رو اعصابم بری،رو اعصابت میرم(2)

108 26 5
                                    

_ _بفرمایید آقای پارک

وارد کلاس شدم

رومو به سمت بقیه دانش جو ها کردم

_ سلام....
من پارک چانیول هستم....
امید وارم که بتونیم سال خوبی رو کنار هم بگذرونیم.

داشتم دانشجو ها رو از نظر میگزروندم که متوجه پسری شدم که به صورت عجیبی به من نگاه میکرد

و چند تا از دانشجو ها هم نگاه عجیبی به من و بعد به اون پسر مینداختن.

_ _ میتونید هر جا که میخواین بشینین

بعد از متوجه شدن صدای آقای لی به سمت یکی از صندلی های انتهای کلاس رفتم و متوجه نگاه

خیره ی اون پسر شدم.

+ببخشید آقا میتونم یه لحظه برم...

آقای لی که متوجه رنگ پریده پسر شده بود گفت

_ _ بفرمایید

پسر از کلاس بیرون رفت و بعد چند دقیقه وارد کلاس شد

استاد خطاب به پسر گفت

_ _ حالت خوبه بیون بکهیون ؟

پسری که اسمش بکهیون بود گفت

+بله استاد

و آقای لی شروع به درس دادن کرد

این پسره جالب به نظر میومد ....

بد نبود اگه واس سرگرمی کمی اذیتش کنم

وقتی صحبت های استاد تموم شد گفت

_ _ خسته نباشین

و از کلاس بیرون رفت

بکهیون سرشو به سمتم برگردوند نگاهی به من انداخت و سرشو دوباره برگردوند

خارج شدن استاد کافی بود تا کلی دانشجو با کلی سوال جواب کردن که صداشون به صورت پچ پچ به 
گوشم میرسید دورش تلمبار شن

+بچه ها....
لطفا الان نه...
لطفا کمی تنهام بزارین

دانشجو ها از سمت بک دور شدن .

بعد چند دقیقه با گوش تیز کردن صداشو شنیدم

+دفترمو جا گزاشتم برا همین نتونستم جزوه رو بنویسم ...

میشه جزوتو بدی که از روش عکس بگیرم؟

بعد از عکس گرفتن و خارج شدن بکهیون از کلاس نیشخندی زدم کلاس خالی شده بود به سمت کیفش

رفتم و گوشیشو برداشتم

لعنتی....
رمز داره

با وارد کردن چند تا عدد  سال تولدشو وارد کردم که باز شد 

پوزخندی زدم....
چه ساده !

و بعد عکسایی که از جزوه گرفته بود رو دیلیت کردم و سریع گوشیشو خاموش کردم و تو کیفش

📚My imaginary face📚 [Chanbaek] Where stories live. Discover now