18. نیروی ذهن

1K 240 128
                                    

اگه بعضی جاها جمله ها زیادی کتابیه برای اینکه زیاد با دقت اصلاح نکردم.کودکیم چه کتابی می نوشتم...!
رای و نظر؟

داستانِ "جئون را بین"

630 سال قبل...

قسمت هجدهم – نیروی ذهن

هر چند، فریاد دردناک ته هیونگ که را بین توقعش رو داشت به گوشش نرسید.

جونگ گوک در کمال تعجب همه و تو ثانیه ی آخر ته هیونگ رو روی دست بلند کرده بود و به گوشه ی امن پرچین برده بود!!

همه توی شوک داشتن بهم دیگه نگاه می کردن که یهو ته هیونگ شروع به دادن زدن کرد:" یاااا!! بذارم زمین!!!" و از رو دست جونگ گوک پایین پرید و وقتی این کار رو کرد از پرچین بیرون اومد و شروع کرد:"کی این اسب آورده بود اینجا؟"

را بین با التماس شروع کرد:"خواهش می کنم V، من اون اسب میخوام!!" و با خواهش به جونگ گوک که ساکت داشت تماشا شون می کرد نگاه کرد.

ته هیونگ نفس نفس زنان پرسید:" دیونه شدی؟"

را بین خواهش کرد:" لطفا بذار بیشتر تلاش کنم."

" مثل اینکه کم کم داری به یه دردسر حسابی تبدیل میشی. متاسفم بچه جون اما جواب "نه"." بعد چرخید:" بالاخره می گید کی این اسب رو گذاشته اینجا یا به روش خودم بفهمم؟"

" من گذاشتم." همه به سمت صدا چرخیدن. جونگ گوک بود.

ته هیونگ چشم هاش رو چرخوند:" عالی شد، وقتی تو ازش پشتیبانی کنی دیگه هیچی جلوش رو نمی گیره!"

جونگ گوک جواب داد:" من ازش پشتیبانی نکردم. من اون اسب رو اونجا گذاشتم چون باور داشتم که اون میتونه. اون... افتادشم اصلا بد نبود، شاید بتونه کمکش کنه که خودرایی و غرورش رو کنار بذاره." بعد درست وقتی که همه حس کرده بودن داره به سمت ته هیونگ میره مسیرش رو به سمت پرچین عوض کرد:" اولین مرحله برای رام کردن یک اسب وحشی؛ در مقابل شون فروتن باش تا توجه و اعتمادشون رو جلب کنی...."
به سمت را بین چرخید:" بعد به عنوان مرحله دوم باید با دست زدن بهش باهاش ارتباط برقرار کنی. همون کاری که تو کردی و اون گذاشت سوار بشی اما تو مرحله سوم رو که خیلی هم مهمه جا انداختی... و اون اینه که کاری کنی اون بفهمه تو یه دوستی نه یه رئیس... اونم عصبانی شد و تو رو زمین زد."

نیم نگاهی به ته هیونگ انداخت و در حالی که اسب ها رو با احتیاط نوازش می کرد ادامه داد:" مرحله بعدی اینه که خودت رو بهش معرفی کنی و بذاری دورت یه چرخی بزنه، ببینه که اصلا میتونه بپذیره نزدیکش باشی یا نه، اسب های اصیل سخت گیرن..."

و بالاخره به اون اسب خوشرنگ رسید:" ...بعدشم باید براش یه اسم بذاری. وقتی اینکارو کردی کار تمومه و اسب آماده س البته هنوزم به یه سری تمرینات دیگه احتیاج داره، اون مسلما نمیتونه یورتمه بره، به این زودی هم نمیذاره به راحتی بهش دهنه بزنی چون تمام عمرش رو آزاد زندگی کرده."

Last Keeper + Season 3 updating 🔰Où les histoires vivent. Découvrez maintenant