My Other HalF
By:Scarlet
Main cupel:HunHan/ ChanBeak
Channel:Pania_Fiction
قسمت پانزدهم _ نیمه ی دیگر من
گوشه ی اتاق روی زمین نشست و کفشش رو با ناله ی خفیفی از پا در آورد سعی کرد صداش در نیاد که دی او متوجهش نشه اما به هر حال اون روشو برگردوند و دقیق وقتی که میخواست زیر چشمی نگاش کنه چشمش به جوراب خونی کای افتاد . با چشمای گرد شده سمتش رفت
_ جورابت چرا خونیه ؟؟
دی او کنارش نشست و کای آروم کمی چرخید
_ چیزی نیست
کای هنوز به خاطر جریان بحث اونروزشون موقعی که رفته بودن برای فیلنامه خوانی از دست دی او ناراحت بود . دی او هم سعی نکرده بود ازش عذر خواهی کنه . در حقیقت کای به اندازه ی دی او شیفته ی بازیگری نبود واسه همین حرفی که دی او بهش زد براش خیلی سنگین محسوب میشد اون حتی به گرفتن اون نقش هم فکر نکرده بود اونوقت دی او نیت خیرخواهانه ی کای رو منفعت طلبی تلقی کرده بود . دی او اخماشو تو هم کشید
_ یعنی چی که چیزی نشده جورابت کاملا قرمزه
_ خودم میدونم
بعد از کنسرت سختی که پشت سر گذاشته بودن و خستگی فراوانشون دی او اصلا رمق بحث کردن نداشت پس بدون اینکه بیشتر خودشو خسته کنه مچ پای کای رو گرفت کشید جلو به اعتراض کای هم توجهی نکرد .سعی کرد جورابش رو آروم از پاش خارج کنه
_ کدوم قسمته پاته
کای در حالی که محکم لپشو از تو دندون گرفته بود گفت
_ تقریبا زیر شصتم
دی او نهایت تلاشش رو میکرد تا آروم جوراب رو در بیاره اما انگار دقیقا تو همون نقطه جوراب به پوست خراشیده شده ی پای کای چسبیده بود . کای هیس بلندی کشید و نفسشو داخل سینه اش حبس کرد. دستشو روی دست دی او گذاشت
_ درد میکنه ولش کن
دی او کاملا میتونست درک کنه چطوری دل کای داره ریش ریش میشه .
_ بمون تا برگردم . خونت خشک شده جورابت چسبیده به پوست پات
سریع بلند شد رفت سراغ جعبه ی کمک های اولیه .وقتی برگشت بتادن رو از جعبه بیرون آورد کمی زیر شصت کای ریخت . صدایی شبیه به زوزه از دهانش خارج شد خواست پاشو عقب بکشه اما دی او محکم نگهش داشت تقریبا یه جایی کف پاش نزدیک به انگشت شصتش بریده شده بود . دی او جوراب رو کامل از پای کای در آورد بازم با بتادن پاشو شست کای هم مدام آخ و اوخ کرد تا جایی که دی او کاملا اعصابش بهم ریخت
_ ای بابا زخم شمشیر که نخوردی بچه آروم بگیر
کای قیافه ی حق به جانبی به خودش گرفت
_ اصلا نمیخوام کمکم کنی
دی او پوکر نگاش کرد تقریبا کارش تموم بود گره ی آخر باندی که روی پای کای داشت میبست و از عمد محکم گره زد باعث شد کای یه آخ بلند دیگه بگه . دی او زیر لب گفت
_ پسره ی لوس
کای لباشو آویزون کرد به پاش خیره شد اصلا متوجه نشد دی او چی گفته کمی خودشو عقب کشید به دیوار تکه زده
_ ممنون
دی او سری واسش تکون داد و وسایل رو توی جعبه ی کمک های اولیه برگردوند و پارکت کف اتاق رو تمیز کرد. بدون اینکه به کای نگاه کنه گفت
_ چرا پات بریده بود ؟؟
کای شیشه ی توی دستش رو بالا آورد
_ یه نفر اینو انداخته بود تو کفشم
دی او سرشو برگردوند و با دیدن شیشه ای که تقریبا به اندازه ی دوتا بند انگشت بود درجا چشماش گرد شدن با احتیاط شیشه رو از دست کای گرفت
_ کدوم احمقی همیچن کاری کرده ؟؟
کای شونه ای بالا انداخت دی او با همون لحن عصبی ادامه داد
_ باید به منیجر بگیم . اصلا چرا همون موقع نگفتی که این رفته تو پات ببین تمام کفش و جورابت پر خون شده
کای بی توجه به غر غر های دی او به نقطه ای خیره شد
_ هر کس بوده از این کارش اهداف بدتری داشته ولی ظاهرا موفق نشده .
_ باید بسپاریم دوربین ها رو چک کنن
_ فردا قرار بریم شانگهای
_ خب بریم به هر حال یه نفر اینجا پیدا میشه که بسپاریم دوربین های محل کنسرت رو چک کنه . خودم شخصا زنگ میزنم به استاد سومان اطلاع میدم
کای باشه ای زیر لب گفت دی او کمکش کرد بره روی تختش بشینه . کای تمام تلاشش رو میکرد که لنگ نزنه اما پاش درد میکرد و تظاهر کردن کافی بود . دی او با نگرانی بالای سرش ایستاد
_ مطمئنی لازم نیست بریم دکتر ؟؟
_ لازم نیست
_ میخوای به سوهو هیونگ بگم بیاد ؟؟
_ نچ
_ میگم ...
کای آهی کشید و چشماشو تو کاسه چرخوند پرید وسط حرف دی او
_ کیونگسو باور کن حالم خوبه اینقدر نگران نباش
کیونگ دهان باز مونده اش رو بست و رفت روی تخت خودش دراز کشید . مدتی به سقف خیره شد بعد بی مقدمه جمله ی خبریش رو گفت
_ همه چی سر فیلم برداری خوب پیش میره
کای از این موضوع متنفر بود و ترجیح میداد دی او چیزی راجع بهش نگه
_ خوبه
کوتاه جواب داد که دی او بحث رو ادامه نده اما کیونگسو چرخی زد رو به کای شد
_ کای شاید واقعا اونطور که تو فکر میکنی نباشه؟؟
کای آروم چشماشو روی هم گذاشت دی او هنوزم نمیخواست حرفشو باور کنه
_ باشه کیونگسو منم برات آرزوی موفقیت میکنم قبلا هم بهت گفتم تو بازیگر خیلی با استعدادی هستی قابلیت هات خیلی بیشتر از این فیلمنامه ی درجه سه هستن . اونا باید از خداشونم باشه که تو جز عواملشون هستی
آخرم حرفاشو تو لفافه گفت به دی او فهموند که ارزش استعدادش خیلی بیشتر از بازی کردن توی فیلم یه کارگردان شکست خورده اس . درسته کای به دی او چیزی نگفته بود اما از چند نفر راجع به اون کارگردان پرسیده بود و همه تایید کرده بودن که اون یه مشکل مالی بزرگ داره ولی انگار قضیه به همین جا ختم نمیشد . کای میدونست که این فقط ظاهر قضیه اس اما از جزئیات باطنش خبر نداشت . میترسید کیونگسو ضربه بخوره ولی تا وقتی از چیزی مطمئن نشده بود نمیتوست اقدامی کنه
_ جونگین بابت اونروز من واقعا متاسفم
_ بیا راجع بهش بحث نکنیم کیونگ ادامه دادنش اوضاعمونو بدتر میکنه
_ باشه امیدوارم دیگه ناراحت نباشی . شب بخیر اگه شب چیزی احتیاج داشتی صدام کن میدونی که خوابم سبکه
_ شب تو هم بخیر کیونگ سو . باشه ممنون .
..................
سینی توی دستش میلرزید و قهوه از پَر فنجون لب میزد . به اتاقشون که رسید یه نفس عمیق کشید . کاملا به این نتیجه رسیده بود که وقتی انسان گند میزنه استرس جمع کردنش مثل این میمونه که بهش بگن دو دقیقه دیگه قرار بمیری . به هر حال اینجا ایستادن تفاوتی به حالش نداشت در و باز کرد رفت داخل . نگاه شیومین به سمتش کشیده شد چن بعد از چشم تو چشم شدن باهاش نگاهشو دزدید و گوشه ی لبش رو گاز گرفت بعد همونطور که سرش پایین بود به سمت شیومین رفت و کنار شوفاژ روی زمین بغل دست شیومین نشست و سینی قهوه رو به سمتش هل داد با یه لحن شرمنده گفت
_ میشه معذرت خواهیمو قبول کنی ؟؟ من واقعا معذرت میخوام هیونگ اون لحظه خیلی عصبانی بودم اصلا دست خودم نبود نفهمیدم دارم چه چرتی میگم . ببخشید که سرت داد زدم ببخشید که ناراحتت کردم . ببخشید که ...
دست شیومین روی دستش قرار گرفت سرشو بلند کرد به لبخند شیومین خیره شد
_ من ازت ناراحت نیستم چن درک میکنم که چقدر تحت فشاری نیازی به عذر خواهی نیست
چن اصلا نمیتونست اون حس بدش رو از بین ببره بازم سرشو پایین انداخت
_ من خیلی احمقم که واسه خاطر یه عوضی مثل گیل سان سر تو داد زدم
شیومین دست چن رو بیشتر فشرد
_ کمتر خودت رو بابت این موضوع عذاب بده گفتم که از دستت ناراحت نیستم
_ هیونگ ...
شیومین اجازه نداد چن ادامه بده
_ آآآ راستی منم یه چیزی برات خریدم
سریع از روی زمین بلند شد و از توی کوله اش یه بسته در آورد و با لبخند اونو سمت چن گرفت چن مردد در بسته رو باز کرد بعد با ابرو های بالا به شیومین نگاه کرد
_ کیک سرخ شده ؟؟ کی وقت کردی بخریش ؟؟ما که از صب همش سالن کنسرت بودیم
_ از یه نفر خواستم واسم تهییه کنه . منم معذرت میخوام که یواشکی دنبالت اومدم
چن با لبخند معذروی جعبه رو توی بغلش گرفت
_ بیشتر از این شرمنده ام نکن تو مراقبم بودی اونوقت من بهت بی حرمتی کردم میخواستم زودتر ازت عذر خواهی کنم ولی چون بچه ها پیشمون بودن نشد ببخشید
شیومین نمیخواستم اون بحث رو ادامه بده کپ قهوه رو برداشت
_ بذار ببینم به خوشمزگی قهوه های من شده ؟؟
چن خندید
_ فکر نکنم . باید برای معذرت خواهی یه چیزی در نظر میگرفتم که حداقل آبروم نره
شیومین یه لب از قهوه خورد و چند باری سرفه کرد
_ اوممممم خب باید بگم افتضاحه
بلند زد زیر خنده چن نیشخندی تحویلش داد و کپ رو از دستش کشید
_ هیونگ بهتره نخوریش میترسم یه بلایی سرت بیارم
شیومین با اعتراض اخم کرد
_ یااااا اون قهوه ی عذر خواهی منه پسش بده
دوباره کپ رو از دست چن گرفت و تا تهش رو یه نفس سر کشید بعد قیافه ی زهر ماری به خودش گرفت . چن در جا گوشیش رو از جیبش در آورد و ازش عکس گرفت بعد زد زیر خنده
_ هیونگ تو خیلی کیوتی
_ کیم جونگده بهت هشدار میدم سریع عکسمو پاک کنی
چن سرشو به چپ و راست تکون داد
_ او اوم پاکش نمیکنم
شیومین قیافه ی زاری به خودش گرفت
_ هی تو باید پاکش کنی
_ نمیکنم ... نمیکنم ... نمیکنم
شیومین هجوم برد سمت چن تا گوشی رو از دستش بکشه ولی موفق نشد یه ربع تلاش کرد وقتی دید فایده ای نداره بیخیال شد و خودشو روی تختش پرت کرد
_ اصلا به درک همیشه که نمیتونی اون گوشی رو پیش خودت نگهداری کیم جونگده
چن لبخند شیطونی زد
_ نه ولی میتونم جاهای مختلف کپیش کنم
شیومین فقط به لبخند شیطون اون یه لبخند ملایم زد . خیالش راحت شده بود که اون حس مزخرف بینشون از بین رفته و الان انگار که هیچ اتفاقی نیافته بازم کنار هم دارن میخندن . شیومین تمام بعد از ظهر رو به این فکر کرده بود که چطور میتونه بی دردسر مشکل چن رو برطرف کنه ولی ته همه ی راه هایی که به ذهنش میرسید این بود که تا زمانی که چن نخواد اون حق دخالت نداره .
.......................
دو روز گذشته بود اونا حالا توی شانگهای بودن کنسرت چین هم به خوبی کره داشت برگذار میشد .
سهون هر چقدر روی تختش وول میخورد خوابش نمیبرد اینو حس میکرد که سوهو هم مثل خودش کلافه اس . خودش میدونست چشه که نمیتونه بخوابه . سهون بدجور به حضور لوهان در کنارش عادت داشت و حالا بدون اون خوابش نمیبرد شب گذشته از خستگی بیهوش شده بود ولی الان نمیتونست بخوابه دلش میخواست پیش لوهان باشه . توی چین خوابگاهشون مثل قبلا تو کره از اکسو ام جدا بود . سهون غلتی تو جاش زد
_ هیونگ بیداری ؟؟
سوهو به سمتش برگشت و با تعجب نگاش کرد
_ سهون !! چرا نخوابیدی ؟؟
سهون نیشخندی زد ولی توی تاریکی زیاد مشخص نبود
_ به همون دلیلی که تو خوابت نمیبره
سوهو تای ابروشو بالا داد و کمی به سهون نزدیک تر شد
_ اونوقت به چه دلیلی خوابم نمیبره ؟؟
سهون خونسرد شونه ای بالا انداخت
_ چون کریس هیونگ پیشت نیست
سوهو به وضوح هول کرد خودشو عقب کشید چشماشو روی هم فشرد
_ چه مسخره بگیر بخواب این فکرا چیه میکنی ؟؟ واسه چی نباید بدون کریس خوابم ببره
_ چون دوسش داری
سوهو با چشمای گرد شده دوباره چرخید سمت سهون و آب دهنشو قورت داد
_ سهون هیچ میفهمی چی میگی ؟؟
سهون برگشت به سقف خیره شد دستشو زیر سرش برد
_ هیونگ واسم نقش بازی نکن من همه چیزو میدونم خیلی وقته که میدونم
سوهو اخماشو تو هم کشید
_ لوهان بهت گفته آره ؟؟
_ نه ولی وقتی لوهان هیونگ و کریس هیونگ داشتن تو راهرو حرف میزدن حرفاشونو شنیدم
سوهو معذب تو جاش وول خورد بعد بلند شد نشست دستاشو بهم گره کرد
_ خب ببین سهون قضیه اینه که ... نمیدونم چطور بگم ... راستش
سهون خنده ی ریزی کرد
_ خودم میدونم قضیه چیه ازتم نخواستم واسم توجیحش کنی زندگی هر کس به خودش مربوطه
سوهو پیشونیش رو با حالت گرفته ای فشار داد
_ فکر کنم بهتر باشه ما به همه ی بچه ها بگیم رابطه امون چه شکلیه
سهون برای یه لحظه کوتاه نگاهشو از سقف گرفت و به سوهو داد
_ به نظرم لازم نیست بترسید بچه ها باهاش کنار میان یعنی مجبورن که کنار بیان من فکر میکنم اون رابطه ی برادرگونه ی بینمون خیلی قوی تر از این حرفا باشه فقط کافی یکمی شما جسور باشید
_ سهون یعنی تو واقعا مشکلی باهاش نداری ؟؟
_ ندارم
سوهو نفس عمیقی کشید با اینکه اینطوری لو رفتنشون هر دفعه استرس زیادی بهش وارد میکرد اما همین که میدید راحت با قضیه کنار میان براش دلگرمی بود . سهون بلند شد نشست .
_ هیونگ میشه زنگ بزنی به کریس ؟؟
سوهو با تعجب گفت
_ الان ؟؟ چیکارش داری ؟؟
_ کاری باهاش ندارم فقط بهش زنگ بزن بگو جاشو با من عوض کنه من میخوام برم پیش لوهان هیونگ
_ یعنی ... یعنی ...
سوهو زیادی گیج میزد و سهون زیادی رک بود
_ یعنی همونطور که تو بدون کریس هیونگ خوابت نمیبره منم بدون لوهان خواب به چشمام نمیاد
سوهو اول شوکه شد تا یک دقیقه کامل پلک نزد بعد چشماشو ریز کرد کمی صورتشو نزدیک سهون برد
_ بین تو و لوهان چی میگذره اوه سهون ؟؟
سهون لبخندی زد فکر کردن بهش هم خیلی خوب وقتی که میتونست تصور کنه شاید بتونه لوهانو داشته باشه
_ هنوز هیچی
_ هنوز هیچـــــــــی ؟؟
_ هیششش هیونگ میخوای همه رو خبر کنی یه جوری تعجب کردی انگار خودت اینکاره نیستی
سوهو آروم با انگشت اشاره اش پیشونیه سهون رو عقب فرستاد
_ درست حرف بزن خودت اینکاره نیستی یعنی چی ؟؟
سهون سعی کرد خنده اشو کنترل کنه چشاش جمع شدن
_ ارسو... ارسو... ولی هنوز هیچ اتفاقی بین منو لوهان نیافتاده تو هم باید قول بدی فعلا به کسی چیزی نگی حتی کریس هیونگ
سوهو خندید و موهای سهون رو نوازشی کرد
_ قول میدم ... مکنه امون خیلی خیلی مرد شده من اینو نمیدونستم
سهون تکونی به خودش داد و عقب کشید
_ یااا هیونگ چرا مثل مامانا رفتار میکنی . خب زود باش به کریس هیونگ زنگ بزن ولی یادت باشه بعدا باید سیر تا پیاز قضیه رو برام تعریف کنی اینکه واکنش کریس چطور بود واکنش خودت چی بود و خلاصه همه چی ولی الان بهتره زودتر زنگ بزنی آخه غیرتم اجازه نمیده لوهان با کریس تو تنها باشه خصوصا وقتی که میدونم تختشون دو نفره اس
سوهو خم شد سمت گوشیش
_ درسته ممکنه اون لوهان مارمولک کریس رو از دستم دربیاره آخه زیادی خوشگله
_ یاااااااااا
سوهو در جواب اعتراض سهون فقط واسش زبونک انداخت و شماره ی کریس رو گرفت بعدا یه جوری اینکارشونو توجیح میکردن الان فقط مهم این بود که آروم جونشون پیششون باشه . بعد از دوتا بوق کریس سریع گوشیشو جواب داد
_ چی شده جونمیون؟؟ اتفاقی افتاده ؟؟
سوهو ریز خندید
_ نه کریس چیزی نیست . تو هنوز بیداری ؟؟
_ خوابم نمیبره
_ بیا پیش من کریس سهون الان میاد اتاق شما تو بیا پیش من
صدای تعجب زده ی کریس یه بار دیگه جونمیون رو به خنده انداخت
_ چطوری قانعش کردی ؟؟
_بیا بعدا برات تعریف میکنم سرو صدا هم راه ننداز
سوهو گوشی رو قطع کرد سهون بدون اینکه چیزی بپرسه از تخت پایین رفت و در اتاق رو آروم باز کرد یهو وحشت زده پرید عقب و هینی کشید
_ هیونگ ترسوندیم !
سوهو سرک کشید تا دلیل ترس سهون رو بفهمه در کمال تعجبش کریس با یه بالشت تو بغلش پشت در بود . کریس سهونو گرفت از اتاق کشید بیرون
_ سهون برو بخواب دیر وقته
بعدم خیلی شیک و مجلسی در اتاق رو توی صورت سهون بست و با نیشخند برگشت سمت سوهو . سوهو هنوز متعجب بود
_ چقدر زود اومدی کریس احیانا قدرت تلپورت داری ؟؟
_ نخیرم من همینجا پشت در اتاق نشسته بودم از سر شب
سوهو بلند زد زیر خنده باورش نمیشد کریس تا این حد بی تاب شده که اومده پشت در اتاقشون نشسته . کریس پوکر نگاش کرد خودشم میدونست کارش یکم زیادی احمقانه اس ولی ترجیح میداد یه در بینشون فاصله باشه تا چندتا اتاق
_ بس کن جونمیون
سوهو اصلا نمیتونست جلوی خنده اشو بگیره و همچنان داشت وسط ملحفه ها غلت میزد کریس لبخند شیطانی زد
_ تمومش نمیکنی نه ؟؟
از اونجایی که سوهو مشغول خنده بود جوابی نداد کریس سمتش رفت سوهو رو گرفت چرخوند رو به کمر دوتا دستاشو کنارش محکم نگه داشت پاهاشو هم دو طرف بدن سوهو چفت کرد . سوهو یهو خنده اشو خورد
_ چیکار میکنی کریس ؟؟
_ تنبیه
_ برو کنار بیشعور اگه بچه ها ...
حرفش نصفه موند چون کریس بلافاصله لب هاشو روی لب های فرشته ی عزیزش گذاشت سوهو نمیتونست زیاد مقاومت کنه چون بوسه های کریس همیشه مثل یه سم مهلک بدن سوهو رو شل میکردن . دیگه لازم نبود کریس دستای سوهو رو نگه داره وقتی دستاشو ول کرد سوهو بلافاصله اونا رو دور گردن و موهای کریس برد . لبهای کوچولوی سوهو بین لبهای درشت کریس گم میشدن و اون با ملایمت سوهوی عزیزش رو میبوسید بوسه هاشو تا خط فک و گردن سوهو ادامه داد کریس جوری رفتار میکرد انگار به جای چند ساعت چندساله که سوهو رو ندیده این حجم از دلتنگی برای چند ساعت خیلی زیاد بود ولی برای وابستگی ای که از قبل هم بیشتر شده بود کم هم بود . آخرین بوسه اشو به ترقوه ی استخوانی سوهو زد و توی گردنش نفس نفس زد . سوهو محکم کریس رو چسبیده به خودش نگه داشته بود کریس آروم چرخی زد از اونجایی که اونم سفت کریس رو چسبیده بود چرخید و روش قرار گرفت با لبخند سرشو بلند کرد بینیشو به بینی کریس مالید بعد دوباره سرشو روی سینه ی کریس گذاشت . حالا میتونست راحت بخوابه بدون اینکه حس کنه نیمی از وجودش نیست .
.....................
سهون مدت طولانی بالای تخت ایستاد و به لوهان غرق در خواب خیره شد بعد آروم پتو رو کنار زد و لوهان رو به آغوش کشید مطمئن بود این آهوی منلی اونقدر خوش خوابه که اصلا بیدار نمیشه و متوجه نیست بین دستای سهون اسیره بوسه ی کوتاهی به موهاش زد همونطور که لوهان رو بین دستاش داشت با شصتش نوازشی روی شونه اش کرد
_ وجودت میدونه وقتی تورو اینطوری به خواب دعوت میکنه من دارم از دوریت دیوونه میشم ؟؟
سهون با لحن تلخی جمله اشو زمزمه کرد . چطور باید به لوهان میفهموند ؟؟ شاید دیگه روش غیر مستقیم فایده ای نداشت دیگه وقتش بود به لوهان بگه . مستقیم ، رک ، واضح لوهان باید میفهمید چطوری تونسته سهون رو از خود بی خود کنه باید میفهمید یکی اینجا هست که وسط آتیش نگاه یه آهو منتظر یه لبخنده .
فکت : کیک سرخ شده یکی از خوراکی های مورد علاقه چن هستش

ESTÁS LEYENDO
My Other halF~>Full
Romance ┈••۪۫•❀ My Other halF ❀••۪۫•┈ 🌓وضعيت : کامل 🌓ژانر : رمنس . درام . انگست 🌗کاپلهای اصلی: هونهان . چانبک 🌓کاپلهای فرعی : کریسهو . کایسو. شیوچن. تائولی 🌗نویسنده : Scarlet 👍اعضا اکسو در نقش خودشون ┈••۪۫•❀ pania_Fiction❀••۪۫•┈