35. سرزمین های ناشناخته و انتهای سفر

510 165 37
                                    

داستانِ " جئون را بین"

625 سال قبل...

قسمت سی و پنجم – سرزمین های ناشناخته و انتهای سفر

تهیونگ متفکرانه گفت:" اون طور که پدربزرگم از مادرم شنیده بود و آخرین لحظات بهم گفت تو مسیرمون به "جنگل خِرَد" می رسیم اما نمیدونم تا اونجا چقدر راهه."

را بین نمی دونست این حسش رو چطور توصیف کنه اما بطور عجیبی حس می کرد، عبور از جنگل تاریک اون ها رو از سرزمینی به سر زمین دیگه ای منتقل کرده و با هر بار لمس توتم این حس درونش قوی تر میشد.

جونگ گوک فقط گفت:" باید تا شب به یه جای مناسب برسیم." و سعی کرد با حرکت دادن اسبش جلوی صف تاخت قرار بگیره. جایی که مجبور نبود لبخند های مستطیلی یا حالت های مختلف تهیونگ رو از زیر نظر بگذرونه و آه های سحرت آمیز بکشه.

دوباره حرکت کردن و برای ظهر کنار چشمه کوچکی که آب خیلی خوبی داشت اتراق کردن. بخاطر شب و روزی که بی وقفه از جنگل تاریک رد شده بودن همگی به استراحت فکری و نشستن احتیاج داشتن.

را بین هم البته خیلی خسته بود اما تهیونگ بهش اجازه استراحت نداد قبل از یک ساعت تمرین بنشینه.

بعد از استارحت کوتاه اما موثر شون از مسیر رودخانه به راه شون ادامه دادن تا بالاخره به جنگلی با درختان بلند رسیدن.

تهیونگ با اولین نگاه به بلندی درخت ها شروع کرد:" اینجا همون جنگل خِرَد."

سمفونی لبخند زد:" درسته اما باید بهتون هشدار بدم که اینجا، برای کسانی که حقیقت رو نمی پذیرن محل خیلی خطرناکیه."

را بین زمزمه کنان گفت:" خطرناک باشه یا نه، ما چاره ای جز ورود بهش نداریم." چون بهرحال اون کسی بود که روبان نور آبی رنگ رو رو میدید که اون ها رو به داخل جنگل هدایت می کنه.

بعد از چیزی حدود نیم ساعت از ورود شون به جنگل، متوجه شدن که تراکم درخت ها در حال کم شدنه و نهایتا به محوطه ی دایره ای شکلی بین درخت ها رسیدن که خالی از هر نوع درختی بود و وسط محوطه نهال کوچکی دیده میشد.

را بین حس عجیبی داشت. دلهره ای که نمی تونست توجیحش کنه اما قبل از اینکه چیزی به زبون بیاره سمفونی با شگفتی شروع کرد:" این همون...وای باورم نمیشه..."

با شوق از اسب پایین پرید و جلوتر رفت:" باورم نمیشه که کنار نهال حقیقت وایستادم."

دیگران هم به طبعیت از دخترک پیاده شدن و نزدیک تر رفتن و سمفونی ادامه داد:" این نهال نیروی جادویی ویژه ش رو از تمام جادو های مرتبط به زمین میگیره... هرکدوم از شما میتونید چیزی که بیشتر از همه دلتون میخواد بدونید بپرسید و اون نهال بهتون جواب میده اما هرکس فقط یه سوال!"

Last Keeper + Season 3 updating 🔰Where stories live. Discover now