به سمت خوابگاه رفتم و وارد اتاقم شدم ...
روی تختم دراز کشیدم و به اتفاقاتی که افتاده فکر میکنم...
چرا؟...
چرا که حالا باهاش کاری ندارم سعی میکنه اذیتم کنه....
چرا حالا که این بازیو تموم کردم اون هنوز داره به این بازی ادامه میده...
چرا حالا...
من دوستش دارم ...
چرا حالا که این حسو تجربه کردم دقیقا کسی که عاشقشم داره اذیتم میکنه...
تقصیر خودمه...
خودم اونو وارد این بازی کردم...
بک...
من نمیخوام به این بازی ادامه بدم ...
من دوست دارم ولی حتی باهات رفیق هم نیستم...
درحالیکه کل دانشگاه باهات رفیقن...
با این بازی ای که راه انداختم چطور میتونم احساسمو بهت ابراز کنم ...
چطور میتونم اعتمادتو جلب کنم...
نه...
من ...
نمیتونمممم
دست از سرم بردار...
لطفا...
وقتایی که نگاهت توی کلاس به سمتم میاد رو دوست دارم ...
وقتایی که با صدای بلند با بچه های دانشگاه میخندیو دوست دارم...
وقتایی که شیطنتات رو میبینمو دوست دارم ...
وقتایی که نمره های خوبی میگیری و لبخند میزنیو دوست دارم..
اون لبخند مستطیلیتو دوست دارم...
نه ...
من دوست ندارم...
دیوونه وار عاشقتم...
هر چیزی که به تو مربوط باشه رو دوست دارم اما وقتایی که اذیتم میکنی و
این بلا ها رو سرم میاری رو دوست ندارم..
بسته..
خواهش میکنم...
نمیدونم چرا...
ولی هر چی سعی میکنم نمیتونم بهت نزدیک شم....
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
از دانشگاه بیرون اومدم و تو کوچه قدم میزدم...
از این بازی خوشم اومد ...
از این بازی ای که خودش درست کرده خوشم اومد ...
حالا ببین چه بلاهایی سرت میارم پارک چانیول...
نقشه های زیادی برات دارم ...

DU LIEST GERADE
📚My imaginary face📚 [Chanbaek]
Fanfictionکاپل:چانبک❤ ژانر:مدرسه ای،رمنس، اسمات (اگه با اسمات مشکل دارین میتونین قسمت هایی که پررنگ مینویسم رو نخونین😊) محدودیت سنی:+18 نویسنده:Hani_chnj