لوهان نگاهش رو به بکهیونی داد که دیگه رسما انگشت شستش گوشتش رفته بود و داشت به استخون تبدیل میشد .
بشکنی بغل گوشش زد ولی هیچ ریاکشنی دریافت نکرد .
* اوی بکهیون ...*
سکوت خالص ....
پوفی کشید و از ارنج بک نیشگون محکمی گرفت که بالاخره اخ بک بلند شد .
* عه زنده شدی خوبه ... داشتم کم کم به اینکه سکته کردی فلجی چیزی شدی .*
بعدش با ارامش مشغول خوردن غذاش شد .
بک هوفی کشید و کلافه تو جاش تکون خورد .
* چرا اخه من اینقدر احمقم ؟* اخر با ناله ای از سر درموندگی گفت .
* میدونی اخرین باری که اینو گفتی موقعی بود که تمام توتفرنگی هاتو دادی به سومین ، سومینم برد دادتشون به کراشش که حدود هفت هشت سالی ازش بزگتر بودش . دوباره همچین اتفاقی مثل این افتاده ؟*
بک چتدبار گیج از حرف های لوهان پلکی زد .
* نه راستش ... خدایی یادته هون موضوع رو ؟*
* بک داری شوخی میکنی ؟ یکهفته ی تمام داشتی به خاطر یه ظرف ناقابل توتفرنگی چس ناله میکردی .*
بک که زودتر میخواست این احساس مزخرف خودش برطرف بشه قیافه پوکری به خودش گرفت .
یهو دوباره کل اتفاقات توی بار براش از اول ریپیت شد .
عصبی کلش رو کوبوند روی میز که نگاه لوهان اومد نشیت روش و نچ نچی کرد .
* خودت میگی گشنمه برام غذا بخر من بدبختم برات خریدم حالا یه کوچولو هم نخوردی ... کسی حاملت کرده گذاشته رفته ؟؟*
بک کلافه اهی کشید *نمیدونم ... شاید *
* بک مطمئنی کلت به جایی نخورده ؟؟؟ خدایی کسی همچین کاری باهات کرده ؟؟*
بک عصبی نگاش کرد * احمق خوب الان چی بگم خوبه ؟؟؟؟ یه مرگم شده دیگه حالا توهم هی بپرس ! اصلا فعلا اینو فکر کن که اگه بریم خونه هالمونی سر و تهمون رو یکی میکنه !*
بعد دوباره سرش روی میز فرود اومد .
اره اینجوری بهتر بود ... باید حواسش رو از هرچیزی به که یه پسر قدبلند مو قرمز جذب میکرد دور کنه .
.
.
.
*هیونگ میشه بس کنی ؟؟؟ الان چهارمین دفعست که وقتی این چراغ کوفتی سبز میشه مثل بز سرجات وایمیسی *
سهون پوکر به چانیول که انگار روح تو بدنش نبود گفت .
چانیول کلش رو کبوند رو فرمون *خدایا منو گاوم کن . دیگه نمیکشم ... وای خدا چه غلطی کردم .*
*میگم هیونگ نمیخوام مزاحم صحبتت با خدا بشم ولی احیانا گاو نبودی ؟چطوری میخوای گاوتر بشی ؟*
*خفه شو *
سکوت ماشین رو فرا گرفت .
*خوب بزار حدس بزنم . تیکه به رئیس انداختی یا مثلا چمیدونم ... بهش پیشنهاد دادی باهات بخوابه چون وقتی کنار تو وایمیسه شبیه بیبی بوی ها میشه ؟*
سهون شروع کرد به سناریو بافتن .
*نه احمق ... تازه اگه اینکارم میکردم الان اینجوری نبودم کمتر به غلط کردن میافتادم !*
سهون خندید
*اوکی اوکی ... اها شایدم مثلا فکر کردی خیلی کیوته و از این حرفا یهو بوسش کردی ؟*
قهقهه ی سهون بلند شد ولی وقتی هیچ ریاکشنی از طرف پسر روبه روش دریافت نکرد خندش خشک شد .
* داری شوخی میکنی مگه نه ؟تو اینکارو نکردی !*
چانیول معذب نگاهش رو از سهون گرفت .
* شت ... میدونم الان دلت میخواد یکی بهت امیدواری بده ولی ریدی ابم قطعه ...*
چان پوزخندی زد .
*حالا خدارشکر کن که تا یه مدت کاروکاسبی سازمان و ما هم کلا میخوابه . فک کن اگه مجبور بودی باهاش هرروز روبه رو بشی چی !*
چانیول فقط سرش رو تکون داد .
*راستی به نظرت بکهیون و لوهان و اینا . همونطور که اجوما گفت میخوان برن ؟*
سهون با تعجب سوال کرد .
* نمیدونم ... شاید برای یه مدت برن یه جا دیگه تا ببینن باید چیکار کنیم . چیه نکنه تو هم دلت پیششون گیره ؟*
چانیول با پوزخند گفت .
*نه بابااااااا ! همینجوری پرسیدم ... میدونی ...*
*اره ... خر خودتی *
.
.
.
*چی ؟؟؟؟؟*
داد بکهیون بلند شد .
*دیوونه شدی ؟؟؟؟؟عمرا اگه همچین کاری کنم عمرا عمراااا عمراااااااااا *
*بکهیون ما درباره ی این موضوع باهم حرف زدیم ! تو هم قبولش کردی الان چرا میزنی زیر حرف خودت ؟*
هالمونی با لحنی که توش خواهش بود گفت .
اون موقع نمیدونستم که باید با اون پارک چانیول دیوث و اون داداش احمقش بریم یه جا گم و گور بشیم !
*ادما تصمیماتشون تغییر میکنه هالمونی ! بعدشممن و لوهان داریم میریم دیگه اون دوتا دیگه چه نیازی بهشون هست ؟ *
* بیشتر از اونکه تو فکرشو بکنی میتونن کمک بکنن .*
* ول کن بکهیون ... تازه بهمون خوش هم میگذره . به هر حال هرچی تعداد بالاتر باشه بهتره .*
*اره ! ولی نه دوتا احمق !*
البته درستش احمق منحرفه !
* به هر حال بکهیون دیگه نمیشه کاریش کرد .
فردا صبح قراره بیان اینجا که باهم برین ویلای اشنای من توی بوسان . *
بوسان ؟؟؟ممنون هالمونی ! ممنونننننن دیگه از این بهتر نمیشه !
بکهیون دیگه چیزی نگفت در عوض وارد اتاقش شد و سعی کرد اتفاقاتی که افتاده رو برای خودش تحلیل کنه .================================
خوب بیبی ها اینم از پارت جدید .
پارت بعدی ر تا ۵ ووت نخوره نمیزارم . میخواد یه ماهم طول بکشه مهم نیست . میخونید ووت بدین .
بعدشم ببخشید اگه پارت زیاد خوبی نبود .
چون بیشتر درگیر devil & monster هستم .
اون هم پارت دومش توی همین روز ها اپ میشه .
بوس روی کلتون ❤

YOU ARE READING
♣️The Sign♣️
Fanfictionthe sign کامل های اصلی : چانبک ، هونهان کاپل های فرعی : کریسهو ، کایسو نویسنده : endless ژانر : اسمات ، کمدی ، ماورائی ، جنایی "چی میشه اگه دوسم داشته باشی ؟" "بهت عادت میکنم ، خیلی زیاد . و خدا هم ازم میگیرتت . میگن اگه کسی ر دوست داشته باشی خدا...