Stray kids
146 قصة
Things We Do For Love  بقلم letitoncebeherpls
letitoncebeherpls
  • WpView
    قراءات 334
  • WpVote
    تصويتات 106
  • WpPart
    فصول 9
برای مینهو تحمل کردن گل‌های رز هیونجین توی ریه‌هاش راحت‌تر از اعتراف به اینه که عاشقش شده؛ ولی سکوت در مورد عشق واقعا همون راه‌حل درسته؟ . . . چطور میتونی برای کسی نامه‌ی خداحافظی بنویسی که اون‌قدر دوستش داشتی که حاضر شدی براش بمیری؟ چطور به یکی میگی هیچ‌کدوم از اینا تقصیر اون نبوده، وقتی تمام بدنت داره متلاشی میشه چون خیلی زیاد دوستش داشتی؟ مینهو وسط نامه‌ها و گلبرگ‌های خونی نشسته بود و صدای سرفه‌هاش سکوت خونه رو پر می‌کردن اما به جای اینکه آرزو کنه کاش این وضعیت تموم بشه یا حالش بهتر بشه... تنها آرزوش این بود که اون‌قدر نوشته باشه تا بتونه به دوستاش بگه چقدر دوستشون داره. -pudding
Footnotes بقلم Lilyisar
Lilyisar
  • WpView
    قراءات 153
  • WpVote
    تصويتات 33
  • WpPart
    فصول 3
# Footnotes ‌ ‌╰─ upload: نامنظم وقتی هیونجین، استاد تازه‌وارد تاریخ هنر، به هیئت علمی دانشگاه پیوست، انتظار داشت جلسات خشک، قوانین سخت‌گیرانه و محیطی بی‌روح ببینه. که در واقع انتظاراتش زیاد از حقیقت دور نبود، اما چیزی که انتظارش رو نداشت «استاد بنگ» بود. استاد فیزیک هسته‌ای، فوق‌العاده منظم، آروم، و با حضوری عجیب که بدون بلند کردن صدا بیشتر از هر شخصیت پرحرفی فضا رو کنترل می‌کنه. کریس منظم و شفافه، درست نقطهٔ مقابلِ دنیای خودش. و هیونجین تصمیم می‌گیره این نظم بکر رو کمی به‌هم بریزه. شاید با خودش فکر می‌کرد از سر شیطنت این کار رو می‌کنه، چون چیزی درباره کریس، هیونجین رو سمت اون می‌کشید. درست مثل یک میدان مغناطیسی. کریس، اما اصلاً نمی‌دونه چطور باید با موجودی مثل هیونجین کنار بیاد. کریس به معادله‌ها و پیش‌بینی‌پذیری عادت داره، نه به یک طوفان هنری که خیلی نزدیک می‌نشینه، زیاد سؤال می‌پرسه و گاه و بیگاه بازوهاش رو لمس می‌کنه. هربار هیونجین بیشتر وارد مدار منظمش می‌شه، کریس بیشتر می‌فهمه که این «بی‌نظمی احساسی» انقدرها هم بد نیست. و شاید به اندازه‌ای که فکر می‌کرد در برابر هنر مصونیت نداره.
The Cut That Always Bleeds بقلم zari_ghnbri
zari_ghnbri
  • WpView
    قراءات 241
  • WpVote
    تصويتات 31
  • WpPart
    فصول 7
خیانت زخمیه که تا ابد غل و زنجیرت میکنه...هر بار که میخوای اعتماد کنی، دستشو میذاره رو گلوت و نمیذاره نفس بکشی. Genres: tragedy, drama, slice of life Couples: Chanjin, Chanlix, minsung(side couple)
MEMINI ERGO SUM | Hyunlix  بقلم Liliumw
Liliumw
  • WpView
    قراءات 172
  • WpVote
    تصويتات 10
  • WpPart
    فصول 1
- Oneshot "امروز مارکو ازم پرسید به چه جرمی زندانی شدم چون به قیافه‌ام نمیاد کار خلافی ازم سر بزنه. من زبونم رو گاز گرفتم تا از دهنم در نره و نگم به جرم قتل تو این‌جام. به جرم اینکه عزیزترین آدم زندگیم رو کشتم، حتی با اینکه این اتفاق واقعا نیفتاده." Romance, Tragedy, Classic
Red Ribbon [Oneshot] بقلم FatherOfTheGod
FatherOfTheGod
  • WpView
    قراءات 837
  • WpVote
    تصويتات 104
  • WpPart
    فصول 1
″من جات بودم وقتی اینجا با یه مرد غریبه که هیچی ازش نمیدونم تنهام و شلوارم از پام افتاده اینقدر زبون درازی نمی‌کردم!″ Couple: ChangLix Genre: Erotic. Romance. Smut. Kink Author: XenoPhon @FatherOfTheGod Channel: @HereticTion
Syren [ChanJin] بقلم Elinmeloni
Elinmeloni
  • WpView
    قراءات 149
  • WpVote
    تصويتات 16
  • WpPart
    فصول 2
"چرا باید به هم دروغ بگوییم؟ آیا دروغ گفتن بهتر از سکوت نیست؟" -Couple: ChanJin- -Genres: Romance, Angst, Philosophical- -One shot-
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒉𝒊𝒏𝒆 𝒊𝒏 𝒉𝒊𝒔 𝒆𝒚𝒆𝒔 بقلم chan_Cr
chan_Cr
  • WpView
    قراءات 1,427
  • WpVote
    تصويتات 216
  • WpPart
    فصول 13
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 , 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝐇𝐲𝐮𝐧𝐥𝐢𝐱 ..................................................... دست نوشته های یک خون آشام روی دیوار برای مادرش و ...
MY HONEY HUZELNUT | Chanjin بقلم Liliumw
Liliumw
  • WpView
    قراءات 214
  • WpVote
    تصويتات 24
  • WpPart
    فصول 1
- Oneshot "اسمم بنگچانه، فندوق عسلیم!" Drama, Slice of Life
Bermuda Triangle (Completed) بقلم KimSKZOT8
KimSKZOT8
  • WpView
    قراءات 8,045
  • WpVote
    تصويتات 1,095
  • WpPart
    فصول 37
کامل شده Bermuda Triangle Couple: ChanJin , MinBin Genre: Romance, Drama, Crime, Angst, Smut هیونجین خودخواهانه کریستوفر رو درگیر یک عشق ممنوعه کرده بود. عشق ممنوعه‌ای که هر دوشون رو داخل خودش می‌کشید، درست مثل مثلث برمودا. اما چیکار می‌تونست بکنه وقتی توان فاصله گرفتن از پسر بزرگ‌تر رو‌ نداشت؟ حس آرامش و امنیتی که درون کریستوفر بود اون رو به سمت خودش می‌کشید؛ هیونجین به اون آرامش و امنیت احتیاج داشت. ... چشم‌هاش رو بست و جلو رفت، آروم لب‌هاش رو روی لب‌های درشت کریس گذاشت. چشم‌های کریس از تعجب گرد شدن و دست‌هاش پایین افتادن؛ هیچ نمی‌دونست توی‌ اون‌ لحظه باید چی‌کار کنه. تصمیم گرفت برای چند ثانیه هم که شده از این بوسه لذت ببره، پس چشم‌هاش رو بست، دست‌هایی که حالا از هیجان می‌لرزیدن رو بالا آورد و‌ دور کمر باریک پسرکی که داشت آروم می‌بوسیدش، حلقه و باهاش توی بوسه همراهی کرد. وقتی نفس کم آوردن، از هم‌ جدا شدن. بعد از دقایقی، کریس سکوت رو‌ شکست. «چرا؟ چرا هیونجین؟ این اشتباهه.» صدای‌ هیونجین از بغض می‌لرزید. «کجای بوسیدن کسی که دوستش دارم اشتباهه؟» کریستوفر چشم‌هاش رو باز کرد و با ناباوری بهش خیره شد، هیونجین الان بهش اعتراف کرده بود و باورش براش سخت بود؛ با درد زمزمه کرد. «تو... دوست پسر داری.» ... مینهو وارد اتاق بزرگی که س