The Best♡
2 قصص
Blood Moon بقلم azfandak_Group
azfandak_Group
  • WpView
    مقروء 2,765
  • WpVote
    صوت 632
  • WpPart
    فصول 14
♤{مْآهْخـْوْنْ}♤ انسان بودن درمورد این نیس که تو "چی" هستی! بلکه درمورد اینه که تو "کی" هستی. بوی خونی که ریختم رو حس میکنی؟ زمان آپ: شب ماه کامل 22:22 نویسنده: 2n£2 #1-oneus
Unmerry Christmas بقلم ONEUStory
ONEUStory
  • WpView
    مقروء 580
  • WpVote
    صوت 201
  • WpPart
    فصول 16
لبخند شیطانی‌ای روی لبم نشست:"رودولف؟ لالایی بخونم برات؟!" برگشت سرجاش و سرشو گذاشت رو شونه‌ام:"بخون لیدو هیونگ!" نیشم تا ته باز شد: "One, two, Freddy's coming for you... Three, four, better lock your door... Five, six, grab your crucifix... Seven, eight, gonna stay up late... Nine, ten, never sleep again..." وقتی شعر تموم شد، صداش کردم. جواب نداد. دوباره صداش کردم: 《 هوان‌وونگ شی؟! 》 باورم نمیشد کسی انقدر خوشخواب باشه... همونجا، تو بغلم، با همون شعر... به عمیق ترین خواب ممکن فرو رفته بود. #1-ONEUS
+10 أكثر