𝐔𝐩 𝐓𝐢𝐦𝐞: سه شنبه
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: ShowKi. Secret
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Crime, Angst, Mystery, Smut, Drama
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝑼𝒎𝒃𝒓𝒂𝑳𝒖𝒏𝒂𝒆
~برشی از داستان
بالاخره دست از دویدن کشید. درحالی که نفس نفس میزد، به دیوار تکیه داد. کارش تموم بود! دستش روی سینهاش نشست. قلبش نزدیک بود منفجر شه. نیمنگاهی به ساختمونِ بزرگ انداخت...دور شده بود...
نباید نقابش رو برمیداشت! اون نگهبان لعنتی دیده بودش؛ همون موقع که با چاقو و لباس خونی بالای جسد مرد ایستاده بود...اون لحظه فقط به فکرش رسید که فرار کنه...با تمام توانش دوید و به عقب نگاه نکرد. خوشبختانه، نگهبان دنبالش نیومده بود.
چاقو هنوز توی دستش بود و سرانگشت هاش از فشاری که بهش میآوردن، سفید شده بود. پاهاش بالاخره سست شد. روی زمین زانو زد و چشم هاش رو با خستگی بست...
+آجوشی هنوزم میخوای پرواز کنی؟
به سرعت چشمهاش رو باز کرد. چرا یاد اون دختر افتاده بود؟
-نه! حالا دیگه نه
درسته، اون قول داده بود! به خودش، به برادرش...الان نباید عقب میکشید. بهخاطر اون، باید این انتقامو تموم میکرد...
به سختی از جاش بلند شد و نیمنگاهی دیگهای به ساختمون انداخت...
این تازه اولش بود!
One Shot: ^You don't go to school today^
MONSTA X
Couple: Shoki
ژانر: مدرسه ای اسمات
Telegram: @AFTERGLOW55
برای خوندن وان شات های بیشتر توی کانال جوین شین(:
ووت و نظر یادتون نره(((((((((:
کیکی هایبرید همستری کمیابیست که
هر روز تنها در پناهگاه هایبرید ها روز خود را شب میکند تا کسی اورا به سرپرستی بگیر...
-
کاپل: هیونگهان(هیونگوون×کیهیون)
#مولتی_شات
Couple: Showki
Genre : Hybrid , Romance
کی کی سرشو به چپ و راست تکون داد:
"من گربم!..."
هیون وو به سرتا پای کی کی اشاره کرد:
"تو یه آدمی!"
کی کی با سر تایید کرد:
"یه آدمم..درسته!"
هیون وو تقریبا داد زد:
"منو مسخره کردی؟"
بدن کی کی شروع کرد به لرزیدن
سریع از هیون وو فاصله گرفت و پشت کاناپه پناه گرفت:
"من یه هیبرید گربه ایم...هم آدمم...هم گربم!من هردوتاشم!"
کی کی تو خودش مچاله شد:
"مثل اینکه...تو دیگه منو دوست نداری!"
چند ثانیه مکث کرد و با صدای غمگین زیر لب زمزمه کرد:
"نکنه منو بیرون بندازه..."
یو کیهیونِ 27 ساله، تخصصِ بیکاری داره. در اصل بیکار نیست و توی چهار سال گذشته، شغلای مختلفی رو تجربه کرده، اما این شغلا طولانی نبودن.
4سال قبل، کیهیون شغل خوبی داشت، یه کار اداری با یه حقوق عالی، تا وقتی که کمپانی بسته شد و اونا 128 نفر از کارمنداشونو اخراج کردن. از اون روز کیهیون سعی کرد که شغل مناسبی پیدا کنه، ولی با توجه به شرایط اقتصادی، نتونست شغل ثابتی پیدا کنه...
خانوادش هیچوقت این موضوع رو نفهمیدن و کیهیون باید کاری میکرد که اونا مطمئن شن که کیهیون هنوز سرکار میره.
حالا کیهیون با هیونوو توی خونه ای زندگی میکنه که متعلق به هیونووعه. به لطف هیونوو، اون میتونست بیکار بودنش رو مخفی کنه.
سون هیونووی 28 ساله، متخصص گوش و حلق و بینیه که توی بیمارستان سئول کار میکنه. اون واقعا پسر خوبیه و همه دوست دارن که باهاش باشن، اما اون هنوز سینگله و معتقده که کارهای زیادی توی بیمارستان داره و در کنار اون، هنوز نمیخواد خودش رو درگیر این چیزا کنه.
این دونفر، زندگی روزمره خودشون رو به عنوان دوتا همخونه، یا بعضی وقتا به قول مینهیوک، یه زوجِ متاهل، ادامه میدن.
همه چیز داشت خیلی خوب پیش میرفت، تا زمانی که کیهیون شروع به فکر کرد...
The Original Story Credit:
@MinnieHaru
All Chapters will be dedicated to her For her amazing work
Up time: Sunday
[ THE CLAN: X ]
Time for a break from HyungWonho and time to let Showki shine!
Hope you enjoy reading this new fic and sorry being so slow!!
This is part 1 of the ShowKi series. Do look forward to the next one!