drunk

349 49 8
                                    

بعد از اون اتفاقات توی اتاق پرو دیگه حدودا هیچکی با اون یکی حرف نزد و همه رفتن به سمت خونه هاشون. تهیونگ هم یه سری وسایلش رو گذاشت توی کمدش توی مدرسه و رفت به سمت خونه.

وقتی رسید ساعت ۴ بود و تایم کاری خواهرش باید تا اون موقع تموم شده باشه و خونه باشه ولی مثل همیشه خونه نبود و چیز عجیب تر این بود که توی این مدت که خواهرش داشت روزانه ۵_۴ ساعت بیشتر کار میکرد حقوقش ۳ برابر شده بود.

بعضی وقتا تهیونگ خیلی توی فکر می‌رفت ۱۲ هزار یورو ماهیانه. یعنی اون کمپانی چقدر پول داره که داره اینجوری ول خرجی می‌کنه؟ یا آیا به همه اینقدر پول میده یا فقط به خواهرش؟ یه دفه تهیونگ از یکی از کارمندان دیگه ی اون شرکت که دوستشم بود پرسید که حقوقش چقده و اون گفت به اون فقط ۴ هزارتا ماهیانه میدن و اینکه اون دوستش هم یکی از کارمندای اصلی بود و حتی جایگاه دوستش از خواهرش بالاتر بود.

تهیونگ نمی تونست زیاد وقتش رو الان با این فکرها هدر بده چون باید یه ساعت دیگه مرکز شهر باشه سر کار. پس تهیونگ سریع یه لقمه ای گرفت و خورد و لباس کارش رو پوشید، عطر همیشگیش که یه عطر تلخ بود رو زد، موهاش رو درست کرد و در آخر کاپشنش رو پوشید و به سمت ایستگاه اتوبوس رفت تا منتظر اتوبوس ۱۸ بمونه.

اتوبوس اومد. وقتی سوار شد همونجا دلش میخواست از اون اتوبوس لعنت شده پیاده شه. چا اون، یونگی و چنتا پسرای دیگه که تهیونگ نمی‌شناخت عقب اتوبوس نشسته بودن و داشتن از سر و کله ی هم بالا میرفتن.

تهیونگ رو دور ترین صندلی از اونا نشست و خدا خدا می کرد که متوجهش نشه چون دلش نمی خواست کسی بدونه اون کجا کار می‌کنه.

تهیونگ توی ایستگاه مرکز شهر پیاده شد و از شانس بدش اونا هم دقیقا دنبالش از اتوبوس پیاده شدن. تهیونگ کلاه کاپشنش رو سرش گذاشت و با سریعترین سرعتی که می‌توانست خودش رو به مک‌دونالد رسید.

نفس راحتی کشید وقتی فهمید اونا نمی خواستن بیان اینجا چیزی بخورن. (کلا مک‌دونالد چون ارزون ترینه همه‌ی نوجوانا میرن اونجا غذا میخورن)

تهیونگ امشب شیفت شب هم گرفته بود. پس تا ساعت ۱ و اینا سر کار بود. امشب چون وسط هفته بود اونقدا شلوغ نبود.

تا ساعت ۱۲ حدود ۲۹ تا سفارش رو گرفته بود و دیگه یه ساعت از کارش مونده بود.

داشت یه سفارش رو میبرد که چشماش به در خشک شد. جونگکوک، چان اون و اینا که توی اتوبوس دیده بود همه مست و پاتیل داشتن میومدن تو. معلوم بود همشون تا خرخره خورده بودن ولی جونگکوک تنها کسی بود بینشون که می‌توانست مثل آدم راه بره ولی اونم گونه هایش سرخ بود.

تهیونگ نمی خواست هیچ جوره سفارش اونا رو بگیره ولی از اونجایی که جنی تایم استراحتش بود تهیونگ باید به همه‌ی کارا میرسید.

jälkiistunto (Detention)Where stories live. Discover now