It doesn't matter where I am, the important thing is that you be there too .
مهم این نیست کجام , مهم اینه تو هم اینجا باشی .
VOTE 🌟
.................لویی نگاهی به ادوارد کرد که کنار تخت مشغول پوشیدن لباس هاش بود
زیپ بوتشو بالا کشید و تازه متوجه لویی که بیدار شده بود شدلبخندی زد و دستشو برای لویی دراز کرد
:من لباس نپوشیدم
اما همینکه ادوارد از تخت بلندش کرد دید که لباس تنشه و حتی کتونی های مورد علاقه اش
:اوه وقتی خواب بودم لباس تنم کردی ?
ادوارد چیزی نگفت و با گرفتن یه چمدون تو دست دیگه اش وارد حیاط شد و بعد داخل ماشین نشست
هوای روشن و درخشان بیرون یکهو تاریک شد و بدنش شروع کرد به تکون خوردن
جیک ماشین و کنار جاده پارک کرد و سریع در عقب ماشین و باز کرد
سر لویی رو بالا گرفت
:هی هی ...لویی , لوییی ....لوییی
لویی گاهی پلکاشو وا میکرد و گاهی میبست , صدای گرفتگی گلوش و خرخر کردنش داشت بیشتر جیک و میترسوند
زیر بغل های لویی دستاشو رد کرد و روی سینه اش قفل کرد اونو از ماشین بیرون کشید سر پا نگهش داشت و پشتش ایستاد دستشو مشت کرد و با دست دیگه اش بین ناف تا قفسه ی سینه اش قرارش داد و سمت بالا فشارش داد
بعد دو بار فشار دادن لویی نفس عمیقی کشید و شروع کرد به سرفه کردن ,جیک رهاش کرد و لویی روی زانو و دست چپش نشست و تا زمانیکه حالش سر جا اومد سرفه کرد
جیک دستشو رو پشت لویی کشید و کنارش رو زانو نشست
:هی هی ... هی خوبی? میتونی نفس بکشی ?
لویی لرزی تو بدنش نشست ولی سرشو تکون داد و به جیک اطمینان داد حالش بهتره
:چند ماهه ندیدم بهت حمله دست بده , اروم خوابیده بودی که یه هو لرزیدی
لویی چیزی نگفت پشتشو به ماشین کرد و بهش تکیه داد , جیک بطری آب رو براش باز کرد و دستش داد
:نیم ساعت دیگه میرسیم ,میتونی استراحت کنی
:اد
:متاسفم ولی نمیتونم ازش خبری بگیریم بخاطر امنیت خودشم که شده بهتره هیچ راه ارتباطی نباشه
لویی آهی کشید و پلکاشو روی هم گذاشت , یه دستشو به ماشین و جیک دست دیگه اشو گرفت و از جاش بلند شد اما بخاطر دردی که رو شکمش حس کرد دستشو رو شکمش گرفت

YOU ARE READING
LET ME FOLLOW
Fanfiction❌COMPLETE❌ #larrystylinson Harry top ژانر : جنایی _رومنس " تو نمیتونی به رقصیدن با شیطان ادامه بدی و بعد بپرسی چرا هنوزم تو جهنمی ! "