نیروانا، زمان حالقسمت چهل و پنجم - این 5 نفر
" میتونی رو من برای پشتیبانی حساب کنی."
به سالن نزدیک شده بودیم که صدایی متوقف مون کرد:" سلام."
چرخیدیم و... اون کریس بود که با لباس های مشکیش داشت به سمت ما می اومد اما ناگهان با دیدن سوهو منجمد شد:" چه بلایی سر دوستت اومده؟"
سوهو که ظاهرا از میزان شوک چیزی توی گلوش پریده بود شروع به سرفه کرد و من بجاش جواب دادم:" این یک نشانه س. در طول جلسه بهتون میگیم. راستی، امکانش هست ما برای جلسه پیش شما بشینیم؟"
لبخند کوتاهی زد:" حتما. " بعد نگاهی به سوهو انداخت و کمی به سمتش رفت. پیکره ی بلندش روش سایه می انداخت اما با لحن آرومی که از صورت جدیش به دور بود گفت:" منم امتحان کردن رنگ موهای مختلف رو دوست دارم."
چرا توتم از ما خواسته بود که کنار اون بنشینیم؟ توتم همیشه دلیل داشت اما ...
اتاق هنوز خلوت بود. وقتی دور میز نشستیم، سوهو موهاش رو با دستش پوشوند بود و آرنجش رو روی میز گذاشته بود که تا زمان شروع شدن جلسه بنظر طبیعی بیاید.
مسلما نمی خواست برای تک تک افراد که وارد میشن توضیح بده و کریس برای اینکه بهش کمک کرده باشه، باهاش مشغول صحبت شد تا کسی سعی نکنه اون رو به حرف بگیره.
تهیونگ توی جلسه نبود و این کمی عجیب بود چون اون همیشه مطمئن میشد تو تمام تصمیم گیری های مهم حضور داشته باشه.
وقتی جلسه شروع شد همه درحال ارئه گزارش کارهایی بودن که انجام دادن. وقتی گزارش فرمانده جونسو درمورد ارتش تموم شد، سمفونی قبل از اینکه کس دیگه ای برای گزارش دادن اقدام کنه ایستاد و گفت:" می بخشید اما درسته که گزارشات نیروانا اهمیت بالایی دارن اما ممکنه توجه کنید... اینطور که من مطلع شدم، آقای کیم - سوهو چیز مهمی برای گفتن به ما دارن که بهتره زود تر بیان بشه."
خب مسلما اراح تحت کنترل سمفونی حواس شون به همه جا بود...
همه به سمت سوهو چرخیدن و من شنیدم که نفس نداشته ش رو حبس کرد... اما قبل از اینکه اون بتونه حتی پلک بزند یک صدای بلند "تَرَک" تو سالن پیچید.
نه!
همه چیز داشت مثل زمانی میشد که ییشینگ، تهیونگ و من تو جنگل بودیم و دیوار ها درحال ترک خوردن بود!
دیوارها دنیا ها دوباره در حال ترک خوردن بودن... می تونستم حرکات چند ثانیه قبل خودم و اطرافیانم رو دوباره ببینم... اما... اینبار خیلی زودتر از دفعه قبل تموم شد.
باز هم شوکه کننده بود اما ظاهرا برای من، کمتر از خیلی های دیگه. عده ای از روی صندلی هاشون روی زمین افتاده بودن و تعدادی هم به زیر میز سنگی پناه برده بودند.

ESTÁS LEYENDO
Last Keeper + Season 3 updating 🔰
Misterio / Suspensoخونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک...