......
منتظر نگاهش کردم تا حرفش رو ادامه بده. قری به کمر باریکش داد و با یه دستش موهای قرمز و بلدنش رو فرستاد پشت گردن سفیدش و همونطور که سعی میکرد با تکون دادن پاهای لختش بیرون از دامن کوتاه، اونارو به من نزدیک کنه گفت: امروز به نظر خیلی تو فکر بودین، من واقعا نگران سلامتیتون شدم.. میخواین یکم از دمنوش آرامش بخش من، که امروز صبح درستش کردم امتحان کنین؟؟ حقیقتن خیلی تاثیر گذار.. (و به بطری فلزی و قمقمه شکل روی میزش اشاره کرد و دستی به شکمش کشید) نه واقعا نمیخواستم و هزار درصد جوابم معلومه.
-بیا اینجا..(با حرکت انگشتم بهش اشاره کردم که به سمت پایین خم بشه) و اونم از خدا خواسته به فرمان من اومد جلو.
-آخخخ.. آریِللل
خندم گرفت واقن. یه گاز ریز از نوک سارافن به ممش گرفتم که باعث شده بود جیغش به هوا بره..
+حالا بهترم. نیازی به دمنوش نیست
بغض مصنوعی به صداش داد و خودشو لوس کرد: +ولی من دردم گرفت.. تو باید جبران کنی
الان به قطع میتونم بگم اطرافیانی که توجهشون به ما و حالات این دختره، فحش نمونده ای نیست که تو دلشون بهش نداده باشن!!
......از بعد اون اتفاق با دیوید یکم سرسنگین شدم تا ادب بشه. وقتی داشتیم میرفتیم تو حیاط با فاصله ی بیشتری از، ما دنبالمون میکرد. اما حتی اگه یه توافق نانوشته و همیشه جاری بین ماها وجود داشته باشه، اونم اینه که قهری وجود نداره! چون اینجوری بحال خودشون بد میشه "نون پدراشون آجر میشه" پس کم حرفی هست، عقب تر وایسادن یا رعایت کردن فاصله ها بیشتر از قبل هست امّا قهر؟؟ نه نیست. به هیچ وجه
حتی اگه عملن میکشتمش هم نباید باهام قهر میکرد..
رو به مایکل گقتم: شما برید از بوفه قهوه بخرید. من و برایان منتظر میمونیم.
+چشم آریِل.
با رفتنشون به دیوار جلوی ساختمون تکیه زدم
-حیف که اینجا خیلی تو چشه و نمیشه آتیش کرد.. بجاش پنج بکسمو از جیب کت چرمم بیرون کشیدم گذاشتمش لای انگشتام و باهاش گارد گرفتم، شروع کردم به ضربه های خیالی زدن تو هوا محض سرگرمی
برایان: آره رئیس.. درست مثل این میمونه که تو قلعه ی خودتون اجازه ی شمع روشن کردن نداشته باشین چون خفّاشا بیدار میشن.

VOUS LISEZ
Love for Life • عشق برای زندگی
Roman d'amourآریِل سردسته ی قلدرای دبیرستان خصوصی که سال آخر خودش رو میگذرونه.. طی یک روز و یک اتفاق، با الیو هوس انگیز ترین فرشته ی زندگیش روبرو میشه! آیا احساس بین دو طبقه ی مختلف اجتماعی میتونه سرانجام شیرینی داشته باشه؟ احساسات بین دو پسر؟! باید ببینیم بازی...