~ بوک فرعی بعد دوازدهم ~
___________________________
فن فیک بعد دوازدهم رو خوندین؟
اگه نخوندین بخونین. >~<
اگه خوندین میتونین فن آرت،فیلم های مربوط،توییت های فان،داستان های کوتاه فرعی(ساید استوری)ودر صورت پایان فیک،افتر استوری های این فن فیک رو اینجا پیدا کنین.
اگه داستان اصلی رو دوست دارین...
احتمالا این بوک فرعی رو هم دوست خواهید داشت. ^~^
___________________________
امیدوارم خوشتون بیاد.💜
عشق تو برای من یه سوال بود. یهو یه روز از یه جا پیدات شد و من رو عشق خودت صدا کردی. راه میرفتی و جار میزدی که من عشق توام با اینکه قبلا اصلا همدیگر رو ندیده بودیم. و تو نمیتونستی صدای اعتراض من رو بشنوی. نه اینکه مشکلی نداشته باشم، نه! حقیقت این بود که من نمیتونستم حرف بزنم. شرارت رو توی چشمات میدیدم. تو اون چشمای مشکیت همیشه یه برق شیطنت بود و من خیلی زود فهمیدم که این شرارتی بود که ناخواسته همه رو درگیرش کردی.
« شرارتی برای صدای تو »
Best Ranking:
#1 vkook 😭
#1 taekook
#1 bangtan
#1 kookie
#1 kookv
#1 army
"توجه توجه"
این فیک در حال ادیته پس لطفا زمانی که ادیتش کامل شد بخونیدش
Completed
هیچ وقت فکرشو نمیکردم..هیچوقت فکرشو نمیکردم که عاشق بشم لااقل نه بعد یون هی..ولی شدم!عاشق شدم!ولی نه عاشق هر کسی...
خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
نام رمان : Автор любви نویسنده عشق
( کامل شده )
نویسنده : Queen
ژانر : امگاورس / اسمات/ | کاپل: vkook
« هپی انده »
*******************
قسمت هایی از رمان
************************
تهیونگ : من جفت تو ام من پدر اون بچم نه اون جفت لعنتیت ! کوکی : بعد اون اتفاق بعد پنج سال شدی جفتم ؟!چه شوخی بامزه ای ! تو جفت من نیستی ! تو پدر اون بچه نیستی فهمیدی ؟! اینقدر نزدیک منو بچم نشو! تو هیچی اون نیست ! تو هیچی نیست تهیونگ !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تو قاتل امگای منی تو !تو امگای منو ازم گرفتی ،زندگیه منو ازم گرفتی فقط و فقط تو وجودت ، نفس کشیدنت اضافه هست تو باید بمیری همونطوری که امگای من مرد!
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
+نههههه امگا ........ +آقای دکتر آقای دکتر امگام ..اون زنده است مگه ..نه اون نمرده مگه نه !؟~ متاسفم امگای شما...مردن !+نه ..نه امگای من نمرده نه اون نمرده امگااا
******************
تفنگ رو از روی سرش برداشت روی قلبش گذاشت
+ بزن ..پوزخندی زد وادامه داد منتظر چی هستی بزن دیگه ! نگاهی به چشمای فرد روبروش انداخت ،
~تو ..تو کی هستی ؟! +من ..من کسی هستم که قول دادی اولین و اخرین نفر عاشقش باشی البته تو خیلی وقته که فراموشش کردی . با یه حرکت الفا رو روی زمین انداخت و بدو بدو از اون محل دور شد
قدمهاشو سریعتر برداشت و با لحن محکمی گفت:"بهت دستور میدم همین الان بایست!"
پسر متوقف شد اما برنگشت، فقط با حرص لبشو گاز گرفت.
"جی... باید باهم حرف بزنیم."
جواب داد:"نمیخوام ببینمت."
"بهم یه فرصت بده."
جونگکوک برگشت تا نفرتشو سرش فریاد بزنه که دستهایی دور بدنش حلقه شد و تو آغوش تهیونگ فرو رفت.
سر خم کرد و پیشونیش رو روی شونه پسر گذاشت:"هرچقدر دوست داری و تا هر وقت که آروم شی میتونی تحقیرم کنی، اما خودتو ازم نگیر؛ جی من..."
با حس سوزش و به دنبالش درد وحشتناک پهلوش ساکت شد که صدای جی رو زیر گوشش شنید:"بهت گفته بودم آخرین اخطارمه؛ این تاوانیِ که باید بپردازی تهیونگ... من، تو و قلبم رو باهم پشت سر میذارم."
• مشخصات فیک •
•ژانر : سوپرنچرال، عاشقانه، انگست، فلاف، اسمات
•کاپل: ویکوک(ورس)، نامجین، یونمین
(پایان یافته)
حسادت ،شروع این ماجرا بود ،اما همین کلمه ، سرنوشت خیلی ها رو تغییر داد ،با زندگی خیلی ها لی لی بازی کرد ....وقتی که عشق خواهر ناتنیشو پس زد باید منتظر عواقبش هم میبود ،عواقبی مثل دزدیدن زندگی تنها کسی که عاشقشی اونم تا آخر عمر ....با حکم دردناکی به اسم نامزدی !......
قسمتی از فیک
_تهیونگ منو پس میزنه...اونم به خاطر توعه عوضی ....ازت متنفرم تهجون ..........
_تهیونگ شی ...میدونی چیه ؟مشکل اینجاست که منبع درد من منبع آرامش خیلیاست ....!
_راز بزرگ رئیس کیم منم !برادر دوقلوش .....!
کاپل : ویکوک
ژانر: جنایی |عاشقانه. | درام | انتقام گیری |انگست| اسمات
تاریخ شروع : ۱۴۰۰/۶/۶
پایان :۱۴۰۱/۲/۲
داستان هپی انده پس گول چند قسمت وسطش رو نخورید چون از اول همه چی روال معمولی نداره!!
[ completed ]
|زیبایی سیاه|
کاپل: ویکوک~ یونمین~ نامجین
ژانر: درام | رمنس| انگست | اسمات
مرد برگشت و تمام روح جانگ کوک رفت.
چهره ای رو دید که تمام عمر ازش نفرت داشت.
مردی رو دید که نمیخواست هیچوقت دیگه باهاش روبرو بشه.
مردی رو دی د که زندگیش رو نابود کرده بود.
مردی که اسمش هم براش نفرت انگیز بود...
کیم تهیونگ... پسردایی شرورش...
Jeonjungkook:اون بهترین دوستمه،جیمین
Parkchiminnie:این جلوی تورو از اینکه تو
اینستاگرام بهش بگی میخوای باهاش بخوابی نگرفت.
Jeonjungkook: ...
///
-تهیونگ و جونگکوک عاشق همن،ولی خیلی احمقن که ببیننش.
[translated]
[Completed]