There was no black hole, two blue marbles drowned me .
سیاه چاله ای در کار نبود ، دو تیله آبی مرا غرق کرد .
□■□■□■□■□■□
سر هری رو که عقب رفته بود و روی بالشت برگردوند , گونه ی لویی رو بوسید و از روی تخت بلند شد دستشو روی ابروش کشید و درو باز کرد
سمت آشپزخونه رفت و لیوان و پر آب کرد و توی تاریکی روی میز گذاشت و از روی صندلی با ساعد های روی میز خیمه زده به لیوان نگاه کرد
چیزی شبیه خوره ذهنشو در گیر کرده بود طوریکه حتی کنار لویی هم نمیتونست بخواب بره
آرامش با اسب تیزپایی از چمن زار ذهن رفته بودلیوان زو برداشت , اونو به لب گرفت اما متوقف شد و لیوان و عقب برد و محکم آب داخلشو روی صورتش پاشید
نفسشو تند و تند بیرون داد و چند بار پلک زد و صورتشو با دست پاک کرد
لیوان و روی میز گذاشت , از جاش بلند شد و مسیر اومده رو برگشت
خواست درو باز کنه که صدایی باعث شد بیشتر از ریختن آب سرد روی صورتش یخ بزنه"هنوزم فکر میکنی اگه بهش چیزی بگیم میره ? "
"نمیدونم لویی , واقعا نمیدونم من تورو توی دردسر انداختم"
"باید بهش بگیم هری من ...من میترسم اگه دیر بشه منو نبخشه هری ...من ... من نمیتونم بدون ادوارد زندگی کنم "
دستشو به دستگیره فشار داد , خواست برگرده داخل اشپزخونه اما ... دیگه کافی بود
"هیششش , آروم باش لویی ... همه چی درست میشه یعنی , امیدوارم "
در اتاق و باز کرد و با دیدن لویی تو بغل هری بهشون نگاه کرد
:اد ....
هری لویی رو رها کرد و آروم از تخت پایین اومد
:عا ... خوبی? داشتم از لویی میپرسیدم که کجا رفتی
ادوارد به چشمای هری خیره شد و بعد سرشو تکون داد
سمت کمد لباس ها رفت و لباس خیس تنشو دراوردلویی نگاهی به هری انداخت و لبشو گاز گرفت , اگه هری کاری نمیکرد مطمئن بود لویی همه چیزو به ادوارد میگه
:اد ?
ادوارد تیشرتی تنش کرد و سمت هری چرخید
:خوبی?
:نه
سرشو بلند کرد و به هری نگاه کرد
:ا..ادوارد ...
:حرف بزن هری , قبل اینکه بیشتر از این دیر بشه , حرف بزن
صورت سرد و قیافه ی جدیش تنها چیزی بود که هری رو دستپاچه میکرد
دست ادوارد و گرفت و خواست سمت در ببره که ادارد محکم سر جاش ایستاد

YOU ARE READING
LET ME FOLLOW
Fanfiction❌COMPLETE❌ #larrystylinson Harry top ژانر : جنایی _رومنس " تو نمیتونی به رقصیدن با شیطان ادامه بدی و بعد بپرسی چرا هنوزم تو جهنمی ! "