پارت۳

19 0 0
                                    

......

-امروز باید اول با معلم الیاس صحبت کنم
+باز که سخت گرفتی پسر.. برادرت هزار ماشالله بچه باهوشیه، به خودت رفته مادر. تازه خوبیش اینه که ساختموناتون کنار همه، اگه کاری هم باهات داشت خودش راحت میتونه بیاد صدات بزنه
مامان راست میگه، آره واقعا خداروشکر که مدیر این مدرسه با وجود این همه دبدبه و کبکبه، بخاطر پافشاری و معدلای خوبمون حتی چند هفته بعد از شروع ترم جدید مارو قبول کرده وگرنه رسمن بیچاره میشدیم.
_ بله درست میگید مادرجان.. فقط امیدوارم که با کار پاره وقتم تو مکانیکی بتونم یک سوم باقی مونده از شهریه رو تا اواسط ترم بپردازم.
_مامان اِمّاا، داداش اِلیوتت.. من آماده شدمم🤩
دستی به سر برادر کوچیکترم کشیدم که با شور و ذوق به سمتومون دویده بود؛ واقعا من با تموم قلبم حاضر بودم واسه سلامتی، رفاه و خوشحالیش هرچقدر که لازمه کار بکنم..
+مرد قوی من، ببین پهلوون کوچولومون چه آقایی شده!..
مادر در حالی که با من حرف میزد و مو های الیاس رو مرتب میکرد، با لبخند مهربونش بهم چشمکی زد و ادامه داد: نگران اون قضیه هم نباش؛ با یکی از دوستای قدیمی پدرت حرف زدم، امروز قراره ببینمش.. اون روی ما رو زمین نمیندازه، تو که یادت نمیاد اونا باهم مثل دوتا برادر بودن. پس وقتیکه برگشتی خونه مطمئن باش که خبرای خوشی برات دارم.
......

🔹️آریِل•
-سلام رفقاا چطورین.. مایکل کله خر ( یکی زدم پس کلش. بدجوری صدا میده، به شمام پیشنهاد میکنم حتمن امتحانش کنین)
طبق معمول اومدیم گوشه ی پشتی حیاط مدرسه که پاتوق همیشگیمون محسوب میشه. بله کنار دستشویی سرپوشیده ی حیاط بر:>>
خوبیش اینه که اینجا راحت میتونیم ملّتو خفت کنیم، یوهاها. البته همیشه هم مرض نداریم مگه اینکه دیگه خیلی بالا باشیم.. که معمولن هم تازه واردا به داممون میوفتن
آخه کیه که ناراضی باشه؟
دستامو چندبار محکم بهم زدم:
_ دوستان خوب گوشاتونو باز کنین.. امسال حساابی سوژه های جدید داریم، (صدام رو بلندتر کردم) وقت شکاارره.. و این یعنی چی؟؟؟
برایان داد زد: یعنی گووشتو بگیرششش
و همه باهم شروع کردن به صدای غرّش و خرناس درآوردن و منم طبق رسممون وسطشون زوزه کشیدم..
"اگه هنوز متوجه نشدین یا اینکه شک دارین، باید تایید کنم که آره ما روانی هستیم!!"🔞⚠️🚷

Love for Life • عشق برای زندگیWhere stories live. Discover now