┈••۪۫•❀ My Other HalF9❀••۪۫•┈

757 138 14
                                    

☄My Other HalF☄
☄By:Scarlet☄
☄Main cupel:HunHan/ ChanBeak☄



🌸قسمت نهم _ نیمه ی دیگر من🌸

بکهیون تلو تلو خوران وارد اتاقش شد . کیونگ سو هم پشت سرش  وارد شد و بازوشو گرفت

_ بذار کمکت کنم بکهیون

بازوشو آزاد کرد انگشت اشاره اش  رو بالا آورد صاف نگه داشت در حالی که زبونش از مستی سنگین بود گفت

_ تو ... برو ... بخواب ... خودم میتونم ... ممنون
بکهیون  روی پاشنه چرخید و سمت کمد لباس هاش رفت . کیونگ سو  نگاه مرددی  بهش انداخت و با اینکه مطمئن نبود  از اتاق خارج شد . به اصرار منیجرشون همراه با عوامل واسه خاطر دهمین  بردشون توی موزیک شوها رفته بودن آبشنگولی خوری  و بکهیون  اصلا  جلوی خودشو واسه  زیاده روی نکردن نگرفته بود . کسی هم بهش گیر نداده بود . از فردا اعضا اکسو ام برمیگشتن کره   اونا هم حسابی توی چین ترکونده بودن . قرار برنامه بر این بود که یکی دو روز استراحت کنن بعد آماده شن واسه کنسرتشون .

توی  در گاه کمدش ایستاد . مدتی گنگ و مات به لباس هاش نگاه کرد جای لباس های یه نفر به شدت خالی بود  یهو در کمد رو بهم کوبید

_ احمق درازززز ... الان میام حالیت میکنم

دستاشو مشت کرد با  سر  سمت در  رفت از اتاق خارج شد . کسی توی  سالن نبود همه تو اتاق هاشون رو به بیهوشی بودن . تند تند با قدم های نامیزون رفت  سمت زیر زمین و  بدون اینکه اعلام ورود کنه یا اجازه بخواد واردش شد

چان که روی تختش دراز کشیده بود  و با گیتارش بازی میکرد یکدفعه از جا پرید . بکهیون با چشمایی که قرمز بودن و دستی که هنوز مشت بود به سمتش رفت . چان  متعجب داشت نگاش میکرد . یک راست  رفت  و یقه ی چانیول رو چسبید کشیدش جلو

_ همش تقصیر توئه ... تووووو ... توی دراز

چان اخمی کرد و دست بکهیون رو پس زد

_ چی داری میگی ؟؟

بکهیون دوباره یقه ی چانیول رو گرفت
_ درسته که من شروع کردم ولی تو چرا ادامه دادی هاااااااان ؟؟

چانیول یه بار دیگه یقه اشو  از دست بکهیون بیرون کشید . نمیخواست زیاده روی کنه 

_ برو بیرون احمق تو مستی
بکهیون نچی زیر لب کرد  و دوباره خواست یقه ی چان رو بچسبه که چانیول با صدای بلندی گفت

_ نکن

چشمهای خشمگینش رو توی چشمای خمار از مستی بکهیون فیکس کرد و ادامه داد

_ بار آخرت باشه  به من دست  میزنی  بیون بکهیون  ... برو بیرون 

چونه ی بکهیون لرزش خفیفی کرد بعد مثل یه بچه ی معصوم روی زمین کنار تخت چانیول چهار زانو نشست

_ نمیرم

چانیول آهی کشید و گوشیش رو  از کنار بالشتش برداشت شماره ی سهون  رو گرفت . دو سه بار شماره اش رو گرفت تا اینکه اون با صدای خواب آلودی جواب داد

_ بله هیونگ ؟؟

_ بکهیون اینجاست بیا  بردار ببرش

چانیول بی مقدمه گفت و سهون نالید

_ هیووووونگگگگ خب خودت بیارش
چانیول که دیگه کنترلی رو اعصابش نداشت  بلند داد زد
_ سهون بیا بکهیون رو ببر .  همین الان

My Other halF~>FullWhere stories live. Discover now