کیم می چا دختری ۲۱ ساله ست که از ۱۸ سالگی به قبلش رو یادش نمیاد. یه روز به اصرار دوستش به جنگل میرن و وقتی بعد از جنگل به خونش میره متوجه یه چیزی میشه که غیر قابل تصوره.
همه چیز عادی بود ولی مشکل اینه که بود
تا وقتی که یکی اشتباه نمیکرد...
کاش میشد زمانو به عقب برگردوند نه برای اینکه جلوی بعضی چیزارو گرفت برای اینکه دوباره بعضی چیزارو حس کرد
-مهم نیست اگه چیزی به یاد نیاره یا حتی عشقش به من خاموش بشه همین که هنوز قلبش میزنه و نفس میکشه برام کافیه...
ژانر= تخیلی، رمنس، انگست، اکشن
شخصیت های اصلی=
تهیونگ، چانیول، سهون، یونا، سوجین، جونگ کوک
تایم اپ= تکمیل شده♡
بخشش میتونه قشنگ باشه
اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست!
من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم!
و حالا، تبدیل به آدم بدهی این داستان شدم...
-فصل ٤ ردوولف📔
"دومی، اولی نیست"
"کتاب من و تو" مجموعه ای از وانشات و داستان های کوتاه از آیدل های محبوب شماست که می تونید با اضافه کردنش به کتابخانه شخصیتون، شاهد اضافه شدن داستان هایی جدید با ژانر و شخصیت های مختلف باشید و از خوندنشون لذت ببرید.📔
چی میشه اگه یه روز سر و کله یه دخترِ شَر تو مدرسه ای که پسرا توش حکمرانی میکنن پیدا بشه؟
دختری که بخاطر تنفرش از جنس مخالف هیچ وقت از شعاع ۴ متری هیچ پسری عبور نکرده و حالا
مجبوره تو کلاسی بشینه که ۷۰ درصد دانش آموزهاش پسرهای قلدر و زورگو ان!
📖قانون نیوتن
وی، اون یک خدای طرد شده بود که برای رهایی از بند اسارتش با من پیمان بست و خدمتگزارم شد.
اون استاد سحر و اهریمن دانشگاه اسمرالدو و یک ققنوس با بال های آتشین بود که قلبی نداشت و به گفته اطرافیانم "هزاران سال بود ک ه بدون هیچ احساسی به راحتی زندگی میکرد"؛
وی، اون موجود شیطانی در جسم یک پسر جذاب با چشمانی گیرا، کسی بود که من، ارباب ٢٠ ساله اش، عاشقش شدم...
📔آویور