•اِل•
BOSS:
امیدوارم اون چیزی رو که من دیدم، تو هم دیده باشی عزیزم😉نیکول، آرام سرش را بالا آورد و به چشمهای قهوهای پسر رو به رواش خیره شد.
تلفن همراهاش را درون جیب کاپشنش گذاشت و لبهایش را درون دهانش کشید.+جاستین کجاست؟
این جمله، مانند سطلی آب یخ، به نیکول تلنگر زد.
کسی که جلویش ایستاده بود جاستین نبود بلکه اَندرو، برادر دوقلو و همسان او بود.
چند بار نفس عمیقی کشید و سعی کرد صداهای درون مغزش را، با دم و بازدمهای سنگین، خاموش کند.-اون، اینجا نیست.
همان طور که به بوتهایش زل زده بود، بیاحساس زمزمه کرد.
همیشه همین طور بود.
یک نفر احساسات او را بر میانگیخت و او بایست در کمال خونسردی، رفتار میکرد.
او بایست همیشه احساساتش را در اعماق تاریک وجودش حبس میکرد تا هیچ کس، حتی خودش، از آنها با خبر نمیشد.+خوب، میتونی من رو ببری پیشش؟ خیلی دلتن....
-اون مرده.
سرش را بالا آورد و به لبخند خشک شدهی روی صورت اندرو، زل زد.
اگر جاستین اینجا حضور داشت، قطعا از شنیدن جمله اندرو، خوشحال میشد.
آن قدر خوشحال که گویی، جهان را تقدیمش کرده باشند.+من...منظورت چیه نیکول؟
اندرو، اخمی کرد و با مِن مِن، کلمات را کنار هم گذاشت.
-منظورم واضحه، جاستین مرده.
برای بار دوم تکرار کرد.
برایش وجود اندرو مهم نبود. تصور میکرد مانند هر روزی که بعد از مرگ جاستین شروع شد، جلو آینه ایستاده و تمام اتفاقات را برای خودش یادآوری میکند.دستهایش را درون جیب کاپشنش قرار داد و به خیابان قدم برداشت.
+نیکول؟
اندرو، همان طور که سعی میکرد با قدمهای بلند خودش را به نیکول برساند، فریاد زد.
-حالا که مرد دلتنگش شدی؟ چرا وقتی به دیدنت اومدم و خواستم فقط یک تماس، یک تماس کوتاه بهش بزنی این کار رو نکردی؟ اون موقع دلتنگش نبودی؟
نیکول، سریع به سمت اندرو برگشت و فریاد زد.
-من فقط ازت خواستم کاری کنی که فکر کنه جز من هم کسی هست؛ به جز من هم کسی هست که دلتنگش بشه، که دوستش داشته باشه. شما مثل یک آشغال رهاش کردین و حالا دنبالشید؟ حالا که توی تنهایی مرد؟

CZYTASZ
•SOUR DIESEL•
Losoweو دوباره همون چشمها، چشمهایی که مثل سوردیزل بودند. همونقدر اعتیادآور، خطرناک و نفرین شده. " عزیزم! تماشا کن، ببین چجوری دنیات رو از چیزی که هست تاریکتر میکنم. با چشم دلت نگاه کن، چون من اون سوردیزلهای زیبا رو از حدقه درآوردم. ببین، ببین چقدر...