*اصلا چرا کشتیش؟
_من کی رو کشتم؟
*لیام پین؛ تو زین مالیک و تمام اعضای خانوادت رو کشتی!!
_من این کارو کردم؟ چه...خفن!
•liam top
•dark
⚠️این داستان شامل محتوای دلخراش است
-پین؟ آره خب اون درست یه درد تو کون نروعه عوضیه!
بوک لایلو/لیلو میباشد. اگه وارد این جا میشین فقط باید بلیور باشید! ما هیچ لری و زیامی نمیشناسیم😔🔪 لیلو ریله :) ❤💙
️。:゚| درحـــال آپ |゚.・。゚
.
.
.
↜چه اتفاقی میفته اگه زین و لیامی که ازهم دل خوشی ندارن ،طی یه تصادف کسایی رو از دست بدن که موجب بشه به ناچار "پـدر بـشـن" و باهم زیر یه سقف از یه "بـچـه نـگهداری بـکنن؟"
☁️No.1 On Charts↷
#1 Ziam
#1 ZiamMayne
And More !
زین نفس عمیقی کشید و دستش رو تو جیب کتش فرو برد.
-دیگه نمیخوامت؛ خسته کننده شدی!
با نیشخند غلیظی گفت و نفهمید لحن سردش باعث یخ بستن قلب اون شد.
اون هم نمیخواست اما.. مجبور بود!
لیام به سمتش دوید و محکم بازوی اون رو بین ناخنهاش گرفت.
-تو بهم.. تو بهم قول داده بودی زی
تند تند پلک میزد تا از ریزش اشکهاش جلوگیری کنه اما موفق نشد و اولین قطرهی اشک زمانی از چشمهاش پایین افتاد که زین با بیرحمی بازوش رو از دست اون بیرون کشید.
-قولی در کار نبود؛ همهش بازی بود.
با عصبانیت غرید و روش رو از اون برگردوند.
-برو سراغ زندگیت!
گفت و با اخم راه اومده رو برگشت و این لیام بود که با اشک به جای خالی اون چشم دوخت و به صدای بلند اون تو ذهنش گوش سپرد
-فراموش نکن احساس من به تو واقعی ترین چیز تو این بازیه!
از نظر تو شکست چیه؟! از دست دادنِ کسی؟! زمین خوردن تو راه موفقیت؟! نمیدونم.. اما از نظرِ اون.. شکست تنها و تنها رفتنش بود.. همین!
رفتنی که اتفاق افتاد نه تنها قلبِ اون رو.. بلکه قلب هر دوی اون ها رو اسیر خودش کرد و حالا.. اینجا.. دقیقا کنارِ میدانِ ساعت.. دیگه چشم های اون پسر نمیخندید و این.. عمق فاجعه بود!
فاجعه ای که ناخواسته رخ داده بود و اون رو کشته بود..
اما باید پا پس میکشید؟
Start: 5 January 2020
لیامی که کل زندگیش تو یه خواننده ی معروف و دوست داشتنی به اسم زین مالیک خلاصه شده و حالا قراره یه سفر چند ماهه رو باهاش تجربه کنه...
کاور:deborah_me@
[وضعیت:کامل شده!]
1 #ziam
1 #zaynmalik