LN 09. شکاف

391 109 35
                                    

قسمت نهم – شکاف

زمان حال، دنیای الف‌ها

حس می کردم باید با سوهو صحبت کنم.

راه پله ها رو رد کردم و به راهروی خصوصی بین اتاق هامون رسیدم اما صدای صحبت هایی از توی راهرو شنیده میشد.

آهسته جلو رفتم، قصد فضولی نداشتم اما وقتی دیدم کریس سوهو به دیوار راهرو تکیه داده بود، یکی از دست هاش پشت کمر سوهو و اون یکی رو کنار صورتش گذاشته بود و به آرومی در حالی که سرش رو تقریبا تو گردن سوهو فرو کرده بود، باهاش صحبت می کرد سر جا متوقف شدم...

شوکه نفسم حبس شد و آب دهنم رو قورت دادم. خواستم به عقب برگردم اما سوهو که ظاهرا با شنوایی فوق العاده ش ضربان قلبم رو شنیده بود، آروم دستش رو روی دست کریس گذاشت تا متوقفش کنه...

من که اصلا آمادگی صحبت در مورد چنین چیز هایی با سوهو نبودم، به حالت پنهان شدن خودم رو به پشت دیوار پیچ راهرو کشیدم اما می تونستم بشنوم که اون به سمت من می اومد.

خب در حقیقت من به سوهو به چشم بهترین دوست و یه برادر بزرگ نگاه می کردم که میتونم باهاش مشورت کنم... اما حالا بیشتر حس می کردم نمیشه اصلا براش از مشکل پیش اومده ام صحبت کنم.

شاید از نظر هر کسی این تازه ساده تر می رسید اما شاید هم مشکل اصلیم بیاد آوردن این بود که سوهو هم میتونه تصمیمات بزرگی رو برای خودش بگیره... و اون میتونه شامل ترک کردن دنیای ما باشه.

بخصوص اگر کریس که حالا ظاهرا باهاش تو یه رابطه بود، دنیای دیگه ای رو برای اقامت انتخاب می کرد، تصمیم سوهو چی می تونست باشه؟

تازه کمی ضربان قلبم از چیزی که دیده بودم آروم گرفته بود و انگار حواسم از اصل ماجرا پرت شده بود که صدای سوهو کنار گوشم گفت:" چی شده؟ قیافت رقت انگیزه."

حتما تا الان خبر داشت که بعد از اتمام کار باید یه دنیا رو برای موندن انتخاب کنه نه؟؟ اما بنظر خیلی ریلکس و آروم می رسید... و این خون من رو به جوش می آورد.

بعد نگاه کوتاهی به پشت سرش انداخت، که ظاهرا داشت چک می کرد کریس توی اتاقش برگشته باشه... و ادامه داد:" کوکی؟ حالت خوبه؟"

توی این فکر بودم که چطور اون ها به این حد راحت بودن که تو راهرو اونقدر بی پروا در کنار هم باشن اما من باید اینقدر ترسو باشم که به تهیونگ نشون ندم حاضرم براش بجنگم!

سوهو حالا کمی نگران بهم زل زده بود و دستش رو جلو آورد تا پیشونیم رو لمس کنه اما من عصبانی تر از اون بودم که حرفی بزنم.

و بالاخره، بی اونکه منظوری داشته باشم توتم رو توی جیبم فشار دادم و به این فکر کردم که:

Last Keeper + Season 3 updating 🔰Место, где живут истории. Откройте их для себя