+ Why ?
- No special reason , I looked at you and now I want to know you .
+چرا ?
- دلیل خاصی نداره , نگاهت کردم و حالا میخوام بشناسمت .
VOTE 🌟
...............
ادوارد چشماشو باز کرد و همینکه متوجه شد هنوز توی تخته لوییه خشکش زد
خواست سرشو بچرخونه و به ساعت نگاه کنه اما لویی که دو زانو روی تخت نشسته بود جلو اومد و دستشو کنار گونه ی ادوارد گذاشتلبخندی زد
:من هیچ وقت نمیخوابم , یادمه یکی مثل تو دیشب اینو بهم گفت
ادوارد همونطور که دراز کشیده بود دستاشو بلند کرد و با لبخندی که بطرز عجیبی درخشان و واضح بود لویی رو پایین کشید و بغلش کرد
:این بخاطر توئه ... هر بار که هستی من راحت میخوابم , یعنی میخوابم و فقط دراز کشیدن نیست
لویی سمت چپ صورتشو رو سینه ی ادوارد گذاشته بود , چشماشو وا کرد و سرشو تکون داد
:بهم گفتی امروز میتونیم بریم بیرون !
:من فقط خوابیدم , فراموشی که نگرفتم
لویی سرشو بالا آورد و بهش نگاه کرد
:داره ظهر میشه
:اعتراف کن ,منو تکون دادی تا بیدار شم ?
لویی با ترس تند تند سرشو تکون داد
:اوه نه من حتی وقتی بیدار شدم سعی کردم اروم نفس بکشم که بیدار نشی
ادوارد از جاش بلند شد و روی تخت نشست و بازم لویی رو بغل کرد
:من فقط شوخی کردم Blue boy
لویی چند بار پلک زد و بعد با لبخند گونه ی ادوارد و بوسید
:دوسش دارم
:چرا منو بوسیدی?
لویی متعجب به ادوارد نگاه کرد و ترسید که کار اشتباهی کرده باشه
:خب ..من , فقط ...
:آروم باش بلو بوی من فقط دلیلشو میخوام بدونم
:فقط خوشحال شدم و این کارو کردم
ادوارد لبخند زد و از جاش بلند شد
:زود آماده شو من تا بیست دقیقه ی دیگه ماشین و روشن میکنم
لویی با خوشحالی از رو تخت پاشیین پرید و دوید سمت کمد لباساش تا یه لباس خوب برای بیرون رفتن پیدا کنه
وقتی ادوارد از سرویس بیرون اومد لویی با هودی توسی و شلوار مشکی و کفش های آل استارش کنار در وایساده بود
:عالیه
انگشتشو برای لویی بالا آورد و از اتاق لویی بیرون رفت

YOU ARE READING
LET ME FOLLOW
Fanfiction❌COMPLETE❌ #larrystylinson Harry top ژانر : جنایی _رومنس " تو نمیتونی به رقصیدن با شیطان ادامه بدی و بعد بپرسی چرا هنوزم تو جهنمی ! "