•BUS 1•

204 48 87
                                    

BUS 1•

زین اخمی کرد و نفس عمیقی کشید. انگشتانش را بین موهای بلوندش فرو بُرد و آرام زمزمه کرد:

-دیگه کسی وجود نداره که ازش ممنون باشیم.

صدای قطع شدن نفس‌های مرد از پشت خط، نشان از شوکه شدنش را می داد.

+نیکول بلاخره کار خودش رو کرد؟

با حرص غرید و هوفی کشید.
زین، هومی زیر لب گفت، و چانه‌اش را روی زانو‌یش گذاشت.

+اون پسر دوست داشتنی بود!

با حسرت گفت و آهی کشید.

-بهتره زودتر خبر خوبت رو بدی!

زین، با خنده بحث را عوض کرد و شصتش را به گوشه لبش کشید.

+اوه، داشتم فراموشش می‌کردم بیب! به لطف جاستین، ما خط مخفی نیکول رو زیر نظر گرفتیم!

باس، با خوشحالی گفت و لبخند زین را بزرگ‌تر از قبل کرد.

+امروز، وقتی تحت نظر بود پیامی از سمت رئیسش براش اومد و خوب، نقشه‌ات خوب عمل کرد! داره حواسشون پرت می‌شه!

زین، کمی در جایش جا به جا شد و اخمی کرد.

-فقط بگو چی دستگیرت شد!

+صبرت خیلی کم شده مالیک! اون اسم رئیسش رو توی پیامش آورد.....EL!

صدایش را هراس‌ انگیز کرد و آرام کلمات را از ته حلقش، به بیرون فرستاد.

-برگزار کننده مهمونی‌های سالیانه؟

با تعجب گفت و سریع پلک زد.

+درسته! هیچ اطلاعات دقیقی از این EL مثلا محترم نیست. هیچ کس تا به حال نه چهره و نه صداش رو نشنیده. تمام کار‌هاش توسط مامور‌های اجراییش انجام می‌شه و خوب، باند مرموزیِ! اسم کاملی از رئیسشون وجود نداره، یا تقریبا بگم اون مثل یک سایه می‌مونه.

-رتبه‌ی باندش؟

+رتبه‌ی باندش توی بین‌الملل 3، زیاد جای نگرانی نیست اما این‌ طور که معلومه، اون دنبال یک بازی با توئه!

زین، سری تکان داد و بلند شد.
روی تخت نشست و ناخن شصتش را بین دندان‌هایش فشرد‌.

-پس یعنی دنبال ماست!

زین، نیشخندی زد و دستش را زیر چانه‌اش زد.

-اِل، خیلی باید جرئت داشته باشه!

خنده‌ای کوتاه سر داد و سرش را به سمت چپ کج کرد.

-خوب، حال تو چطوره لو؟

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

15 YEARS AGO:

زین، به لباس‌های مارکی که روی تخت قرار داشت با حرص نگاه کرد.

•SOUR DIESEL•Where stories live. Discover now