ch11

177 21 1
                                    

_یه سفر اضطراری؟
پیتر متعجب ار تو آشپزخونه رو به تونی پرسید.

مرد روی مبل پکر سرش و تکون داد.
_آره حتی پیپرم برای این سفر آماده نبود ولی مثل اینکه شخصا باید برم به این مسئله برسم.

_اوه چند وقت طول میکشه؟

_سه روز؟
مرد با آه تبلت و کنار انداخت و دستش و رو سرش گذاشت.
این واقعا یه سردرد بود.

_سفر؟
مورگان از هیچ جا اومد.

_آره دخترم من باید یه سفر کاری برم.

_کجا؟

_هاوایی...

دختر نگاه معنی داری به پدرش انداخت.
_منم میام.

_نمیشه....

_منم میااااام.
دختر اخم کرد.
_هاوایی جای خوشگذرونیه...ما ها ام که خیلی دیر به دیر میریم سفر پس منو ببرید.

_من اونجا دارم کار میکنم و تو تو هتل تنها میشی پس....

_برای همینه که دستیار داری....پیتر.
به پسر پشت کانت اشاره کرد.
_اینم یه نیمه مرخصی براش میشه مگه نه؟

پیتر یکم فکر کرد، معلوم بود مخالف نیست و مایله به این کار.
_فکر نکنم ایده بدی باشه.

دختر لبخند شیطانی زد و رو به پدرش کرد.

تونی نفسی بیرون داد.
با این کار مشکلی نداشت....
_قبوله....ولی باید با مادرت هماهنگ باشی.

دختر نیشش تا بناگوش باز شد.

***

درسته مرگان درست تحقیق کرده بود پیتر مدتی بود که تو فکر یه سفر بود و هاوایی تو لیست علایقش بود.
خدا فرایدی رو برای هک کردن گوگل پیتر خیر بده.
به جز اون مطمئن شد که مادرش حسابی سرش شلوغه و به این سفر نمیتونه بیاد.

و به فرایدی سپرد که موقع رزرو هتل یه اتاق دو خوابه بگیرن یه اتاق برای خودش و یه اتاق با یه تخت بزرگ برای پیتر و پدرش.
و چند تا رزرو دیگه هم انجام داد مثل رستوران درجه یک و....
همه اونها رو طوری تنظیم کرد که انگار باید پدرش بره قرار کاری.
و خودش با پیتر بره پیششون و.... یه قرار براشون تنظیم کنه.

میدونه با حضور اون قرار نمیشه ولی خب برای شروع خوبه.
اون دختر باهوشیه.

دختر لی لی کنان از پله های هواپیما بالا رفت و سوار شد و رسید به صندلی.
پیتر و تونی هم کنار هم نشستن.

اون جت شخصی تونی بود برای همین تمام فضا مال خودشون بود.
مدت زیادی از پرواز نگذشت که مورگان پا شد تا بره بازی بکنه.

_پیتر حالت خوبه؟
تونی مشکوک رو به پسر پرسید.

_آره آره...عالیم.
پسر با لبخند ساختگی گفتش...ولی تو صندلی فرو رفته بود و دسته ها رو چسبیده بود.

The FatherWhere stories live. Discover now