❌چند ماه آپ نخواهد شد❌
+ دلم تنگ شده برا روزایی که سیبیلای بلندت توی تیلیت کلهپاچه میرفتن و برات ضعف میکردم.
× دلم تنگ شده برا روزایی که اونقدر خوشگل بودم و با دیدنم توی ستونا میخوردی.
+ دلم تنگ شده برا روزایی که نو ار میبستی رو ترک دوچرخه و دم خونهم میشستی و نوشابه زرد میخوردی.
× دلم تنگ شده برا روزایی که قایمکی پشت درختای باغ همدیگه رو میبوسیدیم و پرندههات روی شونهتو کثیف میکردن.
+ دلم تنگ شده برا روزایی که صابون گلنارا رو به یادت تموم میکردم.
NAME SMALL NOVEL: چشمان سیاه
MAIN COUPLE: سکای
SIDE COUPLE: چانبک
GENER: رمنس،راز آلود،انگست،دراما
AUTHOR: لونا
EDITOR: لونا
UP DAYS: به تعداد لایک
NC.18
خلاصه:
باید از چشماش عذر خواهی میکرد چشمانی که اتفاقا زیادی رو تماشا کرد و دم نزد فقط در گودال سیاهِش اونها رو دفن کرد و خروارها خاک روی اونها ریخت...
باید عذر خواهی میکرد چون با اونها مرگ تدریجیشو با رفتن عشق زیباش به خودش هدیه داد ...
اره اون نابود شده بود اما هنوز زنده بود ،اوه سهونی که همه چیو تجربه کرد اما بازم زنده موند اما چه زنده موندنی...
زنده موندنی که فقط با مرگ به آرامش میرسید...
بکهیون فرزند خانواده ی عجیب غریبیه اما زندگی خوش و خرمش وقتی عاشق یه نویسنده ی سرد و مرموز میشه کاملا بهم میریزه... اون تصمیم میگیره فقط برای اینکه بهش نزدیک باشه... باهاش به ویلای خارج از شهر ش بره و براش کار کنه.
داستان +18 هستش. حتما دقت کنید.
این داستان در اصل برای معرفی جامعه ی
LGBTQ نوشته شده
و توش تقریبا از همه نوع جنسیت شخصیت داریم
با احترام بخونید... و آشنا بشید. میخواییم به مشکلاتی که ممکنه با ناآگاهی با
LGBT پیش بیاد برسیم...
... و اینکه همه یکسانیم