LN 15.

267 92 15
                                    

قسمت پانزدهم – سفر به مسیر جهنم

با نوازش موهام و جا دادن ریشه هاش پشت گوشم و گذاشتن یه بوسه ی نرم کنار گونه ام زمزمه کرد:" کوک، دیگه واقعا باید بریم. منظرمونن..."

" نمیخوام." نق زدم و با بلند کردن سرم بوسه ی دیگه ای روی لب های تهیونگ گذاشتم.

دلم می خواست زمان رو همونجا، با وجود تهیونگ تو بغلم متوقف کنم اما این بار صدایی غیر از تهیونگ به گوشم رسید:" کوکی! مجبورم نکن از راه آب استفاده کنم بلندشو."
وقتی شنیدم سوهو از کلمه " آب " استفاده کرد، زمزمه کردم:" لعنت!" و طوری از جام بلند شدم که انگار هرگز دراز نکشیده بودم.

" کیم تهیونگ! وقتی اون برادر عجیب الخلقه ات رو دنبال خودت راه می اندازی یه هشداری چیزی بده!"

ایستادم و در حای که وارد قلعه می شدیم و به سمت تالار توتم می رفتیم پرسیدم:" تهیونگ نمی خوای بگی کجا بودی؟"

اما با رسیدن به در ورودی و باز شدنش توسط نگهبانان الفی تهیونگ فقط گفت:" همین که بریم تو خودتون می فهمید. چیزی که به خواست پادشاه الف برای پیدا کردنش رفتیم دست کوپره. "

وارد تالار توتم شدیم. جایی که همه برای خداحافظی جمع شده بودن.

بعد از اینکه سر جاهامون ایستادیم و افراد حاضر توی سالن ساکت شدن، کوپر به اشاره ی پادشاه جلو اومد و یک یاقوت زرد کوچک به من داد.

اون رو توی دستم فشار داد و گفت:" ما معتقدیم که اون خوش شانسی میاره و زمانی که همه چیز تاریک و محو یمشه اون به کمک تون میاد."

با حس گرمایی که انگار از دورن اون سنگ به دستم منتقل میشد لبخند زدم:" ممنون کوپر. واقعا از داشتنش احساس خوبی دارم."

و من توقع داشتم کنار بره اما طوری بود انگار می خواست چیزی بگه و بالاخره اینطور شروع کرد:" من...باید بگم که من به قدرتت شک داشتم اما اشتباه می کردم. درست کردن مشکلِ زمان تازه اولش بود! شما ها از بس این کار بر میایید!"
جمله ی تعریفی کسی مثل کوپر، شبیه نیرویی بود که کمی از شجاعت از دست رفته م رو برگردوند.

بعد از اون؛ پادشاه دقایقی برامون صحبت کرد اما من نمی تونستم با تمرکز گوش کنم. قلبم تند می زد و فقط می تونستم روی بی حرکت و محکم ایستادن تمرکز کنم.
وقتی سوهو با آرنج ضربه ای به من زد و من متوجه شدم زمان حرکته.

ما توی صفی به سمت دیوار بزرگ و خالی ای که قرار بود ورودی دنیای بعدی ازش باز بشه ایستادیم و من نفر آخربودم چون باید طلسم رو برای باز شدن دروازه روی ستون می گذاشتم.

پادشاهالف برای تقسیم فشار نیرو روی دیوار دنیا ها تمام جادوگر های قصر رو احضار کرده بود تا با استفاده از نیروشون اجازه ندن اون دیوار ضعیف حین عبور ما تَرَک بخوره.

Last Keeper + Season 3 updating 🔰Where stories live. Discover now