new job

347 43 2
                                    

امروز تهیونگ بعد مدرسه باید برای اولین بار بره سر کار پاره وقتش تو مک‌دونالد.

توی مدرسه به جیمین توضیح داد که توی مک‌دونالد کار پیدا کرده و جیمین هم گفت که با چنتا از بچه ها میاد یه عالمه سفارش می ده که حسابی کار برا تهیونگ به تراشه. و جیمین رفت به چا اون، یونگی، آیو و دخترایی که همش با آیو بودن گفت. تهیونگ مطمئن نبود که جونگکوک شنیده یا نه ولی هرچی فکر می کرد به احتمال زیاد با خبر شده چون الان حدودا همه می دونستن تهیونگ توی مکدونالد کار می کنه. فقط تهیونگ خدا خدا می کرد که جونگکوک یا هر کدوم از بچه ها وقتی سر کار بود، سر و کلشون پیدا نشه.

به هر حال مدرسه تموم شد. تهیونگ رفت به ایستگاه اتوبوس که بره به مرکز شهر.
اتوبوسش حدود ۱۰ دقیقه ی دیگه می اومد پس باید صبر می کرد.

همون موقع تهیونگ جونگکوک و یونگی و چنتا از پسرا که نمی شناخت رو دید. واقعا که چقدر بدشانسه آخه بین این همه صاف اینا؟ کلاه هودیش رو سرش گذاشت و تا جایی که می تونست پایین کشید تا چهرش معلوم نباشه و اونا نشناسنش

اصلا دلش نمی خواست از اون روز که با جونگکوک دعواش شده بود حتی باهاش چشم تو چشم بشه. چی برسه به اینکه جونگکوک بفهمه تهیونگ کجا میره سر کار.

بلاخره بعد از ۱۰ دقیقه ی پر استرس اتوبوس اومد. خطر واقعا از بیخ گوش تهیونگ رد شد.

◇◇◇◇◇◇◇◇◇

بلاخره به مک‌دونالد رسید. رفت و کسی قرار بود تهیونگ کارآموزش باشه رو پیدا کرد. اون یه دختر حدودا ۱۹ ساله بود.

"سلام من تهیونگم. از طرف مدرسه ی kuokkala اومدم برای کار آموزی."
تهیونگ با لحنی رسمی گفت.

"سلام خوش اومدی. منتظرت بودم. من جنی ام."
دختری که روبروش بود و داشت با هاش صحبت می کرد توی اولین نگاه هم چشم تهیونگ رو گرفت. ولی هنوز توی ذهن تهیونگ به پای آیو نمی رسید. و دوباره به فکر این افتاد، که جونگکوک با چه عقلی با آیو کات کرده؟

"از آشنایی باهاتون خوشبختم."
تهیونگ با گفتن این جمله اون افکار مزاحم که یهویی بهش هجوم آورده بودن، رو پس زد. اصلا چرا باید هر چیزی که می‌شد به فکر جونگکوک بیوفته یا یه چیزی که به اون ربط داره؟

◇◇◇◇◇◇◇◇

جنی یه دست یونیفرم که تهیونگ باید برای کار می پوشید رو بهش داد. و تهیونگم رفت تو دستشویی لباسشو عوض کرد و بعد اومد تا ادامه ی کاراشو بکنه.

جنی تمام مدت با حوصله همه چیز رو به تهیونگ آموزش داد. و کل رستوران رو به تهیونگ نشون داد. اون شعبه، دو طبقه بود که توی یه پاساژ بزرگ قرار داشت. برای همین همیشه خیلی شلوغ بود. حدود ۳۰ تا میز و صندلی بود و بر خلاف مک‌دونالد های کره خیلی هم تمیز بود. صندلی ها و همه چی هم خیلی نو و مدرن بودن.

کار اصلی تهیونگ صندوقداری بود، ولی ممکن بود بعضی وقتا سفارشا رو ببره سر میز مشتری ها. تهیونگ همه ی قوانین، اینکه چطور باید سفارش ثبت کرد‌ و چطور باید غذا رو به مشتری تهویل بدی و یه عالمه قانون و پروتوکل رو توی ۱ ساعت یاد گرفت.

جنی هم حتی تو شوک بود که این پسر چقدر با استعداده. باورش نمی شد به این سرعت، تهیونگ همه چیز رو یاد گرفته بود و خودش یکنفره کارای صندق رو به دست بگیره.

توی این تایم استراحتشون با جنی یه عالمه صحبت کرد. جنی دانشجو بود که توی این شعبه از وقتی که دبیرستان بوده، کار پاره وقت می کرد و الان هم داشت توی دانشگاه گرافیک می خوند. اون از بچگی دلش میخواسته گرافیست بشه. از نظر تهیونگ جنی دختر باحال و شوخی بود ولی سر کار حصابی جدی می شد. در کل رئیس خوبی بود.

شیفت تهیونگ امشب از ۶ تا ۱۰ بود. و الان دیگه کارش تموم شده بود و بعد از خداحافظی با همکاراش و جنی رفت به سمت ایستگاه اتوبوس و برگشت خونه.

◇◇◇◇◇◇◇

تا رسید خونه دید که لیسا هنوز از سر کار برنگشته. واقعا دلش برای لیسا می سوخت. این روزا خواب درست حسابی هم نداشت. ولی نمی تونست شکایتی هم بکنه چون به اون کار نیاز داشت. کاملا هم معلوم بود همه ی اینا تقصیره کیه، داداش جونگکوک. هر دوتا برادر تا جایی که تهیونگ فهمیده بود رو مخ بودن.

تهیونگ بعد اینکه یه عالمه از این فکرا کرد، همونجا روی مبل از شدت خستگی از حال رفت. تنها چیزی که خیلی ازش خوشحال بود اینه که فردا آخر هفته اس و تا دلش می‌خواست می تونست بخوابه.

◇◇◇◇◇◇◇◇◇

خب اینم از این پارت

جنی، ۱۹ ساله، دانشجو و همکار تهیونگ

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

جنی، ۱۹ ساله، دانشجو و همکار تهیونگ. دختر اجتماعی و شوخیه ولی وقتی حرف کار میاد وسط مثل چی جدی میشه.
◇◇◇

اینم یونیفرم تهیونگ سر کاره

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

اینم یونیفرم تهیونگ سر کاره

سی یو تا پارت بعدی خدافظظ

jälkiistunto (Detention)Where stories live. Discover now