د.ا.ن لیام پین
وارد اتاقم شدم و در رو پشت سرم بستم
روی میز نشستم و کتاب رو گزاشتم روی پاهامشروع کردم به نوشتن"اگه گفتی چه اتفاقی افتاده"
"گرالت نقشه اینجا رو بهت داده!"
"چی؟تو از کجا فهمیدی؟"
"حالا مهم نیست..."
"خب من میرم یکم با بیرون آشنا بشم"
"یه جوری میگی انگار کل عمرت رو توی خونه بودی"
"خب کل عمرم رو توی خونه بودم"
کتاب رو بستم و گزاشتمش روی میز
از روی میز اومدم پایین و یه هودی از کمد لباس هام برداشتم
هودی رو پوشیدم و نقشه رو برداشتم
از اتاق اومدم بیرون و به طرف در خروجی رفتمدر رو باز کردم و به بیرون نگاه کردم
هوا تاریک بود و نمیشد چیزی رو دید
یه چراغ قوه نسبتا کوچیک برداشتم و از خونه اومدم بیرونچراغ قوه رو روشن کردم و باهاش نقشه رو نگاه کردم
نقشه رو لوله کردم و به سختی توی جیبم گزاشتمشرفتم جلوتر و وارد جنگل شدم
مثل همیشه صدای زوزه گرگ ها میومد
درخت های نسبتا بزرگ و تیره جلوی دیدم رو گرفته بودند و نمیتونستم آسمون رو ببینمهوفی کشیدم و نقشه رو برداشتم
پیدا کردن راه از روی نقشه واقعا کار سختیه!حس کردم یکی داره نگاهم میکنه
سرم رو از روی نقشه برداشتم و به اطراف نگاه کردم-عام...کسی اونجاست؟
جوابی نگرفتم، پس دوباره به نقشه نگاه کردم
فکر کنم توی این جنگل لعنتی یه جاده هست...چون توی نقشه داره اینجوری نشون میده!نقشه رو دوباره گزاشتم توی جیبم و به زمین گِلی جنگل نگاه کردم
صدایی مثل عکس گرفتن با دوربین رو شنیدم
سرم رو به طرف صدا چرخوندم
چراغ قوه رو به اون طرف گرفتم و رفتم جلوتربه زمین نگاه کردم و یه دوربین خیلی قدیمی رو دیدم
روی زمین نشستم و چراغ قوه رو گزاشتم توی جیبم
دوربین رو برداشتم و نگاهی بهش انداختمدستی رو روی شونم حس کردم
سریع بلند شدم و دوربین رو انداختم زمین
نمیتونستم پشت سرم رو نگاه کنم پس چشمام رو بستم و منتظر اتفاقی که قراره بیفته موندم+س...سلام؟
چشمام رو باز کردم و یه پسر با چشمای آبی و موهای بلوند دیدم
لبخند زد و گفت"ببخشید اگه دوربینم ترسوندت"خم شد و دوربینش رو از روی زمین برداشت
+چند بار بهت بگم از مردم عکس نگیر؟-تو...داری با کی حرف میزنی؟

VOCÊ ESTÁ LENDO
Life is pain, so is death[ziam]
Fanficالان من بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم میتونی الان صدامو بشنوی؟ چون که ما میخایم اونو با صدای بلند بگیم حتی اگه کلماتمون بی معنی باشن آرزو میکنم که یه جایی،به یه نوعی هر کدوممون رو نجات بدم اما حقیقت اینه که من فقط یه پسر معمولیم