🌟 VOTE 🌟We're not even looking for happiness,
All we want is to suffer a little less.ما حتی به دنبال خوشی هم نیستیم، تنها میخواهیم قدری کمتر رنج ببریم.
چارلز بوکوفسکی
□■□■□■□
لویی جلوی در ایستاد قبل اینکه بره داخل کفشاشو دراورد و کنار درگذاشت , با توجه به اینکه مشروب هارو قبلا جمع کرده بود پس الان وقت جمع کردن آشغالا بود ,قبل اینکه" مسافرا " بیان و اینجا ... بخوابن!
لویی هیچ ایده ای نداشت پس کارتشو جلوی در گرفت و بازش کرد
رو تختی ها کاملا مرتب و تمیز روی تخت ها قرار داشتن , فضا عطر خوشبویی میداد و نور اتاق ملایم و ارامش بخش بود .لویی نگاهی به اطراف کرد ,بنظر میومد فیلیسیتی چند دقیقه ی پیش اینجا بوده که این اتاق انقدر عالی بنظر میرسه
انگشتاشو تو هم قفل کرد و سرشو خم کرد تا شاید زیر تخت , یا اطرافش آشغالی باشه تا اونو جمع کنهکه ناگهان در بهم کوبیده شد و زن و مردی که انگار داشتنو همو برای وعده ی شام میخوردن وارد اتاق شدن , هردو چشماشونو بسته بودن و غرق در لذت زبون همو میک میزدن , دستاشونو رو بدن هم میکشیدن و هیچ توجهی لویی بیچاره ای که دهنش به انازهی درد گرفتن فکش باز شده نکردن
لویی با ترس و لرز خودشو به در رسوند نه میتونست از اونا چشم برداره نه میتونست پلک بزنه , پیشونیش از شدت گرما داشت میسوخت و شقیقه هاش حس پوچی رو به بدن لویی میدادن
نفس نفس زنان از اون اتاق خارج شد و کفشاشو دستش گرفت بدو بدو سمت اتاق رو به رویی رفت و سریع درو باز کرد وارد اتاق شد و درو بست
به دیوار تکیه داد ,کفشاش از دستش افتادن و دستشو رو سینه اش گذاشت
:خدای بزرگ ...
انقدر نفس نفس زد تا راه گلوش خشک شد , دوست نداشت پلکاشو باز کنه , چون حس میکرد سردردش دوباره برمیگرده
ولی اون برای تمیز کردن اینجا اومده پس , پلکاشو باز کرد و تکیه اشو از دیوار برداشتاین اتاق بنظر کمی فرق داشت , تختش دم در نبود یه دیوار کوچک داشت که اتاق خواب رو از در اصلی جدا میکرد پس لویی اول قسمت جلویی اتاق رو چک کرد
دم پایی های مخصوص اتاق هنوز دم در بودن پس هنوز کسی داخل نیومده
کفاشو رو جا کفشی گذاشت و از دیوار رد شد همینکه فضای تاریک اتاق و تخت بزرگ وسطش و دید سرشو چرخوند تا دنبال کلید برق بگرده

YOU ARE READING
LET ME FOLLOW
Fanfiction❌COMPLETE❌ #larrystylinson Harry top ژانر : جنایی _رومنس " تو نمیتونی به رقصیدن با شیطان ادامه بدی و بعد بپرسی چرا هنوزم تو جهنمی ! "