جیسونگ با لبخند به دونگسنگش خیره شده بود و از صمیم قلب براش خوشحال بود.
مینهو با وجود اینکه نمیخواست حال خوب پسرک رو خراب کنه، بازوی جیسونگ رو گرفت و به سمت خودش کشیدش و به در عمارت اشاره کرد و گفت : '' جیوو داره از عمارت میره بیرون. بیا بریم دنبالش. '' و جیسونگ رو دنبال خودش کشید و به داخل عمارت رفت.
وقتی به اتاقشون رسیدن، مینهو جلیقه های ضد گلولهشون رو از کمد بیرون آورد و گفت : '' هیچ وقت نباید جلیقه ی ضد گلوله یادمون بره. حتی بعدا که خودت هم خواستی تنهایی جایی بری باید حتما جلیقه بپوشی. '' و لباسش رو از تنش بیرون آورد و به جیسونگ نگاه کرد و گفت : '' چند نفر از افرادمون رو فرستادم دنبالش. زود باش و آماده شو. ''
جیسونگ همونجا سر جاش خشکش زده بود. پسر بزرگتر بهترین بدن ممکن رو داشت. عضله هاش توی بهترین حالت خودشون بودن و قدرت بدنی پسرک رو نشون میدادن.
مینهو به سمت جیسونگ قدم برداشت و توی آغوشش گرفتش و با خنده گفت : '' تا وقتی برمیگردیم چیزی رو که دیدی رو فراموش کن. میخوام تمرکز داشته باشی. '' و سرش رو کج کرد و با فصله ی کمی از پسر کوچیکتر به چشم هاش نگاه کرد و ادامه داد : '' وقتی برگشتیم خونه، کلی بغلت میکنم. ''
لبخند شیرین روی لب های مینهو و نفس های گرمش که به صورت جیسونگ میخورد، باعث شد که ضربان قلبش بالا بره. آروم مینهو رو کمی از خودش فاصله داد و با صدای فوقالعاده آرومی لب زد : '' اگه بخوای همینجوری هات باشی که دیوونه میشم. قبل از اینکه بخوای بغلم کنی حتما لباس بپوش. '' و لباس هایی که میخواست بپوشه رو برداشت و داخل حمام رفت.
رفتار جیسونگ باعث شد که پسر بزرگتر با صدای بلند بخنده. لباس هاش رو پوشید و کمی بعد سوار ماشین شدن و از عمارت بیرون رفتن.
مینهو محلی که جیوو به اونجا رفته بود رو به جیسونگ نشون داد و پسرک به سمت اونجا شروع به رانندگی کرد.
وقتی به نزدیکی های مقصدشون رسیدن، جیسونگ گفت : '' اینجا خونه ی جیوو هست. بیشتر وقت ها با افراد سازمان اینجا دیدار میکنه و دیگه به سازمان نمیاد. ''
ماشین رو بین ماشین های افرادشون پارک کرد و گفت : '' اون مردی که از پشت تاجر مینگ جلو اومد، یکی از افراد سازمان بود. جیوو بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی بین دشمنات نفوذ داره هیونگ. باید قبل از هر ملاقات مشخصات افرادی که قراره حضور داشته باشن رو چک کنم تا مطمئن بشم کسی از سازمان بینشون نیست. ''
مینهو سرش رو تکون داد و گفت : '' حتما همین کار رو میکنم. '' و دست جیسونگ رو گرفت و پرسید : '' ملاقات های این عجوزه معمولا چقدر طول میکشه؟ ''
جیسونگ به ساعت نگاه کرد و جواب داد : '' ملاقات های سازمانی دوتا حالت بیشتر نداره. اگه قرار نقشه ی یک ماموریت جدید رو با همدیگه به اشتراک بذارن حدود 40 دقیقه تا 1 ساعت طول میکشه و اگه ملاقات برای اعلام گزارش انجام ماموریت باشه حدودا 2 الی 3 ساعتی زمان میبره. ''

YOU ARE READING
Save Me | نجاتم بده
Fanfictionپادشاه جهنم یا گدای بهشت؟ - : اسمم هان جیسونگه. مامور مخفی سازمان اطلاعات کره هستم. - : من از طرف سازمان مامور شدم به اینکه تو رو دستگیر کنم، لی مینهو. - : من دیگه نمیخوام به اون سازمان برگردم. تو الان میتونی هر بلایی که میخوای سرم بیاری چون من هویت...