🐇☁آن‌سو: سوپرایز☁🐇

504 86 77
                                    

جین گوانگ یائو دستگیر شده بود، لائولینگ چین و مولینگ سو مجازات شده بودن، اما باز هم کلی کار بود که باید انجام میدادن. ضرراتی هم بود که باید بهشون توجه داده میشد. لان سیژوی و لان جینگی فلک زده مجبور بودن به مهمان خانه و رستوران های متعددی برن و به خاطر رفتار نادرستشون و این که مثل بخور درروها برخورد کرده بودن، علاوه بر از عذرخواهی از اونها، جبران مافات کنن.

یکی دیگه از معضل‌ها نبود لان شیچن بود که الان در مراقبه در خلوت به سر میبرد، تمام مسئولیت‌ها روی دوش لان وانگجی، برادر رهبر حزب افتاده بود و بعد این همه سال وی ووشیان دوباره مجبور شده بود نقش 'زن خانه‌دار' رو برعهده بگیره.

نیه مینگجو بهشون سر زد و خواست به دیدن لان شیچن بره اما لان وانگجی متقاعدش کرد که برادرش هنوز به زمان بیشتری نیاز داره تا تنها باشه.  رهبر حزب نیه بهشون قول داد هر از گاهی به دیدارشون بیاد و حمایت همه جانبه‌ش رو به برادر قسم خورده‌ش اعلام کرد.

روی دیوار اقامتگاه ابر، قوانین جدیدی درج شده بود.

قانون 4007# : لان سیژوی می‌بایست هر روز صبح به بازدید پدر و مادرش برود و آن‌ها را در آغوش بگیرد، به جز زمان‌هایی که یکی از آن‌ها در اقامتگاه ابر حضور ندارد.

لان چیرن بادیدن همچین قانونی چشماش رو تو حدقه چرخوند اما از اونجایی که این قانون به کسی ضرری نمیرسوند پس جهنم الضرر، قبولش کرد اما قانون رو کمی تغییر داد و به این شکل کردش:

قانون 4007# : هر فرزندی که پدر و مادرش در اقامتگاه ابر اقامت دارد، می‌بایست هر روز صبح احترام خود را به شیوه‌ای که والدینش ترجیح می‌دهند نشان دهد، به جز زمان‌هایی که یکی از آن‌ها در اقامتگاه ابر حضور ندارد.

لان سیژوی هر روز صبح مجبور بود خجالتش رو کنار بذاره و آ نیانگش رو بغل کنه. وقتی فقط خودش و آ نیانگ و آ دیش اونجا بودن مشکلی نداشت، اما وقتی جینگی و بقیه ی تذهیبگرا داشتن نگاهشون میکردن نمیتونست همچین کاری انجام بده! تازه اگه ژو یانگ، شیائو شینگچن، سونگ لان و آ چینگ می‌اومدن جینگشی و وی ووشیان رو ملاقات میکردن که دیگه بدتر!

ژو یانگ دستش انداخته بود و بهش 'خرس گنده' گفته بود. خدا رو شکر شیائو شینگچن اونجا بود و موعظه‌ش کرده بود.

ژو یانگ نق زد: "هعی... از حالا دلم واسه اون دائوژانگ بی‌تربیته تنگ شده."

شیائو شینگچن ابرویی بالا انداخت. "پس نه تنها غذا دزدی میکنه، بلکه بددهن هم هست؟"

ژو یانگ خندید. "دزدیم میکنه؟ حالا واقعا میخوام دوباره ببینمش!"

لرز به بدن شیائو شینگچن افتاد. "نه..."

[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)Where stories live. Discover now