☄My Other HalF☄
☄By:Scarlet☄
☄Main cupel:HunHan/ ChanBeak☄🌟قسمت بیست و یکم _ نیمه ی دیگر من🌟
به هر جا که فکر میکرد بکهیون ممکنه رفته باشه سر زده بود . بکهیون هم مثل خودش اکثرا با اعضا میپرید و دوستای آنچنان زیادی هم نداشت با این وجود چانیول به همونایی که میشناخت زنگ زد ولی هیچکدوم خبری از بکهیون نداشتن . کلافه دستاشو توی جیبش فرو برد و شروع کرد قدم زدن . هوا سرد بود نوری که از تیر های چراغ برق ساطع میشد روشنایی نسبی به خیابون میبخشید . چانیول اخماشو تو هم کشیده بود و داشت به مخش فشار میاورد ببینه کجا میتونه بکهیون رو پیدا کنه . همه چیز رو توی ذهنش مرور کرده بود ولی بازم به نتیجه ی خاصی نمیرسید اما یکدفعه با صدای بوق چندتا ماشین پشت سر هم یه چراغ بالای سرش روشن شد . خنده اش گرفت عجیب بود که با صدای بوق اون ماشینا اینطوری متوجه بشه که یه جا رو جا انداخته . در هر صورت امیدوار بود که بتونه حتما حتما بکهیون رو اونجا پیدا کنه . بینیش رو کمی بیشتر توی شالگردنش فرو برد و سریع سوار ماشینش شد .
تمام طول راه امیدوارم بود بتونه بکهیون رو اونجا پیدا کنه وقتی رسید به محل مورد نظرش ماشین رو خیلی بی دقت پارک کرد و ازش پیاده شد . وارد پیاده رو شد و از سطح شیب داره چمن کاری شده پایین رفت
_ خواهش میکنم اونجا باش
برای خودش زمزمه کرد بینیش از سرما قرمز شده بود . اگه بکهیون رو پیدا میکرد حتما یکی میزد توی سرش تا دفعه دیگه توی سرما هوس خل و چل بازی به سرش نزنه . کمی که پایین تر رفت دیدش . درست مثل چند سال پیش زانوهاشو بغل کرده بود و زیر پلی که قطار از روش رد میشد نشسته بود . نفس عمیقی کشید و نزدیکش رفت
_ واقعا که احمقی بیون بکهیون
بکهیون نگاهشو از آسمونی که از زیر پل و ریل های قطار میتونست ببینتش گرفت و نگاه کوتاهی به چانیول انداخت بعد پوزخندی زد
_ تو که احمق نیستی چرا اینجایی پارک چانیول ؟؟
چانیول بعد از بیرون داد بازدمش کنار بکهیون جا گرفت
_ اگه عاقل ها حواسشون به احمق ها نباشه و اونا کار دست خودشون بدن دنیا نابود میشه
انگار چانیول غیر مستقیم داشت میگفت نگرانی برای احمقی مثل تو مثل زیر رو شدن دنیای منه . بکهیون چشماشو روی هم فشرد سرما رو حتی زیر پلک هاشم حس میکرد . بینشو که به خاطر سرما راه افتاده بود بالا کشید . چانیول دستای بکهیون که توی بغلش مشت شده بودن لمس کرد . حس میکرد به یه تیکه یخ دست زده بهت زده دست بکهیون رو گرفت
_ واقعا که احمقی
بکهیون لبخند بی جونی زد . شاید چانیول واقعا میتونست آتیش رو کنترل کنه چطور اونقدر دستاش گرم و خواستنی بودن ؟؟ چانیول همونطور که سعی میکرد دستای بکهیون رو توی جیب کاپشنش جا کنه گفت
_ تلافی کردی بکهیون . عادت داری همیشه تلافی میکنی . حتی از کوچکترین چیز ها هم نمیگذری
لحن چانیول تلخ بود و برای بکهیون زیاد خوش آیند نیومد
_ منظورت چیه ؟؟
_ دیشب بهم گفتی وقتی دارم از نگرانی میمیرم هیچ وقت سعی نکن واسه تلافی هم که شده به تماسم جواب ندی . همش بیست و چهار ساعت طول کشید تا تلافی کنی
بکهیون بهت زده نگاش کرد آروم لب زد
_ واسه تلافی نبود
چانیول به چشمای بکهیون خیره شد ولی چیزی نگفت چندثانیه ای اون ارتباط چشمی برقرار بود گویا چانیول میخواست از عمق چشماش بخونه که داره راست میگه یا دروغ . بکهیون نگاهشو از چشمای چانیول گرفت و به آسمون نگاه کرد
_ چرا اومدی اینجا بکهیون ؟؟
_ اومدم خودکشی کنم .
چانیول لبخندی زد
_ " از اونجایی که جرات ندارم اون بالا روی ریل ها بشینم اومدم این پایین نشستم چه فرقی داره به هر حال قطار از روم رد میشه " درست گفتمش ؟؟
_ چه خوب یادته
این فقط یه خاطره ی قدیمی بود در حقیقت بکهیون هر وقت اونجا مینشست و از زیر پل آسمون رو نگاه میکرد حالش یکم بهتر میشد
_ اونموقع واسه اینکه نمودار پیشرفتت تغییر نمیکرد میخواستی خودکشی کنی حالا واسه چی ؟؟
لبخندی که از یاد آوری خاطرات روی لب بکهیون شکل گرفته بود محو شد
_ حالا هم واسه اینکه دارم شما و علاقه امو از دست دادم
_ چرا مثل همیشه بدون اینکه از چیزی خبر داشته باشی واسه خودت قصه بافی میکنی ؟؟
_ چانیول استاد سومان حتما منو از گروه بیرون میکنم
_ کی گفته ما اجازه میدیم این اتفاق بیافته؟؟
بکهیون برگشت به قیافه ی خونسرد و مطمئن چانیول خیره شد
_ قول میدی اگه بیرونم کرد بازم من بهترین دوستت بین اعضا باشم و هر روز بهم زنگ بزنی حتی اگه سرت خیلی شلوغ باشه ؟؟ هر وقت هم خواستی بری اسکی یا بولینگ بیای دنبالم منو هم با خودت ببری ؟؟
_ متاسفم بکهیون . متاسفانه تو اصلا حافظه ی خوبی نداری یادت باشه که تو دوست پسرمی و قرار شده تا ته خط همراهم باشی . تا زمانی که من نخوام تو هیچ جا نمیری . حتی اگه بقیه مجبورت کردن بری اونوقت مطمئن با منم شونه به شونه ات دارم همراهت میام .
_چان ...
_ بلند شو بریم به اندازه ی کافی بقیه رو نگران کردیم
چانیول دستای بکهیون رو ول کرد و گوشیش رو در آورد تا به سوهو خبر بده که دیگه نگران نباشن . بعدم خودش راه افتاد که بره ولی ایستاد بازدمشو بیرون فرستاد کاپشنش رو در آورد رفت سمت بکهیون . کاپشن رو تنش کرد
_ خودت سردته
_ تو سردترته
تمام اجزای صورت بکهیون یخ زده بودن ولی اون به طرز عجیبی دلش نخواسته بود از اونجا بلند شه . به نظر راسته که میگن تاریخ تکرار میشه اونروز هم فقط چانیول تونسته بود پیداش کنه و وسط سوز زمستون با حرفاش گرمش کنه .
...................
همه ی صدا ها به طرز عجیبی خفه شده بودن یه در ته اون راه بود بکهیون هر چقدر به سمت جلو قدم برمیداشت بهش نمیرسید یا شاید هم خودش اونقدر کند قدم برمیداشت که به اون در جهنمی نرسه . چانیول پشت سرش قرار گرفت
_ بهتر نیست به جای این استرسی که داری به خودت میدی بری و باهاش مواجه بشی
بکهیون برگشت و نگاه مظلومی بهش انداخت
_ نمیدونم قرار چی بشه . فکر کنم امروز مزخرف ترین صبح زندگیم باشه
_ منکه بهت گفتم لازم نیست نگران باشی . بیا بریم
دست بکهیون رو گرفت و با گام های بلند به سمت اتاق لی سومان رفت . اگه میخواست به امید بکهیون بایسته اون از جاش جم نمیخورد . جلوی در که رسیدن چانیول با منشی هماهنگ کرد چندثانیه طول کشید تا سومان اجازه ی ورود رو صادر کنه . بکهیون دستشو از دست چانیول بیرون کشید
_ خودم تنها میرم
چانیول با تعجب نگاهی بهش انداخت
_ مطمئنی ؟؟
بکهیون سری تکون داد . نفس عمیقی کشید
_ آره . میخوام تنهایی باهاش رو به رو بشم
_ باشه پس من همینجا منتظرت میمونم
_ کومائو
زیر لب آهسته گفت و وارد اتاق لی سومان شد . چانیول مدتی که منتظر بکهیون بود رو با گوشیش سر کرد ولی اصلا تمرکز درست و حسابی نداشت همش توقع داشت از توی اتاق صدای داد و بیداد بشنوه بعد یهو بپره در و باز کنه و یه جورایی بکهیون رو از اون تو بکشه بیرون . اون قبلا حسش کرده بود میدونست چه احساس مزخرفیه .
بالاخره بعد از حدود 45 دقیقه بکهیون از اتاق استاد بیرون اومد و چانیول تکه اشو از دیوار گرفت و صورتش رو وارسی بلکه چیزی دستگیرش بشه
_ خب ، چی شد ؟؟
بکهیون لبخند تلخی تحویلش داد
_ هیچی . فقط یکم سرزنشم کردم
قیافه ی بکهیون داغون تر از اونی بود که چانیول حرفشو باور کنه
_ فقط سرزنش ؟؟
قورت دادن آب گلوش براش سخت بود با این وجود سعی کرد لبخندش رو حس کنه
_ دوست داشتی چیکارم کنه ؟؟
چانیول سرشو به چپ و راست تکون داد اما چیزی نگفت بکهیون جلوتر از اون راه افتاد
_ بیا بریم چانی . دیر برسیم سر تمرین تنبیه امون میکنن
چانیول زبونشو روی لبش کشید و از پشت سر به بکهیون نگاه کرد حقیقتا باور نمیکرد همه چیز با یه سرزنش ساده تموم شده باشه اون استادشون رو میشناخت به علاوه بکهیون رو بهتر میشناخت اون نمیتونست چانیول رو با تظاهر کردن گول بزنه . ولی فعلا چاره ای جز قبول این موضوع نداشت .
...................
سکوت سالن بولینگ فقط با سر و صدای 12 تا پسر شیطون شکسته میشد . اما کسی چه میدونست توی دلشون چی میگذره .
سوهو و کریس تصمیم گرفته بودن واسه عوض شدن روحیه ی بقیه ی اعضا و فراموش کردن اتفاقات اخیر سالن بولینگ رو رزرو کنن خیلی وقت بود که اینطوری دور هم جمع نشده بودن اونا اعضا زیادی داشتن اینکه بخوان جایی خارج از خونه دور هم باشن و شناخته نشن زیادی سخت بود . با این وجود اونا همه ی تلاششون رو میکردن تا نزدیک هم بمونن و صمیمیتشون رو حفظ کنن .
سوهو بعد از انتخاب کردن یه توپ قرمز رنگ سمت لاین مورد نظرش رفت اما قبل از اینکه توپ رو بندازه توپ بین دستش لق خورد . از دستش رها شد و روی پاش افتاد صدای آخ بلندش سریع کریس رو از جا پروند
_ چی شد ؟؟
سوهو لب و لوچه اشو آویزون کرد
_ افتاد رو پام
سهون که سمتش اومده بود دعواش کرد
_ هیونگ واسه چی مراقب نیستی . بذار ببینم چی شدی ؟؟
کنارش نشست قبل از اینکه بخواد کفش سوهو رو از پاش در بیاره کریس مچ پای سوهو رو گرفت .
_ خودم چکش میکنم
سهون با ابرو های بالا رفته به کریس نگاه کرد و پوزخندی زد . خیلی جلوی خودش رو گرفت که همونجا نزنه زیر خنده . کریس چشماشو ریز کرد
_ اوه سهون تو الان چیکار کردی ؟؟
سهون نگاه بی تفاوتی بهش انداخت و شونه ای بالا انداخت . کریس یه پس گردنی نثارش کرد
_ عوضی مارمولک
سهون دستشو گذاشت روی گردنش جایی که کریس زده بود و چشماشو گرد کرد بعد بلند داد زد
_ جونگینااااااااااااا
کریس یهو پرید جلو دستشو روی دهن سهون گذاشت
_ یااا یااا یاا چیکار میکنی ؟؟
قبل از اینکه سهون بتونه چیزی بگه کای یهو بالای سرشون ظاهر شد
_ چی شده؟؟
کریس لبخند زورکی زد و دستشو انداخت دور گردن سهون
_ آیگوو اوری سهونا . من خودم میتونم سوهو رو بلند کنم نیاز به کمک نداشتم
کای نگاهی به سوهو انداخت و کنارش نشست
_ هیونگ چت شده ؟؟
_ چیزی نیست جونگین نگران نباش توپ افتاد رو پام
کای مشغول وارسی پای سوهو شد کریس آروم در گوش سهون زمزمه کرد
_ میکشمت
_ جونگی ...
_ غلط کردم ... غلط کردم ... نمیکشمت
سهون دوباره با چشمای گرد شده به کریس نگاه کرد بعد همین که اومد جونگین رو صدا بزنه کریس دوباره جلوی دهنش رو گرفت . همون موقع کای برگشت سمتشون
_ چیکار میکنید شما دوتا ؟؟
کریس لبخند پهن و زورکی زد
_ سهون امروز خیلی بامزه شده داشتم لپشو میکشیدم
کای پوکر نگاش
_ ولی هیونگ تو که داری خفه اش میکنی
کریس که دید هیچ جوره نمیتونه این قضیه رو جمع کنه بدون اینکه جواب جونگین رو بده دستشو زیر پای سوهو برد بلندش کرد تا ببرتش سمت مبل های چرم کنار سالن
_ خودم حواسم به سوهو هست شما برید به کارتون برسید
همین که بلند شد سهون هم پشت سرشون راه افتاد کریس برگشت چشم غره ای بهش رفت
_ تو کجا ؟؟
_ هیونگ اگه بهم اخم کنی به جونگین میگما
قبل از اینکه کریس فرصت کنه جوابشو بده سوهو نالید
_ سهونا میخوای هیونگت سکته کنه ؟؟ تمومش کنید به خاطر خدا
سهون پشت چشمی واسه کریس نازک کرد و آروم جوری که سوهو بفهمه گفت
_ هیونگ دوست پسرت بیخودی حساس شده خب ؟؟
سوهو که حالا کریس روی یکی از مبل ها نشونده بودش چینی به بینیش داد
_ اوه سهون حواست باشه که تهدیداتت نسبت به دوست پسرم گریبان گیر منم هست تازه من طرف دوست پسرم هستم نظرت چیه به جونگین بگم لوها...
نیشخند سهون در عرض صدم ثانیه محو شد پرید جلو موهای سوهو رو بهم ریخت
_ آیگوووو هیووونگ دوست داشتنی شوخی حالیت نمیشه ها . فکر کنم بهتره من شما دوتا رو تنها بذارم .
سریع از جاش بلند شد و یه وری خودشو گم و گور کرد سوهو ریز ریز خندید . کریس هنوز به مسیر رفتن سهون خیره بود
_ چی شد یهو ؟؟
سوهو که سعی میکرد جلوی خنده اشو بگیره سری تکون داد
_ هیچی ولش کن
کریس زیاد گیر نداد . دوست داشت خودش پای دوست پسرش رو بررسی کنه و اگه کمکی لازمه اون انجام بده . دوست داشت همیشه اولین نفر اون باشه که برای سوهو همه کار میکنه وگرنه اصلا حساس نشده بود که چرا سهون به پای دوست پسرش دست زده اما انگار مکنه اشون اشتباه متوجه شده بود . کفش سوهو رو از پاش در آورد و مشغول ماساژ دادن انگشتای پای اون شد
_ خیلی درد میکنه ؟؟
سوهو یه بار دیگه در عرض اون نیم ساعت لب و لوچه اشو آویزون کرد و سرشو تکون داد . کریس لب پایینش رو توی دهنش برد و خیسش کرد
_ جونمیون اگه همین الان ببوسمت چی میشه ؟؟
سوهو با چشمای گرد شده دور و برش رو نگاه کرد بعد با صدای آرومی گفت
_ هیسسس کریس خل شدی ؟؟
کریس با درموندگی نالید
_ لعنتی چرا لباتو اون شکلی میکنی آخه . نمیگی یهو کنترلمو از دست بدم ؟؟
کریس لبخند شیطانی زد و ادامه داد
_ میگم میخوای بریم تو ماشین ...
_ کریس وو ..
با چشم غره ی سوهو بادش خالی شد و آهی کشید
_ آرسو ... چقدر تو منحرفی میخواستم بگم بریم تو ماشین ببرمت دکتر شاید پات چیزی شده باشه
_ آره جون خودت . من ترجیح میدم جونگین مچمونو بگیره تا اینکه با خل بازی های تو لو بریم
_ واسه چی باید لو برید هیونگ ؟؟
وقتی سر جونگین بینشون قرار گرفت سوهو و کریس همزمان با هم پریدن عقب و دستشونو روی قلبشون گذاشتن کریس چشم غره ای به کای رفت
_ یااا مگه تو جنی چیز هستی ؟؟
کای شونه ای بالا انداخت
_ فقط اومده بودم حال هیونگ رو بپرسم ببینم بهتر شده یا نه
سوهو که رنگش با گچ دیوار مو نمیزد و همچنان میترسید کای الان بهشون گیر بده که چرا اونطوری گفته به زور آب دهانشو قورت داد
_ خوبم جونگین چیزی نیست
کای هیسی کرد و چشمای ریز شده اشو بین اونا چرخوند همون لحظه سوهو فهمید که رسما بدبخت شدن با نگرانی به کریس نگاه کرد تا اینکه کای خودش به حرف اومد
_ ولی چرا شما دوتا اینقدر با هم صمیمی هستین ؟؟ یعنی منظورم اینه که غیر عادی صمیمی هستین
کرس یه تای ابروشو بالا داد لبشو نزدیک گوش کای برد
_ میخوای بدونی ؟؟
کای سرشو تند تند تکون داد کریس به سوهو اشاره کرد
_ آخه اون زنمه . مامان ده تا بچه هامه
کای یهو غش کرد به خنده سوهو پوکر مشغول تماشای کریس شد . کریس شونه ای براش بالا انداخت تا بهش بفهمونه واسه باز کردن کای از سر خودشون چاره ی دیگه ای نداشته . کای همچنان در حال خندیدن بود کریس انگشت اشاره اشو چندباری تکون داد تا کای دوباره نزدیکش بیاد
_ یادته گفتی واسه کیونگسو چیکار کنی ؟؟ به نظرم راه کار خودت خیلی خوب بود نگاه اونجا نشسته انگار خیلی تو خودشه برو یهو بوسش کن
کای خنده اشو خورد نگاه مرموزشو بین کیونگسو وکریس چرخوند
_ شدنیه به نظرت ؟؟
_ اوهوم شدنیه
کای صاف ایستاد سینه اشو داد جلو و دستاشو بهم مالید
_ اوکی من میرم شما از پشت هوامو داشته باشید
سوهو بهت زده سمت کریس برگشت
_ کریس این چه کاری بود؟؟
_ هیس بذار کتک بخوره تا دفعه ی دیگه تو کار بقیه فضولی نکنه اینقدر .
....................
دی او دستاشو تو هم قفل کرده بود و یه گوشه تنها نشسته بود داشت به بازی چانیول و بکهیون که انگار رابطه اشو خیلی خوب شده بود و حالا با هم کورس گذاشته بودن نگاه میکرد . خیلی واسشون خوشحال بود . اینکه دوباره اینطوری کنار هم ببینتشون که دارن شیطونی میکنن واقعا جای خوشحالی داشت . وسط افکارش غرق بود که یهو بوسه ی آبدار و مکنده ای روی گونه اش نشست . شونه هاش بالا پرید کمی خودشو عقب کشید و با تعجب به کای که با نیش باز کنارش بود نگاه کرد
_ چیکار میکنی ؟؟
_ ابراز محبت
دی او پوکر نگاش کرد بعد آروم لپشو با شونه اش پاک کرد . کای ابرو هاشو بالا داد
_ یاااا چرا پاکش کردی ؟؟
بدون اینکه به دی او فرصت جواب دادن بده دوباره جلو رفت سر دی او رو محکم توی دستش گرفت و اینبار بوسه ی آبداتر و محکم تری به گونه اش زد . دی او دستشو گذاشت روی سینه ی کای تا هلش بده عقب
_ برو کنار بیشعور
بالاخره موفق شد کای و هل بده عقب یکی محکم با مشت کوبید به رون پاش و دوباره جایی رو که کای بوسیده بود با حس چندشی پاک کرد و نگاه برزخی ای بهش انداخت . کای دقیقا مثل عار ندار ها مصمم نگاش کرد
_ نچ ، باز پاکش کرد
همین که اومد بره جلو انگشت اشاره ای دی او به نشونه ی تهدید جلوش قرار گرفت
_ اگه بیای جلو میکشمت
کای پشت چشمی واسش نازک کرد
_ اصلا لیاقت ابراز محبت های فوق جذاب منو نداری دو کیونگ سو
_ مرده شور ابراز محبت های فوق جذابت رو ببرن
کیونگسو با بی حوصلگی زمزمه کرد و روشو از کای گرفت و دوباره به چانیول و بکهیون خیره شد
_ بهم بگو چی شده کیونگ .
کای با لحن آرومی زمزمه کرد و منتظر شد دی او جوابشو بده . دی او سعی کرد خونسر باشه
_ مگه باید چیزی شده باشه ؟؟
_ پس چرا اینطوری هستی ؟؟ یه طوری که من حس میکنم یه چیزی شده؟؟
_ فقط خسته امه جونگین
_ بازم داری سعی میکنی گولم بزنی بهت که گفته کیونگسو به من نمیتونی دروغ بگی
دی او چشماشو روی هم گذاشت و دم عمیقی گرفت بعد برگشت سمت کای اما به جای نگاه کردن به اون نقطه ی نامعلومی رو برای رصد کردن انتخاب کرد
_ حق با تو بود جونگین . اون یه فیلمنامه ی درجه سه هست . من خودم با بازی توی این فیلم باعث شدم همه ی تلاش های قبلیم برای خوب بودن و پیشرفت کردن دود بشن برن هوا
کای لبهاشو چندباری باز و بسته کرد راستش دی او اونقدر رک حرفشو زده بود که کای شوکه شد و ندونست باید چی بگه . اینو میدونست که دی او دیر یا زود به این نتیجه میرسه ولی هیچ وقت بهش فکر نکرده بود بعد از اینکه این اتفاق افتاد چی باید بهش بگه . میتونست درک کنه که دی او چقدر تحت فشاره . صد در صد اونقدر تحت فشار بوده که دیگه نمیتونسته اون حرف و توی دلش نگه داره . کای لبخند مهربونی زد و دست دی او رو بین دستاش گرفت
_ مثل اینکه تو یه چیزایی رو نمیدونی کیونگ سو
دی او که توجهش جلب شده بود به کای نگاه کرد
_ چه چیزایی رو ؟؟
_ اینکه یه فیلمنامه ی درجه سه با بازی یه بازیگر درجه یک فوق العاده میشه . میدونی کیونگ من معتقدم این فیلنامه نیست که مهمه این بازیگره که تعیین میکنه اون فیلم در چه سطحی قرار بگیره . یه فیلم نامه ی درجه یک میتونه با بی احساسی یه بازیگر که نمیتونه درست توی نقشش فروبره به فنا بره . اما من اونقدر به اکتر سو ی بازیگرمون اعتقاد دارم که میدونم چطور میتونه با بازی به عنوان نقش اصلی یه فیلم نامه ی درجه سه اونو بالا بکشه و درجه یکش کنه .
دی او نگاهشو از کای گرفت
_ باید به حرفت گوش میدادم . همیشه بهم امید میدی . از لجباز بودن خودم بدم میاد
_ دیگه فاز غم برندار لازم نیست انقدر استرس داشته باشی من مطمئنم عالی میشه
حرفاش دی او رو آروم تر کرده بود و اون تقریبا تونسته بود استرسش رو کنار بذاره ولی هنوز هم کمی دلشوره داشت . کای اخماشو تو هم کشید
_ نمیخوای تمومش کنی نه ؟؟ الان بهت میگم
یهو جلو رفت و دوباره محکم دی او رو بوسید تهش یه کوچولو زبونش رو هم روی گونه ی دی او کشید و قبل از اینکه ریز ریز بشه از اونجا در رفت ولی صدای کیونگسو توی کل سالن پیچید
_ کیم جونگین خودتو مرده فرض کـــــــــــــن
.......................
لوهان کنار تائو رو به روی یکی از لاین ها ایستاده بود تائو داشت واسش توضیح میداد که چیکار کنه گویا لوهان فراموش کرده بود که چطور باید حالت بگیره . تائو حالتش رو درست کرد و لوهان چندباری توپش رو انداخت و امتیاز های متفاوتی به دست آورد توی ضربه ی آخرش 8 تا از توپ ها رو انداخت
_ لوهان هیونگ این خیلی عالیه هر دفعه بهتر میشی
لوهان لبخندی زد و زیر چشمی به سهون که کمی دور تر نگاهش روی اونا بود نگاه کرد . تائو چرخی روی پاش زد
_ بیاید مسابقه بدیم
با دست به لی که نشسته بود اشاره کرد
_ یشینگ هیونگ تو هم بیا
لی بلند شد به اونا نزدیک شد
_ تکی بازی کنیم ؟؟ بیاید گروهی بازی کنیم
تائو به لوهان نگاه کرد
_ لوهان هیونگ میخوای با من تیم باشی ؟؟
تمام حواس لوهان پیش سهون بود وقتی تائو بهش پیشنهاد داد باهاش تیم باشه سهون با دلخوری روشو برگردوند و لوهان از دیدن اون حالت دیوانه وار قلبش لرزید .
_ نه من میخوام با دونگسنگم تیم باشم .
بلند ادامه داد
_ سهونااا میخوای با من تیم باشی ؟؟
سهون بهت زده برگشت داشت دق میکرد که بدون اون دونگسنگی که لوهان ازش حرف میزنه کیه هیچ فکرشو نمیکرد اون دقیقا خودش باشه. لوهان واقعا خودش هم نمیدونست چرا اون حرفو زده . فقط بعد از اینکه سهون اونطوری روشو ازش گرفت حس کرد یکی داره با رنده میکشه رو قلبش . سهون قدم های مرددی به سمت لوهان برداشت
_ آره هیونگ
"هئونگ ، دونگسنگ " خودشونم میدونستن باز دارن زیر سایه ی این دوتا کلمه پنهان میشن . رویا هم همیشه شیرین بود ولی هیچ وقت حقیقت نداشت .
تائو شونه ای بالا انداخت
_ پس من با یشینگ هیونگ تیم میشم . بازنده باید تیم برنده رو تا کنار ماشین کول کنه .
همه موافقت کردن و بازی شروع شد لوهان و سهون در سطح متوسطی بودن تائو حرفه ای بود اما لی بعضی وقتا ضربه ها رو خراب میکرد . هر وقت استیرک میکردن لوهان با شوق بالا و پایین میپرید و نگاه سهون به سمتش کشیده میشد و در جا لبش به لبخند کش میومد . در آخر با اینکه تائو و لی حرفه ای تر بود لوهان و سهون برنده شدن . لوهان بدون اینکه متوجه باشه داره چیکار میکنه یهو پرید سهونو بغل کرد اما بعد از چندثانیه یادش اومد که اوضاعشون چطوریه و سریع ازش جدا شد بدون اینکه نگاش کنه ازش فاصله گرفت . سهون حتی فرصت نکرده بود دستاشو دور بدن لوهانش حلقه کنه منکر این نمیشد که پر پر یه بغل آهویی از سمت لوهان بود ولی همینقدر هم کافی بود براش .
تائو با چشمای یخ زده و قیافه ی پوکر به لی نگاه کرد
_ همش تقصیر تو شد هیونگ
لی ریز ریز خندید تائو بیشتر حرص خورد
_ کجاش خنده داره دقیقا ؟؟
_ از بس حرص و خوردی و داد و بیداد کردی صدات گرفته تائو این فقط یه بازی بود
تائو عین بچه ها پاشو به زمین کوبید
_ ولی من میخواستم ببریم .
با صدای سوهو که میگفت باید برگردن لی سمت سهون رفت
_ تو لوهان رو ببر که سبکتره من سهونو میارم
سهون سریع سمت لوهان رفت رو به پشت جلوش ایستاد کمی خم شد دستای لوهان و گرفت به زور اونو کشوند روی دوش خودش
_ من خودم لوهان هیونگ رو میبرم
به آرومی اعلام کرد و راه افتاد سمت در . تائو و لی با تعجب همدیگه رو نگاه کردن . در آخر تائو شونه ای بالا انداخت و پرید روی کول لی
_ هیونگ چون تو باعث شدی ببازیم باید منو کول کنی
لی لبخندی زد و دستاشو زیر باسن تائو قفل کرد و به پاهای تائو که کنارش تاب میخوردن نگاه کرد
_ تائویا تو واقعا پاهای بلندی داری
تائو با ذوق از سواری که داشتم میگرفت دستاشو دور گردن لی حلقه کرد
_ چون قدم بلنده و خیلی خیلی هم جذابم
لی از اعتماد به نفس تائو خنده اش گرفت اما باهاش کل کل نکرد
.
.
.
لوهان معذب تکونی به خودش داد
_ سهونا بذارم پایین لطفا آخه این چه کاریه
_ کمرم درد نمیگیره هیونگ الان میرسیم
لوهان لب پایینش رو به دندون گرفت سهون هیچ وقت تو تنهاییشون لوهان رو هیونگ صدا نمیزد معنیش این بود که الان داره از این قضیه سو استفاده میکنه
_ هیونگتم ؟؟
سهون یه لحظه مکث کرد بعد دوباره راه افتاد
_ هیونگمی . حتی اگه دوستت داشته باشم هم این واقعیت تغییری نمیکنه که تو هیونگمی
سهون دست خودش نبود نمیتونست ، نمیتونست بیبینه لوهان باهاش دیگه مثل قبل نیست ولی با بقیه خیلی گرم رفتار میکنه در نتیجه از هر فرصتی برای دور کردن بقیه از لوهان و نزدیک شدن خودش سواستفاده میکرد . لوهان سکوت کرد میترسید اگه بیشتر ادامه بده باز بحثشون به جاهایی که هیچ کدوم دلشون نمیخواد برسه

ESTÁS LEYENDO
My Other halF~>Full
Romance ┈••۪۫•❀ My Other halF ❀••۪۫•┈ 🌓وضعيت : کامل 🌓ژانر : رمنس . درام . انگست 🌗کاپلهای اصلی: هونهان . چانبک 🌓کاپلهای فرعی : کریسهو . کایسو. شیوچن. تائولی 🌗نویسنده : Scarlet 👍اعضا اکسو در نقش خودشون ┈••۪۫•❀ pania_Fiction❀••۪۫•┈