جیمین حرف آیو رو کامل کرد:
"و از آدمای جدید بدش میاد یا میشه گفت می ترسه."می ترسه؟"
تهیونگ تعجب کرد اون انتظاره همچین چیزی رو نداشت. آخه اون گودزیلا و ترس؟ اونم از آدم های جدید؟جیمین جواب داد:
"خب اگه راستشو بخوای..."همون موقع جونگکوک، از ناکجاآباد، پشت جیمین سبز شد و پرید وسط حرفش:
"یه باره کل زندگیه ما رو برا این تازه وارد تعریف کن."جیمین که اول یه پنیکه کوچیکی کرد، گفت:
"یه اهمی، یه اوهومی بکن و پشت سر آدم سبز شو. سکته زدم به جان تو. اونوقتم تهیونگ الان یکی از ما هاست باید همه چی رو بدونه."جونگکوک به لحن کلافه ای گفت:
"راز ها و فوبیا های خودتو بهش بگو نه مال من."جیمین جواب داد:
"اوکی، اوکی، اوکی، راستی چندوقته اونجایی؟"جونگکوک جواب داد:
"از همون اولا و برای بستن دهن یکسریا، کی گفته فاتحه ی تهیونگ خوندس؟ ما با هم مشکلی نداریم و اتفاقا دوست هستیم."
و اومد به سمت تهیونگ و دستشو دور گردن تهیونگ انداخت.
تهیونگ اول تعجب کرد و بعد یکم چندشش شد. ولی نمی تونست اون فکتو نادیده بگیره که با نزدیک شدن جونگکوک بهش قلبش یکم شروع به تند زدن کرد. با خودش گفت این چه ریکشنیه که قلبش داره می ده.جیمین و آیو کاملا می دونستن چرا جونگکوک داره این کارا رو می کنه اون فقط می خواست حرص آیو رو در بیاره با اینکه احمقانه به نظر می رسه. آخه چرا باید حرص آیو سر این در بیاد آخه؟ این جونگکوکه دیگه. کارای احمقانه و بی دلیل که هیچ دلیل یا عایدی ندارن رو انجام میده.
تهیونگ اول یه چند دفعه آروم، یک جوری اون زیر میرا می خواست خودشو از زیر دست های عضلانی جونگکوک بکشه بیرون ولی موفق نشد تا خود جونگکوک ولش کرد که بره.
هم تهیونگ حس می کرد دلش می خواد بره لباسشو عوض کنه، بخاطر اینکه جونگکوک دستشو زده بهش. هم جونگکوک می خواست بره دستشو با اسید بشوره چون به اون پسر دست زده بود.ولی جونگکوک نمی دونست چرا اون لمس کوتاه که کلا ۱۵ تا ۲۰ ثانیه هم نبود خیلی بهش حال داده بود. جونگکوک با خودش فکر کرد 'حتما دیونه شده که همچین حسی بهش دست داده.'
بعد از چند ثانیه سکوت جونگکوک با گفتن اینکه "من دیگه می رم" سنگینی ای که خودش باعث و بانیش بود رو شکوند و با یه لبخند رضایت مند، از اینکه آخر تونسته به یک روشی یکم رو مخ اکسش بره و حرفشو ضایع کنه، از صحنه خارج شد.
جیمین هم رو به تهیونگ کرد و گفت:
"ما هم باید بریم زنگ تفریح تموم شده."تهیونگ با آیو خدافظی کرد و با جیمین به سمت کلاسشون رفتن.
◇◇◇◇◇◇◇◇
معلم گفت:
"خب، من برنامهی درسیتون و کلاس هایی که دارین رو بهتون می دم و اینکه، برنامه ی هیچکی، با اونیکی، یکی نیست. هرکی برنامهی خودشو داره"(مدارس فنلاند یکجورایی مثل سیستم های دانشگاه های ایرانه. برای هر درسی کلاس متفاوت و معلم متفاوتی هست. و اینجوری نیست که یک کلاس، مثلا مال 10C باشه و وقتی مثلا ریاضی دارن معلم ریاضی بیاد سر اون کلاس؛ نه معلم تو کلاسی که مالشه می مونه و دانش آموزا میان توی کلاسی که مخصوصه اون درسه. برای همین اینطوری میشه که مثلا نصف بچه های مثلا الان کلاس الان ریاضی دارن اون نصف فیزیک.)
تهیونگ برنامه ی کلاسیشو گرفت اون به طور میانگین مدرسش ساعت ۸ صبح شروع می شد و ۴ تموم ولی بعضی روزا مثلا ۳_۱۰ یا ۲_۹ مدرسه داشت. .
تهیونگ با خودش فکر کرد:
حدودا ساعت های درسیش از کره طولانی تر بود، ولی از خواهرش شنیده بود که درس ها توی فنلاند خیلی راحته تره و خودشم که چک می کرد می دید که یک روز دو زنگ کاردستی داشت. یه روز دیگه دو زنگ نقاشی داشت. یه دوز دیگه دو زنگ ورزش و یک روز دیگه سه زنگ آشپزی داشت.معلم بعد اینکه برنامه های همشون رو بهشون داد گفت:
"حالا ما یک تور کوچولو از مدرسه و اینکه کلاسا کجان می زاریم تا شما یاد بگیرین که کدوم زنگ باید کجا ها پاشین."
پشت معلم همه بیرون رفتن. تهیونگ هم همراه با جیمین، به اونا پیوست.◇◇◇◇◇◇◇◇◇
مدرسه از اونی هم که از بیرون می زد بزرگتر بود. سه طبقه داشت و ۱۰۰ تا کلاس که همه فول امکانات بودن. کلاس ها همه مدرن تر از کلاس های کرهان. مثلا بجای تخته وایتبرد یکسری مانیتور بود که معلما روش می نوشتن و درس می دادن.
توی طول زمان تور هم جیمین فکت های جالب یا اتفاقات جالبی که توی اون مکان اتفاق افتاده بود رو برای تهیونگ توضیح می داد و تعریف می کرد.
تهیونگ هم توی این مدت تور حس می کرد که بعضی وقتا یکی بهش خیره شده و بعد فهمید مثل اینکه جونگکوک ولی شایدم خیالاتی شده.
جونگکوک با چا اون و یونگی داشت میومد و اونا همش داشتن درمورد چیزای رندوم بحث می کردن و اهمیتی به تور نمی دادن
تور تموم شد و اونا به کلاسشون برگشتن به کلاسشون نه کل روز اونجا بودن.
معلم اتمام کلاس امروز رو اعلام کرد و گفت از فردا به صورت عادی همونجوری که توی برنامتون نوشته بیان مدرسه.
همه از کلاس رفتن بیرون و تهیونگ هم با جیمین رفتن بیرون با هم خدافظی کردن و برگشتن به خونه هاشون.
◇◇◇◇◇◇◇◇◇
خب اینم از این پارت
از پارتای بعد دراما ها شروع میشه این چنتا پارت اول آشنایی با این بود که مدرسمون چه جوریه و چه وایبر داره.
خب پس سی یو تا پارت بعد خدافظظ

KAMU SEDANG MEMBACA
jälkiistunto (Detention)
Fiksi Penggemarعجیبه امروز با پسری که اصلا فکرشو نمی کردم کار خلافی توی مدرسه بکنه، توی تنبیه بودم... این فیک هم یکی از همون کلیشه های مدرسه ای همیشگی هست ولی اکثر فیکای مدرسه ای توی فضای دبیرستان های کره یا آمریکا اتفاق میوفته. ولی ما قراره یه سفر کوتاهی به دبیر...