......
شلیک آخر: کت چرمم رو برمیدارم. این نماد گروه چهار نفره ی ماست.. و البته که واسه من خفن تره! چونکه من سرگروه نوچه هام هستم دیگ مسئولیتای زیادی رو دوشمه مثل نظارت به تربیت شدن صحیح گوسفندای اون طویله؛ به یاری دویل خودتون در آینده مشاهده میکنین که چه انتظارات خطیری از یه گادفادر میره.
با آسانسور عمارت آقای پدر، از طبقه سوم رفتم به اول، تو این خونه مادری که وجود نداره اما بااینحال خوبیش اینه که خدمتکارا بدون هیچ حرف اضافه ای کارا رو انجام میدن و هر نوع غذای دلخواهی همیشه آمادست..
-بفرمایید جناب میلِر
+چندفعه باید بهت یادآوری کنم ربکا.. مستر میلر بزررگ ینفر دیگست؛ وقتی میبینی این دور و ورا پیداش نیست فقط آریِل صدام کن
(آره من همینقدر احساس نداشتن روابط صمیمانه تو این کاخ تنهایی میکنم) زهر توش
......🔸️اِلیو•
-مامانننن
دیر کردن تو اولین روز مدرسم.. یعنی آخرین چیزیه که امروز بهش نیاز دارم
-وای خدایا کمکم کن
همونطور که لنگان لنگان جورابامو میپوشیم زیر لب باخودم زمزمه میکردم، که یهو یادم اومد:
-مامانننن لقمه الیاسو هم آماده کن.. به مسیح که من نمیرسم چنتا کارو باهم انجام بدم،، آخرش سکته میکنم از حجم این همه بار مسئولیتتت
+وایی پسرم تو چرا اینقدر غر میزنی، از الان بخوای اینقدر به خودت فشار بیاری تا پایان سال تحصیلیت چیزی ازت باقی نمیمونه هاا. این خواهر و برادرات چشمشون به دست توئه آروم بگیر پسرم..
گیس بلند خرماییم رو از پشت انداختم زیر روپوش مدرسم، حقیقتن وقت جلب توجه رو ندارم " حداقل نه امروز"
همونطور که از اتاق دومتریم به سمت آشپزخونه میرفتم به مادرم نگاه کردم که داشت لقمه ی کره بادوم زمینی داداش کوچولوم رو تو کیفش میذاشت.

YOU ARE READING
Love for Life • عشق برای زندگی
Romanceآریِل سردسته ی قلدرای دبیرستان خصوصی که سال آخر خودش رو میگذرونه.. طی یک روز و یک اتفاق، با الیو هوس انگیز ترین فرشته ی زندگیش روبرو میشه! آیا احساس بین دو طبقه ی مختلف اجتماعی میتونه سرانجام شیرینی داشته باشه؟ احساسات بین دو پسر؟! باید ببینیم بازی...