jimini122013
- Reads 1,622
- Votes 246
- Parts 5
یه روز بهاری بود و من داشتم کنار ساحل قدم میزدم که متوجه یه چیز درخشان شدم.
رفتم سمتش ولی چیزی که میدیم باور نمیکردم خیلی عجیب بود یه پولک که اونور ترش یه دم بزرگ افتاده بود رفتم نزدیک تر که از ترس پریدم عقب. یکم طول کشید چیزی رو که داشتم با چشمام میدیم بارو کنم یه پری دریایی بود.
کاپل: ویمین:تهیونگ, جیمین/نامجین: نامجون,جین /سپ:ه وسوک, یونگی /جونگ کوک, آیو.