو و چین سو کمک نمیکرد؟ زوو جون... مطمئنم از اینکه چین سو بچه ی تو رو تو شکمش داشته چیزی نمیدونسته، درسته؟ فقط خبر داشته که باهاش ازدواج کردی."
جین گوانگ یائو به خاطر اینکه لان شیچن حداقل مثل آدم باهاش رفتار میکرد، احترام و ارزش خاصی واسش قائل بود. بعد اون همه جنایتی که مرتکب شده بود احتمالا دلش نمیخواست لان شیچن از این که خواهرش رو قبل از ازدواج باردار کرده بویی ببره. ایده ی اون همه کشت و کشتار و به قتل رسوندن وی ووشیان ایدهی همین مردک بود که توسط جین زیشون اجرایی شد. باردار کردن چین سو هم زیر سر خودش بود. باوجود اون همه ناامیدی که برای لان شیچن به ارمغان آورده بود، احتمالا اعتراف به وجود بچه ای که از رابطهای نادرست شکل گرفته براش سختتر از کارهای دیگهش بود.
شیائو ژان پرسید: "رهبر حزب نیه... شما از ماجرای چین سو چیزی میدونستین؟"
نیه مینگجو اخم کرد. "راستش الان میخواستم از خودت بپرسم قضیهش چیه. چین سو مگه چی کار کرده؟ چرا انقدر از بارداریش عصبانیای؟ فکر میکنی وقتی مچ داداشِ شیچن رو ده هزار بار حین اون کارا گرفتن، شیچن با فهمیدن بارداری چین سو حالش به هم میخوره؟"
شیائو ژان سرفهای کرد. "نمیشه منو فراموش کنین؟"
پس نیه مینگجو هم نمیدونست. واسه همین بود که تا شیائو ژان بحث بچهی چین سو رو آورد وسط، اون بیشتر متعجب به نظر میرسید تا ترسیده و عصبانی. شاید لان شیچن با نیه مینگجو مثل برادر قسمخوردهش رفتار کنه اما چون نمیخواست جین گوانگ یائو بیشتر از این همچین حقارتی رو تحمل کنه چیزی بهش نگفته بود، مخصوصا که نیه مینگجو شخصیت آتشینی داشت. همون طور که نیه هوایسانگ گفته بود، آدمای بسیار کمی از چین سو میدونستن.
سو مینشان خندید. "ها!! البته که حالش به هم میخورد. این مادر جنده - با خواهر خودش خوابیده!"
این بار حالت صورت نیه مینگجو تغییر کرد. حتی جین لینگ، آ چینگ و هر کسی که اونجا بود نمیتونست اونچه که شنیده رو هضم کنه.

YOU ARE READING
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)
Fanfiction⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وار...