❤️‍🩹 Part 5 ❤️‍🩹

397 71 34
                                    

های های! 🤩

چون تعداد ویو ها داره 600 تایی میشه چند ساعت زود تر آپ کردم 😎

.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.

صبح روز بعد، پسر بزرگتر زود تر از جیسونگ از خواب بیدار شد و به سالن غذاخوری عمارت، جایی که بقیه ی اعضای عمارت داشتن صبحونه میخوردن، رفت.

همه داشتن در مورد اینکه سونگمین مطمئنا هر سه تا جایزه ای که نامزدشون شده رو میبره، صحبت میکردن.

مینهو روی یکی از صندلی ها نشست و در سکوت برای خودش یک لقمه ی کوچیک گرفت و سرگرم گوش دادن به حرف بقیه شد.

چشم های چان از ذوق برق میزد. با لبخند گنده ای که روی لب هاش بود، گفت : '' موهای سونگمینی بلند شده. وای خیلی بهش میاد. برام یه سلفی هم فرستاده. '' و موبایلش رو رو به بقیه گرفت و ادامه داد : '' من خیلی خوشبختم که از روز صبح با این زیبایی از خواب بیدار میشم و روزم رو شروع میکنم ''

هیونجین با دستش به پیشونیش زد و گفت : '' چان هیونگ، سونگمینی کلا تا الان سه یا چهار بار شب اینجا مونده. چطوری تو هر روز با زیباییش از خواب بیدار میشی؟ متوهم نباش. ''

مینهو از حرف هیونجین خنده‌اش گرفت. خودش هم مثل بقیه همیشه چان رو مسخره میکرد، ولی امروز صبح وقتی از خواب بیدار شد و جیسونگ رو کنارش دید، تازه فهمید که منظور چان چیه. خیلی براش سخت بود که جلوی خودش رو بگیره و صورت پسرک رو بوسه بارون نکنه.

چان میدل فینگرش رو به هیونجین نشون داد و رو به بقیه گفت : '' استایل امروزش لباس های مشکی رنگ با اکسسوری های طلاییه. بیاین لباس هامون رو باهاش ست کنیم. ''

مینهو از پشت میز بلند شد و یک سینی برداشت و وسایل صبحونه رو داخلش چید و قبل از اینکه از سالن غذاخوری بیرون بره، گفت : '' بعد از مراسم، سونگمین رو هم بیارید. دلم براش تنگ شده. ''

چانگبین اخمی کرد و پرسید : '' باز میخوای بچسبی و به اون جاسوس؟ برای چی نمیای؟ ''

مینهو سینی ای دستش بود رو روی میز گذاشت و گفت : '' فقط یک بار دیگه به هان جیسونگ بگو جاسوس تا خودم با دستای خودم تیکه تیکه‌ات کنم. هیچ کدومتون حق ندارین باهاش رفتار بدی داشته باشین. اون مورد اعتماد صد درصد منه. ''

چانگین اخمی کرد و در جواب چیزی نگفت. مینهو دوباره سینی رو از روی میز برداشت و قبل از اینکه به از سالن غذاخوری بیرون بره، گفت : '' خیلی برام جالبه که هیچ کدومتون در مورد برگشتن اون عجوزه حرفی نمیزنه و فقط گیر دادین به جیسونگ. ''

فیلیکس آهی کشید و گفت : '' ما مثل خونواده ی همدیگه ایم ولی این دو روزه بخاطر اومدن اون مامور مخفی مدام توی عمارت دعوا میشه. چانگبینی هیونگ، لطفا از مینهو هیونگ معذرت خواهی کن و حضور هان جیسونگ رو بپذیر. من دوست ندارم بین اعضای مافیا ناراحتی ای باشه. ''

Save Me | نجاتم بدهTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang