𝐜𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐡𝐲𝐮𝐧𝐦𝐢𝐧
⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟⍟
~اون ستاره ی کم نور کنار ماه رو میبینی؟ اون ستاره ی منه...
*یه فکت: اگه هنگام خوندن روی اون ستاره کوچیک پایینیه بزنید چیزی ازتون کم نمیشه ولی به ووتای من اضافه میشه🤓
***کاش کونمو جمع کنم و یبار دیگه ادیتش کنمممم
این اتفاق زمانی که ما هنوز خیلی جوان بودیم افتاد؛ تو سن 18 سالگی ازدواج کردیم. خانوادم کاملا مخالف این کار بودن و هیچوقت هم باهامون موافقت نکردن؛ اونها هیچوقت جکسون رو قبول نکردن، اگه بخوام صادق باشم همیشه میگفتن یه چیزی درباره اون درست نیست. مادرم انگار که ازش میترسید، در واقع بشدت ازش وحشت داشت و پدرم به خاطر تمایل ج نسیمون قبولمون نمیکرد، چون هر دو مرد بودیم ولی اون زمان من اونقدر تو عشق جک غرق بودم که اصلا به حرفهاشون اهمیتی نمیدادم ولی حالا میفهمیدم که باید به حرفشون گوش میدادم...!
جونگ کوک لب پایینشو اسیر دندوناش کردو با استرس به ساعت خیره شد ... یه ساعت ازوقتی
که با شاهد قرار گذاشته بود می گذشت...با صدای بلند باز شدن در به طرفش برگشت و سوبین و تو چارچوب در دید...سوبین نفس عمیقی کشید و بریده بریده گفت= جسد شاهد ...جسدش کنار اب پیداشده...