بخش هفدهم: جشن تولد
اگه یک روزی به زانو افتادی، من کنارت هستم تا دستتو بگیرم و بلندت کنم.
******************
امروز براش خاص بود. همیشه روزهای تولد ییبو رو دوست داشت. احساس میکرد امروز میتونه یک قدم به سمت جبران کردن اشتباهاتش برداره!
قصد داشت بعد از فیلمبرداری که نیمهشب تموم میشد برای ییبو تنهایی جشن بگیره. حتی کادو هم گرفته بود. میدونست ییبو تشنه سرعته! میدونست قصد داره برای خودش موتور بخره؛ برای همین تصمیم گرفت اولین کلاه رو خودش به ییبو هدیه بده! یک کلاه با لوگو اختصاصی!
توی پشت صحنه طوری وانمود میکرد که انگار چیزی یادش نیست؛ ولی محال بود روز تولد ییبو رو از یاد ببره. حتی سالهایی که از ییبو دور بود هم این روز خاص رو فراموش نمیکرد. انگار که تبدیل به بخشی از روزمرگیش شده بود.
میدونست ییبو امروز قراره یک ملاقات کوچیک با طرفدارهاش داشته باشه. براش خوشحال بود. اینکه ییبو با طرفدارهاش به این شکل در تعامل بود رو دوست داشت. باید سعی میکرد تو اون لحظات کنار ییبو نباشه تا پسر بتونه هر کاری که دلش میخواد رو انجام بده!
******************
مطمئن بود جان تولدش رو یادشه. محال بود از خاطرش بره؛ چون جان همیشه یک روز قبل از تولدش توی ویبو پست میگذاشت. هیچ کدوم از پستها مستقیم به تولدش اشاره نمیکرد؛ اما ییبو مطمئن بود همه اون حرفها برای اونه.
میدونست به عنوان یک دوست پیش جان ارزش داره؛ هرچند این روزها کمی تردید پیدا کرده بود. احساس شک توی وجودش پیچیده بود و اجازه نمیداد از لحظات خوبی که داره اونطور که باید لذت ببره؛ اما میخواست امروز رو برای خودش متفاوت کنه.
امروز قرار بود با بعضی از طرفدارهاش توی مکان فیلمبرداری ملاقات داشته باشه و حتی اجازهش رو از کارگردان گرفته بود.
اون هر سال کادوهای مختلفی دریافت میکرد. همیشه دوست داشت خوراکیهایی که از طرفدارهاش دریافت میکنه رو بخوره؛ اما میدونست نباید این کارو انجام بده.
این یک قانون بود؛ چون خیلی از آیدلها با همین خوراکیها مسموم شده بودند. اون حتی نباید گلهایی که بهش میدادن رو بو میکرد. حتی اجازه نداشت کادوهای دیگه رو بهعنوان یادگاری نگه داره. دنیای سرگرمی وظیفه داشت آدم رو نسبت به خیلی از چیزها بیاعتماد کنه.
******************
وقتی زمان ناهار فرا رسید، ییبو به سمت طرفدارهاش رفت. میدونست از خیلی وقته منتظرش هستند؛ برای همین ترجیح داد قبل از خوردن غذا باهاشون دیدار داشته باشه. غالب افرادی که اونجا حضور داشتند، دختر بودند. کنار هم نشستند تا عکس یادگاری ثبت کنند.

YOU ARE READING
𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑌𝑜𝑢 𝐿𝑒𝑓𝑡 𝑀𝑒
Fanfictionنام فیک: وقتی ترکم کردی تعداد پارتها: ۳۲ (کاملشده) نوبت آپ: سه شنبهها ژانر: ریللایف، عاشقانه، غمگین تایپ: ورس _________________ 🏮𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒀𝒐𝒖 𝑳𝒆𝒇𝒕 𝑴𝒆🏮 در فراز و نشیب به دست آوردن خواستههایم، من تو را از دست دادم... ...