نیروانا، زمان حال
قسمت چهل و نهم – آنچه در درون ماست
سوهو نزدیکتر اومد و گفت:" ازش بپرس..."
تایید کردم و پرسیدم:" چه اتفاقی افتاده؟"
چند لحظه صدایی نیومد و می خواستم پیشنهاد کنم بریم پیش ملکه را بین... یا حتی سمفونی اما ناگهان توتم با صدای بسیار صدمه دیده ای گفت:" بخاطر نخ هاست... اون داره از نخ ها برای بدست گرفتن کنترل من استفاده می کنه... سَمی..."
" نخ ها هم قدرت دارن؟ چطوری برای اون کار می کنن؟"
" اون قدرت زیادی روی من داره. صاحب و یکی از سازندهای اصلی منه. اونا ضعیف هستن اما بهرحال بخشی از توتمن... امشب خیلی قدرتمنده. "
با نگرانی به سوهو نگاه کردم:" چیکار کنیم؟"
توتم اما نذاشت سوهو جوابی بده:" حملاتش بصورت خطرناکی شدید هستن. مطمئن نیستم دیگه بتونم اون رو عقب نگه دارم. اگر کنترل قدرتم رو بدست بگیره، حتی برای چند لحظه، ممکنه بتونه یه ترک بزرگ دیگه ایجاد کنه!"
سوهو این بار خیلی جدی روی زمین کنار میز عسلی ای که توتم روی اون بود زانو زد و من رو هم با خودش پایین کشید. دست سرد خودش رو روی توتم داغ گذاشت و با نگاه جدیش متوجه شدم و من هم دستم رو روی دستش گذاشتم.
حدس میزدم که میخواد چیکار کنه اما بهرحال توضیح داد:" قدرتتُ به قدرت من متصل کن... ما محافظ های توتمیم. از پسش بر میاییم."
من تایید کردم و چشمامم رو بستم و سعی کردم تمام قدرتم رو روی این موضوع متمرکز کنم... تمام قدرت و تمرکزم رو روی پس زدن ویلسون گذاشتم. هنوز نمی دونستم دقیقا چطور نیروم رو استفاده کنم... اما طبق گفته ی ایگناس نیروی من رو قدرت اراده ام و تایید توتم بود.
اون ویلسون باعث شده بود سوهو تیر بخوره... اون باعث کلی درد و رنج تو تاریخ شده بود و برای اهداف خودش که حتی نمی دونستم دقیقا چی میتونن باشن حاضر بود همه ی دنیا ها رو به نابودی بکشه... و هزار و یک دلیل دیگه که بخوام تبدیل به نیروی محافظ کنم...
توی این افکار بودم که سوهو گفت:" اون رفته... توتم دوباره داره خنک میشه."
دستم رو از روی دست سوهو برداشتم و سوهو دستش رو از روی توتم برداشت. توتم رو لمس کردم... حق با اون بود، دومین وظیفه ی نگهبانی مون رو انجام داده بودیم و ویلسون رفته بود اما انگشت های سوهو و کف دستش بدجوری سوخته بود.
" سوهو دستت..." اما قبل از اینکه جمله ام رو کامل کنم مشتش رو بست، برای یک لحظه هیس دردناکی کشید ولی وقتی بعد از یک ثانیه دوباره بازش کرد سوختگی ها رفته بودن...
" واو! چه باحال. باید این افسونُ بهم یاد بدی."
خندید:" من یه خوناشامم کوک. دربرابر سوختگی قدرت های شفابخش دارم."

YOU ARE READING
Last Keeper + Season 3 updating 🔰
Mystery / Thrillerخونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک...