چشماشو به سختی باز کرد نور توی چشمش خورد اخماش توهم رفت و چند بار پلک زد تا چشماش عادت کنه.نگاهی به دور اطراف انداخت توی بیمارستان بود و به دستش سرم وصل شده بود ...اخرین چیزی که یادش میومد سرگیجه ی شدید و بعد سیاهی رفتن چشماش ....اوه انگار بیهوش شده بود...به آرومیروی تخت نشست نباید اینجوری میشد مطمئنا کلیاز برنامش عقبافتاده بود و این خیلی بد بود.
سعی کرد سرم رو از دستش در بیاره کهدر باز شد
-هی هی هی داری چیکار میکنی
-ر...رئیس جئون ...شما اینجا چیکار میکنین
تهیونگ با دیدن رئیس شرکتش که با نگرانی سمتش اومد و جلوش رو گفت چشماش گرد شد و جملشو با لکنت گفت ...خب لعنت بهش چطور میتونست لکنت نگیره وقتی کراشش که از قضا رئیس کمپانیشه جلوش وایساده و با نگرانی بهش خیره شده؟
-وقتی اومدم ببینمت دیدیم بیهوش شدی توی سالن ...نکنه انتظار داشتی تا وقتی از سلامتت مطمئن نشدم برم و اهمیتی ندم؟
مطمئن بود که کاملا از خجالت سرخ شده بیشتر از این نمیتونست به صورت کاریزماتیکش که اونجور با ابروهای بالا رفته نگاهش میکرد خیره بشه سرشو پایین انداخت و لبشو بین دندوناش گرفت ...
خواست حرفی بزنه که با دوباره باز شدن در و اومدن پزشک ساکت موند.
_میبینم که آیدل جوان معروفمون بالاخره بیدار شده..حالت چطوره احساس سرگیجه و ضعف نداری؟
لبخندی زد و سرشو به معنی نه تکون داد
-حالم خوبه میتونم برم خونه؟همینجوریش مطمئنا کلیاز برنامه هام عقب موندم
تیکه دومش رو با نگرانی گفت و باعث اخم کردن مرد کنارش شد.
_مشکلی نیست میتونی مرخص بشی ولی به شرطی که وعده های غذاییت رو کامل همراه با ویتامین هایی که برات نوشتم بخوری در غیر این صورت دوباره پیش ما برمیگردی.
-ولی اخه م....
-مطمئن میشم غذاشو بخوره
تهیونگ نگران برنامه هاش بود ...و واقعا نمیرسید غذا بخوره از ۵ صبح کمپانی بود تا ساعت یک شب و و قتی هم به خونه میرسید نایی برای درست کردن یا حتی خوردن غذای آماده نداشت.
توی شرکت هم انقد درگیربود که نمیرسید لببه چیزی بزنه تنها وعده ی غذاییش صبحانه بود.
براش مهم نبود انقد لاغر شده این اولین تجربش برای تور دور دنیاش بعد از کامبکش بود و یه جورایی هم هیجان داشت و هم استرس میخواست همه چیز بی نقص پیش بره.انقد تو فکر بود نفهمیده بود پرستار سرمش رو در آورده دکتر رئیسش رفته بودن و خودش توی اتاق تنهاست.
-بلند شو برگه یترخیصت رو گرفتم
با شنیدن یه دفعه ای صدای رئیسش تو جاش پرید و هینی از ترس کشید. ببخشیدی گفت و به آرومی بلند شد و قدم اول رو برنداشته بود کمی سرش گیج رفت و خواست بیوفته که مرد بزرگتر سریع کمرشو گرفت و به خودش چسبوندش.

ESTÁS LEYENDO
my little idol kookv
Romance« مولتی شات » آیدل تازه کاری که برای کامبک جدیدش به شدت وزن کم کرده و باعث بیمارستانی شدنش شده... رئیس کمپانیش عصبی شده و مطمئن میشه که آیدل محبوبش هواسش به خودش باشه ژانر:رمنس،فلاف،اسمات کاپل:کوکوی روز آپ سه شنبه ها