توی پارتی مزخرفی که دوست خل و چلت دعوتت کرده میگردی.
یه پسر خوشتیپ و جیگر نظرت رو جلب میکنه.
با ذوق مرگی براش دست تکون میدی.
اون بهت مثل یه جنتلمن لبخند میزنه.
تو تا گوشت دهنتو باز میکنی و لبخند میزنی.
بهش نزدیک میشی و از نوشیدنیت بهش میدی.
اون اسمتو میپرسه و تو میگی.
تو اسمشو میپرسی و میفهمی اسمش هریه.
اون مدام بهت لبخند میزنه.
تا داشتی تو لاو، فال میکردی که انگار یکی پاتو گرفت:
هری یه پسر ریز نقش که داشت ازونجا رد میشد رو به طرز ناگهانی گرفت و بوسید و بغلش کرد و رفتن طبقه بالا.
تو خشکت زده و داری این اتفاقات سریع رو اسلوموشن کنی تا بفهمی دقیقا چه اتفاقی افتاده.
هی واز "جی ای وای" (G A Y)

YOU ARE READING
Funny Imagines (Persian Imagines)
Fanfictionایمجین های کوتاه و خنده دار وان دایرکشن