<3
Истории 14
Eclipse на hana_lths
hana_lths
  • WpView
    Прочтений 1,789
  • WpVote
    Голосов 272
  • WpPart
    Частей 7
ولی من می‌دونم که چشم‌های قشنگ‌ت رو ازم نمی‌گیری.
SICK [L.S] на MakeRainbow
MakeRainbow
  • WpView
    Прочтений 12,419
  • WpVote
    Голосов 2,022
  • WpPart
    Частей 10
آدم ها کی میخوان بفهمن بزرگترین دشمنشون ذهنشونه؟ ❌شامل مقدار زیادی سلف هارم، حیوان آزاری و قتل =)❌ SHORT STORY Highest ranking : #2 in shortstory
Silent killer [L.S] на florrasita
florrasita
  • WpView
    Прочтений 16,393
  • WpVote
    Голосов 3,363
  • WpPart
    Частей 33
نمی تونست بیشتر از این تظاهر کنه خیلی دوستش داشت خیلی زیاد پس چرا پس چرا برای همیشه پیش خودش نگهش نداره؟ چرا نتونه برای همیشه داشته باشه تش هیچ زخمی عمیق تر از تظاهر به اروم بودن نمیتونه وحشی ترت کنه هرولد completed
Say Something~L.S [Completed] на gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Прочтений 127,987
  • WpVote
    Голосов 17,872
  • WpPart
    Частей 40
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم... من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای... هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد... یه چیزی بگو... دارم ازت ناامید میشم..." say something I'm giving up on you... Translator : @blueheartedme_
Russian Roulette [L.S] на Herawx
Herawx
  • WpView
    Прочтений 12,236
  • WpVote
    Голосов 1,639
  • WpPart
    Частей 6
خدا لبات رو ساخته برای بوسیدن و چشمات رو برای پرستیدن، دستات رو برای گرفتن و سرت رو برای بغل کردن...
دوپنجره на ishouka
ishouka
  • WpView
    Прочтений 14,613
  • WpVote
    Голосов 3,296
  • WpPart
    Частей 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
Hanahaki[L.S] на mansurepotter
mansurepotter
  • WpView
    Прочтений 10,514
  • WpVote
    Голосов 3,139
  • WpPart
    Частей 18
مثل زخم، مثل درد، مثل ماه نصفه و نیمه. [Completed]
Petrichor/ L.S на mah_sr
mah_sr
  • WpView
    Прочтений 15,136
  • WpVote
    Голосов 2,708
  • WpPart
    Частей 20
[COMPLETED] بوی مرا بشنو و بر کویر قلب من، ببار. پنج اکتبر دو هزار و نوزده تا نه مارچ دو هزار و بیست.
~ beautiful as dark bloom(completed) на ___3ara__
___3ara__
  • WpView
    Прочтений 1,329
  • WpVote
    Голосов 236
  • WpPart
    Частей 6
با صدای زنگ گوشیش نگاهش رو از روی پرونده ها برداشت و به گوشیش داد ، اسمی که روی گوشی بود رو اروم زیرلب خوند "Mine " اخم های توهم رفته‌اش باز شد و لبخندی روی گونه هاش نشست ، انگشتش رو روی ایتم سبز رنگ گذاشت و کشید . "جانم لو "
FALLING~larry~ на mbna_oned
mbna_oned
  • WpView
    Прочтений 6,523
  • WpVote
    Голосов 1,529
  • WpPart
    Частей 11
\completed/ و از همان صبح به بعد، دیگر افتابی برایش طلوع نکرد. خنده ایی به سراغش نیامد. "جانش"او را ترک کرده بود و جسمش، بیهوده زندگی میکرد تا به پایان برسد... Larry story