Part 29

225 41 11
                                    


اینکه به زین رسیده بود خوشحال بود و یک ارامش خاصی وجودش رو فرا گرفته بود. بعد از نهار خوانواده ی زین خیلی بهش اسرار کردن که بمونه اما قبول نکرد. از همشون تشکر کرد و در اخر با یک خدافظی اونجارو ترک کرد. سوار اسانسور شد. اسانسور با پخش موسیقی ارومی شروع به حرکت کرد. هری در مدت این که به طبقه ی پایین برسه لحظات خوبی که با زین گذرونده بود رو تو ذهنش مرور کرد. با یاد اوری اون لحظات یه لبخند رو صورتش نشست. از ساختمون خارج شد و سوییچ رو از جیبش دراورد. قبل از اینکه سوار ماشین شه صدای زین رو شنید.

"هری!"

هری به سمت زین برگشت و اون رو درحالی دید که داره به سمتش میدو عه. زین به هری رسید ؛ نفس نفس میزد ، دستشو به نشونه ی این که صبر کنه تا نفس سرجاش بیاد بالا اورد. تند تند نفس نفس میزد. بعد از چند ثانیه نفس کشیدناش مرتب شد.

"اتفاقی افتاده زین؟"

"نه! میخوام امروز و کلا با هم بگذرونیم. نظر تو چیه؟"

با شنیدن این حرف ریشه های شادی تو وجود هری رشد رشد کردن. یه لبخند خیلی بزرگ زد.

"خب... من که از خدامه."

زین با یه حالت مرموز ک خماری هری و نگاه کرد.

"خب پس صبر کن برم ماشین و بر دارم."

"خب با ماشین من میریم دیگه."

زین بی توجه به حرفای هری به سمت پارکینگ حرکت کرد. بعد از چند مین از پارکینگ بیرون اومد و هری و سوار کرد.

"خب کجا بریم؟"

"نمیدونم زین! تو گفتی که میخوای کل امروز و با من بگذرونی."

"هممم خب پس اول میریم خونه ی من که لباس عوض کنم بعدش یه فکری میکنیم."

"خوبه!"

زین سریع به سمت خونه ی خودش حرکت کرد و با هری وارد خونه شدن. هری نگاه کلی ای به خونه انداخت. یه خونه ی نقلی مرتب. همه چیز به درستی و مرتب چیده شده بود.

"باید بهت بگم زین ، خونه ی فوق العاده ای داری. اینجا... اینجاخیلی قشنگه."

"ممنونم هری. ولی خب به فکر اینم که عوضش کنم. اخه میدونی اینجا برای ما کافی نیست."

"ما؟"

"آره هری ؛ من و تو. ما!"

"آره... من و تو."

هری همونطور که داشت به خونه نگاه میکرد چشمش به میز افتاد ؛ میزی که پر بود از کاغذ ، کاغذایی که طراحی های خاص و قشنگی توشون کشیده شده بود. هری اون طراحی ها و نقاشی ها خیلی خوشش اومده بود و با دقت همشون و نگاه کرد.

"اینا کار تو زین؟"

"کدومارو میگی‌هری؟"

زین همونطور که مشغول پوشیدن تیشرتش بود از اتاق‌میاد بیرون.

kraken   《 By: Sarah.Styles ~  [ Z.S ] 》Where stories live. Discover now