30 جولای، چهارشنبه
دفتر قوانین کیم تهیونگ بودن، صفحهی23،اصل38 :
- اگر توان، حوصله یا شرایط انجام کاری رو ندارید، میتونید یه دروغ بگید که انجامش دادید؛ فقط حواستون باشه که راست بگید! کیم تهیونگ بودن اینطوریه.38دقیقه نگاهم بین دفترچه و ساعت چرخید. نمیفهمیدمش.
با اخم سنگینی رفتم و با دفترچه روی مبل تک نفره نشستم.مامان عینکش رو پایین آورد و نگاهم کرد.
مامان- از غارت دراومدی؟ چی شده شاهزاده؟هوف کلافهای کشیدم.
- رشتهت فلسفهست و کلی کتاب میخونی مامان! میتونی معنی این نوشته رو بهم بگی؟و اصل38 رو براش خوندم.
مامان اول با چهرهای خنثی و بعد با لبخند پرمحبتی بهم نگاه کرد؛ مدل فکر کردنش بود.
مامان- نیاز به فلسفه نداره که. خودت رو یادته؟ وقتی نمیخواستی خودت رو زیاد با درس خوندن خسته کنی، دو ساعت مفید درس میخوندی و آمار شش ساعت رو به مشاورت میدادی. اینطور دروغ گفتی؛ اما اینکه درس خوندی راست بوده.تعجب کرده بودم و گلهمند بودم. زیر لب غر زدم:
- این پسره نمیتونست یکم آسونتر بنویسه؟و بدون اینکه نگاه متعجب مامان برام مهم باشه، اینبار روی مبل پهن شدم و مشغول خوندن شدم؛ ایندفعه متمرکزتر.
صفحهی31،اصل41:
- اگه کسی باهات سرد رفتار کرد، روش کراش بزن و کسی که از در دوستی وارد شد رو دوست خودت بدون!
اگه می خوای از کراش زدن روی یه نفر دست برداری، باهاش صمیمی و مهربون شو و بزار باهات صمیمی باشه؛ آفرین، حالا اون دیگه کراشت نیست، یه دوست یا غریبهی مهربونه. کیم تهیونگ بودن اینطوریه.اون لحظه به این فکر کردم: باید باهاش سردتر باشم؟
به 103 که رسیدم، ابروهام بالا پرید:
- با همه لاس بزن؛ ولی باکره باش؛ اینکه حتی کسی تا حالا به بدنت دست نزده خوبه! کیم تهیونگ بودن اینطوریه.و اون لحظه به این فکر میکردم: تا حالا با کسی نبوده؟ میتونم اولینش باشم؟
ابروهای مامان، اون شب، دقیقه به دقیقه بیشتر از قبل به هم نزدیک میشد. و درنهایت نتونست طاقت بیاره و گفت:
- هی جئون! تو چهار پنج ماهیه اون شازده پسر عنق نیستی. کتاب میخونی، دنبال کار میگردی، بیشکایت امتحان میدی و تازه... یه نفر بهت پیام داد و تو بهش لبخند زدی؟ اصلا کسی شمارت رو داره که بهت پیام بده؟و من فقط شونه بالا انداختم؛ درحالی که سعی میکردم با به فاک دادن لبهام، لبخندم رو بخورم. به فاک دادن؟ اوه، یکی از تأثیرات دیگهای که کیم تهیونگ روم گذاشته، همینه. اون بددهنه!
راستی مامان چی گفت؟ چهار پنج ماه؟ این دیگه واقعا خنده دار بود؛ معلومه که از خیلی قبل تر درگیر این مسئلهام.
با این حرف مامانم، ذهنم فلش بک خورد به قبل از این تابستون.
شما هم میخواید درموردش بدونید؟فلش بک(پنج ماه قبل)
18مارس2018،چهارشنبه
با دودلی گوشی رو کنار گوشم گذاشته بودم. به سه بوق نخورده جواب داد.
- کیم سوکجین هستم، برادر جئون جونگکوک. از بیمارستان تماس میگیرید؟صداش اصلا نگران به نظر نمیرسید. با صدایی کلافه ازش خواستم این قدر همهچی رو به ساید چپش دایورت نکنه و ادامه دادم:
- هیونگ، جون بابات این قدر سم نباش!
سوکجین- یا... جئون جونگ کوک! باباهامون فرق داره؛ حداقل جون مامان رو قسم میدادی.میدونست داره میره روی اعصابم و این از اون شوخی خرکیهاش بود.
- هیونگ بس کن! می خوام درمورد یه نفر بهت بگم.
- اوه؟ جئونی کراش زده؟ناخداگاه، خندهی ذوق زدهم بلند شد و متاسفانه اون هم شنیدش.
- هیونگ یه پسره ست، همکلاسیمه. با همه خوبه و خیلی خوش اخلاقه. اولش ازش خوشم نیومد؛ ولی بعد دیدم تظاهر نمیکنه، مهربونیهاش فیک نیست و، خب یه حرفهایی یه وقتهایی توی مکالمههاش با همکلاسیها میزد که خیلی درست بودن و... اوه بی خیال نباید اینها رو بگم؛ فقط بگو نظری داری؟ چیکار کنم؟لحنش جدی بود؛ اما مثل همیشه مسخرهم میکرد:
- در قدم اول؛ جواب تماسهای هیونگت رو میدی و هر آخر هفته به نشونهی احترام میای ویدیوکال!پلکم عصبی پرید. اون یه سواستفادهگره.
میدونست باز هم عصبیم کرده و صدای خندهی شیشه پاککنیش بلندتر از قبل شد. این ویژگیهاش عصبیم میکرد؛ ولی چندتا از توصیههای خوبش بودن که باعث شدن بیخیالش بشم:
- خیلی نزدیک و آویزونش نباش. اگه میخوایش، باید موفق باشی! نتیجهی درسی خوب، کار معقول، و مهمتر از همه؛ حوصله سربر نبودن.اون نمیدید؛ ولی چشم غرهای رفتم و اون ادامه داد...
- حالا مورد آخر رو رو بی خیال؛ براش وقت داریم. دنبال بقیه بگرد.و من این کار رو کردم! توصیهی بعدیش این بود:
- گفتی میخواد ترم تابستانه برداره؛ پس تو هم انجامش بده. تابستون دانشگاه خلوتتره و برای تویی که زیاد توی شلوغی راحت نیستی، این بهترین فرصته.***
من به همه چیز فکر کرده بودم؛ جز اینکه اون استریت باشه. همه چیز پنجاه پنجاه بود، حتی استریت بودنش؛ تا اینکه خبری مبنی بر گرفتن مچ کیم تهیونگ توی خوابگاه با دختر داف دانشگاه همهجا پخش شد.
ناامید شدم، ا ما ناسلامتی استادم سوکجین هیونگ بود؛ پس این ناامیدی، دائمی نبود.

أنت تقرأ
summery semester | KookV / Taekook - vers
أدب الهواة[تکمیل شده] جئون جونگکوک همیشه تنهای دانشگاه حالا عاشق پسر معروف دانشگاه شده که بهترین پسرها باهاش دوستن و بهترین دخترها چشمکشون رو حوالهی اون میکنن. جونگکوک فکر میکنه قرار نیست هیچوقت از احساسش به تهیونگ بگه؛ اما اون توی ترم تابستانه دفتری پ...