Part 9

338 66 7
                                    

توان حرکت کردن نداشت. مغزش قفل کرده بود. نه میتونست فکر کنه و نه میتونست حرکت کنه. بغض مثل سیم خارداری بود که دور‌گلوش پیچیده شده بود و اونو ازار میداد.

از جاش بلند شد؛ میخواست خودشو به خونه ی سوزان برسونه و بفهمه که همه ی اینا یه کابوس یا یه شوخیه مسخره ست. اما توان رانندگی نداشت. با حال اشفتش کنار خیابون وایستاد و یه تاکسی تا خونه ی سوزان گرفت.

هری‌ خیلی اشفته بود. عرق‌ سردی روی پیشونیش‌ نشسته بود. موهاش روی پیشونیش و دور‌گردنش‌ چسبیده بودن و بدتر کلافش میکردن.

تو کل راه فقط‌ دعا دعا میکرد که این اتفاق، این حرفا و همه و همه یه کابوس وحشتناک باشن.
نزدیک خونه کرایه ماشین رو حساب کرد و پیاده شد.

جلو در خونه ی سوزان مردم زیادی تجمع کرده بودن و نور ماشین پلیس و آمبولانس از دور خودنمایی میکرد.
دور خونه نوار های زرد رنگ دنجر کشیده شده بود و اجازه ی ورود به افراد متفرقه رو ممنوع کرده بود. هری بی توجه به همه ی اینا نزدیک خونه ی سوزان شد اما مامور هایی که اونجا بودن جلو هری و گرفتن.

هری تقلا کرد،خواهش کرد، التماس کرد اما مامور ها اجازه ی ورود بهش ندادن.
بغضی که تا چنلد دقیقه ی پیش داشت خفش میکرد، گلوشو ول کرده و این اشک ها ی داغش بود که روی صورتش سرازی میشد.

مرد تقریبا مسنی سمت هری اومد‌.
"اقای استایلز؟"
هری سرشو بالا اورد و به اون مرد نگاه کرد.
"خودمم." "من اسکافیلد هستم. باهاتون تماس گرفته بود.. ."
"یادمه. میخوام ببینمش."

اون مرد مسنی که اسمش اسکافیلد‌بود از جاش بلند شد و بع نگهبانی کع مراقب بود کسی وارد خونه نشه اشاره کرد‌.

نگهبان سمت هری اومد و اروم صداش کرد و به هری کمک کرد که از جاش بلند شه‌. هری وارد خونه شد. هرچقدر بیشتر به اتاق سوزان نزدیک میشد لرزش پاهاش و تپش قلبش بیشتر مید‌.

خونه ی سوزان شلوغ بود؛ شلوغ بود از ادمای مختلفی که داشتن خونه رو برسی میکردن.
اسکافیلد جلوی اتاقی که جسد سوازن اونجا بود وایستاده بود و هری و راهنمایی که.

هری وارد اتاق شد. احساس میکرد قلبش نمیزنه؛ دستاش یخ کرده بود. پاهاش بی حص شده بود و دیگه قادر‌نبودن هری و سرپا نگه دارن.

هری همونجا روی زمین، بالا سر جسد سوزان نشست. پارچه ی سفید رنگو از روی صورتش بلند کرد. با دیدن جسد نا خوداگاه دستشو گذاشت جلوی دهنش و هین تقریبا بندی کشید.

صورت سفیدش غرق در خون شده بود. هری تحمل دیدن اون صحنه رو نداشت و پارچه رو به ارومی روی صورتش کشید و این اشک های هری بودن که پارچه ی سفید رو خیس میکرد.

هری چند دقیقه بالا سر سوزان اشک ریخت. اون نمیتونست این وضعیتو تحمل کنه. سوزان تنها دختری بود که هری باهاش صمیمی‌بود. اونا به قدری به هم نزدیک بودن که توی کلمه ها و جملات نمیشع توصیف کرد.

دوتا مرد اومدن و جسد سوزان رو توی کیسه ی جسد گذاشتند و بردن.
اسکافیلد با قدمای شمرده سمت هری اومد و به ارومی باهاش حرف زد.

"اقای استایلز! باید با ما به اداره ی اگاهی بیایید. چند تا سوال باید ازتون بپرسیم"
هری خواست دهن باز کنه و حرفی بزنه اما اسکافیلد مانعش شد.

"این سوالا فقط برای احتیاط نه چیز دیگه ای."
هری با خودش فکر میکرد که نکنه اونا به هری شک کردن. گیج شده شده بود. از جاش بلند میشه و همراه اسکافیلد به اداره ی پلیس میرن.

وقتی که رسیدن چند تا افسر هریو به اتاقی که مشخص بود اتاق‌باز جویی بردن. یه اتاق، یه میز و دو تا صندلی کنار میز. پنجره ی کوچیکی اونجا بود و که هری‌میتونست سالن اصلی و نگاه کنه.

هری خیلی گیج شده بود. چرا این اتفاق برای سوزان افتاد؟ سوزان ادم ارومی بود، چه کسی، چه دشمنی ای باهاش داشت که اینکارو کرد؟

ذهنش پر شده بود از سوالای بی پاسخ و این ازار‌دهنده بود.
سرش پایین بود و موهای بلندش جلوی صورتش قرار گرفته بودن.
تو فکر و خیالاتش غرق شده بود که صدای باز شدن در اونو به دنیای واقعی برگردوند.

اسکافیلد وارد‌اتاق شد. صندلی و عقب کشید و درست روبه روی هری نشست.
"چند وقت بود میشناختینش؟"
هری همونطور که سرش پایین بود با صدایی که انگار از ته چاه بلند میشد جواب داد.

"حدود 8 سال."
"اخرین ... "
با باز شدن در اسکافیلد دست از سوال پرسیدن برداشت.
"قربان! یه چند لحظه.. "
اسکافیلد‌از جاش بلند‌شد و از اتاق بیرون رفت.
هری‌سرشو اورد‌ بالا تا از پنجره اسکافیلد رو تماشا کنه.

با دیدن شخصی که داشت با اسکافیلد حرف میزد سوالات بی پاسخ زیادی به ذهنش‌ هجوم اوردن.
"ز...زین!؟ اون اینجا چیکار میکنه؟"
هری این جمله رو با خودش تکرار کرد.

اون دو تا مرد داشتن باهم حرف میزدن. بعد از چند دقیقه اسکافیلد وارد اتاق میشه‌.

"اقای استایلز اشتباهی تو کار ما بود. شما میتونید برید."
مرد اینو گفت و از اتاق رفت بیرون.
سوالای متعدد و بی پاسخی به سمتش هجوم اوردن. اون تحمل ‌این همه گیجی و سوال ها رو نداشت.

و فقط یه نفر میتونست هری و از این وضعیت در‌بیاره.

زین!
.............

چطور دارم پیش میرم؟
ووت و کامنت فراموش نشه
Love sarah❤

kraken   《 By: Sarah.Styles ~  [ Z.S ] 》Where stories live. Discover now