شرط رای برای آپ بعدی: 60 عدد!
داستانِ "جئون را بین"630 سال قبل...
قسمت بیستم – طومار
بعد از تقریبا 5 ساعت تمرین با استراحت های کوتاه چند دقیقه ای را بین دیگه خسته شده بود. خودش رو به کنار دیواری کشید و نفس زنان پرسید:" ببخشید استاد، کی حرکات جدی تر رو شروع می کنیم؟"
" نمیدونم شاید وقتی مطمئن شدم خودتو زخمی نمی کنی، شایدم وقتی یکم رفتار صحیح یاد بگیری."
این جواب ها را بین رو بیشتر عصبانی کرد اما به تمرین ادامه داد چون نمی خواست ضعف نشون بده. هر دقیقه نیروی بیشتری از دست می داد اما تسلیم نمی شد اما وقتی ته هیونگ اعلام کرد که درس تموم شده، دیگه نفهمید چطور خودش رو برای نشستن به نیمکت های کنار سالن تمرین رسوند.
تازه می خواست روی نیمکت بیهوش بشه که...
" سلام!"
را بین متوجه شد دختر کوچکی با موهای بلند و روشن روبروش ایستاده و چند تا بطری کوچیک و بزرگ شیشه ای تو دست گرفته:" از این بنوش، حالت بهتر میکنه."
را بین بلافاصله نوشیدنی رو گرفت چون خیلی تشنه شده بود.
وقتی مایع خنک روی زبونش به سمت ته گلوش فرستاده شد رابین حس کرد که اون واقعا نشاط آوره و احساس کرد میتونه بایستاه و مبارزه ی دیگه ای رو شروع کنه!
نفسی گرفت و به بطری که رنگ نقره ای عجیبی داشت نگاه کرد:" وای، ممنون. این چی بود؟"
دختر لبخند زد:" اسم این یکی عصاره "ماهِ". خودم درستش کردم."
را بین فکر کرد" یه دختر کوچولوی خیال باف. چقدر دوست داشتنیه."
و رو به دخترک گفت:" اسم قشنگی برای این نوشیدنی گذاشتی. اسمت چیه؟"
اما قبل از اینکه دختر کوچولو بتونه جواب بده یکی از اون دختر ها که تو سالن بود فریاد زد:" سمفونی! اونجا چیکار می کنی؟ تو به من قول دادی که همینجا بشینی." این رو گفت و جلو آمد.:" ببخشید اگه اذیتتون کرد."
رابین رد کرد:" نه مشکلی نیست. اون خیلی ناز و بامزه س و من داشتم از صحبت کردنمون لذت می بردم."
دختر لبخندی زد:" شما لطف دارید. سمفونی بدو بریم، داره دیر میشه." این رو گفت و کم کم دور شد.
اما را بین سمفونی رو برای یک لحظه متوقف کرد:" سمفونی صبرکن، واقعا چطوری اون نوشیدنی رو درست کردی؟ فوق العاده بود. اون..."
دخترک شونه ای بالا انداخت و موهای بلندش رو شت گوشش گذاشت:" بهت که گفتم. اون عصاره ماه بود، شهد ماه. جمع کردنش خیلی سخته و طعم گس داره برای همینم من با شیر و عسل مخلوطش می کنم."

YOU ARE READING
Last Keeper + Season 3 updating 🔰
Mystery / Thrillerخونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک...